یاعباس
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   


آذر 1396
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  





جستجو





  زندگی چیست؟   ...

زندگی برای هر کس معنای خاصی دارد.

این مسئله به نحوه نگرش و افکار هر انسان، ارتباط مستقیم دارد. یعنی هر انسانی زندگی را به گونه ای می بیند که در مورد آن فکر می کند.

هرچند نکته ای در این میان وجود دارد و آن این است که خلقت انسان به گونه ای است که کمال طلبی و هدفدار زندگی کردن، در ذات اوست. اما این خصلت ذاتی هم ممکن است به دلایل متعددی در نهاد برخی از افراد نهفته بماند و به فراموشی سپرده شود. به طور کلی این مطلب برای اغلب افراد صادق است که بیهودگی و بی هدفی در زندگی، آنها را راضی نمی کند و مسلما اگر زندگی معنایی برای انسان نداشته باشد، زنده بودن یک انسان ارزشی نخواهد داشت.

هرچند که همه امکانات زندگی کردن فراهم باشد. دلیل ایجاد حس نارضایتی در زندگی به خاطر نداشتن یا کمبود رفاه نیست. چه بسیار افرادی که در زندگی ساده و حتی سختی قرار دارند، اما از زندگی راضی هستند و از لذتهای زندگی شان بهره می برند.

آنچه مشخص است اینکه ناکامی در دریافت معنای واقعی زندگی است که موجب احساس ناامیدی و یاس در زندگی می شود. می توان اینطور بیان کرد که زندگی دارای دو بعد است.یک بعد به معنای مادی و بعد دیگر معنوی است.

آنچه مهم است اینکه هر انسانی کامیابی خود را بیشتر در کدام بعد ببیند. مسلما چیزهای مادی جزئی از زندگی هستند که فناپذیر و نابود شدنی هستند ولی مسائل معنوی، پایدار و فناناپذیرند. همان طور که روح انسان هم فناناپذیر است و با مرگ از بین نمی رود.

چه بسیار افرادی که به لحاظ مادی و رفاهی از بهترین امکانات برخوردار بوده و در نهایت دچار بحران هویت شده اند و گرفتار سرگشتگی و ناامیدی.

همچون پسری 22 ساله که در بخشی از خاطرات خود اینطور بیان می کند: “ هرچند تمام کارهایی که جامعه برای خوشبخت شدن دیکته می کند، انجام داده بودم، اما هیچ دلیلی برای ادامه زندگی نمی یافتم. نمی دانستم چرا زنده ام و چرا زنده بودنم می تواند مهم باشد. زندگی هیچ معنایی برایم نداشت. این بحران شک و پریشانی کم کم به تمامی جنبه های زندگی ام کشیده شد.” با خود فکر می کردم، آیا به راستی زندگی کاملا نسبی است؟آیا همه اش همین است؟ پنجاه-یا هشتاد سالی از این خوشی ها و ناخوشی های زودگذر استفاده کردن، کار کردن، خوابیدن، خوردن، لذت بردن از خوشی های زمینی و همین. و بعد انگار نه انگار که روزی زنده بوده ای؟! اگر چنین است پس اصلا چرا باید زندگی کرد؟چرا باید برای زندگی بی هدف تلاش کرد؟چرا باید خوب بود؟چرا باید به فکر سلامتی بود؟ معنی زندگی, حس نارضایتی در زندگی هر چه بیشتر می گذشت همه چیز بیشتر غیرقابل تحمل می شد و مرا به این نتیجه می رساند که زندگی به راستی ارزش زیستن ندارد.

1 این عبارات نشان دهنده این هستند که بعد روحانی و معناگرایی زندگی تا چه میزان در ایجاد احساس نشاط و شادابی در زندگی تاثیرگذار است. نویسنده ای به نام آلپورت می گوید: “امروزه در اروپا، روان شناسان و روان پزشکان، آشکارا از فروید(که ناکامی جنسی را علت ناراحتی های روانی می داند) روی برگردانده اند و به “هستی درمانی” روی آورده اند که مکتب “معنا درمانی” یکی از آنهاست.

2بحران معنا در زندگی امروز به یکی از اصلی ترین دغدغه های بشر تبدیل شده است. همین امر به اضافه احساس کمبود معنویات در زندگی موجب شده تا به سمت ایجاد مامنی در این زمینه ها باشند. به این ترتیب بسیاری از علوم بشری ساخته شده تا نیازهای روحی و معنوی را پاسخ دهد در حالیکه این راهکارها هم اثر موقتی دارند. چرا که منشا الهی ندارند. بحران بی معنایی در زندگی بسیاری از افراد وجود دارد و آنها را آزار می دهد. اینکه نمی دانند برای چه پا به این دنیا گذاشته اند و چه باید بکنند. برخی دیگر هم با بحرانی به نام ناتمام ماندن معنا مواجه می شوند. یعنی برخی از افراد برای زندگی معنایی را در نظر داشته اند ولی زمانی که به آن می رسند، آن را بی ارزش تر از آن می دانند که به خاطرش زندگی کنند. این بدان معناست که مسائل موجود در ذهن این افراد نمی تواند توجیه کننده زندگانی آنها باشد.

به این ترتیب نمی توانند فلسفه مرگ و حیات را برای خود تعریف کنند و همین امر موجب افسردگی شان می شود. آنچه مهم است دریافت این مطلب است که باور داشته باشیم که معنای زندگی باید باارزش تر از خود زندگی باشد و آنچه قرار است فلسفه زندگی را توجیه کند باید فراتر و والاتر باشد.

می توان گفت که معنای یک زندگی به یک معامله شباهت دارد که منفعت و سود، آنرا توجیه پذیر می سازد. مسلما توجیهی وجود ندارد که کسی بخواهد در معامله ای زیانبار شرکت کند. هر کاری که می خواهد انجام شود باید فایده ای داشته باشد که در غیر این صورت، انجام آن بی معناست.

در مورد معنای زندگی هم همین بحث مطرح است. آنچه انسان به خاطر ان به دنیا می آید و از دنیا می رود، باید ارزشمندتر از زندگی باشد که در غیر این صورت انسان دچار خسران و ضرر شده است. آنچه مهم است حیات جاودان انسان است که به سرای آخرت مربوط می شود.

هرچه در این دنیاست به خاطر انسان است و ابزاری برای اینکه به حیات واقعی خود برسد. چنانچه پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله) می فرمایند: “همانا دنیا برای شما آفریده شده و شما برای آخرت. 3 پس شایسته است که ارزش واقعی خود و هدف متعالی را در زندگی پیدا کرده و آنرا دنبال کنیم.

1-به نقل از کتاب “رضایت از زندگی ” نوشته عباس پسندیده. برگرفته از روان شناسی شادی.ص13/2-برگرفته از کتاب انسان در جستجوی معنا، ص4./3- به نقل از میزان الحکمه،ج4،ص1692/ تبیان مطالب بیشتر برای زندگی بهتر افکاری که زندگی را به چالش می کشد اگر می خواهید زندگی تان تغییر کند باید… زندگى ، مثل یک حلقه است ! سيزده اشتباه بزرگ زندگي پیام هایی برای مردان در هر مرحله زندگی دارد.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[پنجشنبه 1396-09-30] [ 02:45:00 ب.ظ ]





  امارکودکان کار در ایران بین 3تا7 میلیون رسید.   ...

 

 

عضو هیات رییسه کمیسیون گفت  طرح جمع آوری کودکان سبب افزایش مشکلات و سوء استفاده از مجلس کودکان می شود.

به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، ناهید تاج الدین در گفتگو با خانه ملت، درخصوص طرح ساماندهی کودکان کار، گفت :طرح جمع آوری کودکان کار در واقع پاک کردن صورت مسئله آسیب های اجتماعی است. نماینده مردم اصفهان درمجلس شورای اسلامی، افزود:این طرح به جای مبارزه با علت نوعی مبارزه با معلول بوده و عملا وضعیت کودکان کار را در ایران وخیم تر می کند.

وی تصریح کرد: برخی کارشناسان مسائل اقتصاد شهری آمار کودکان کار ایران را بین 3 تا 7 میلیون عنوان می کنند ، ضمن اینکه این رقم برای تهران نیز 20 هزار نفر تخمین زده می شود، اما به دلیل اینکه اغلب کودکان کار هیچ گونه ثبت هویتی ندارند؛ آمار دقیقی در این زمینه نمی توان ارائه کرد. این نماینده مردم درمجلس دهم، افزود: جمع آوری کودکان کار با توجه به کثرت این کودکان و نیز گستردگی این آسیب اجتماعی عملا امکان پذیر نیست.

وی با بیان اینکه طرح جمع آوری کودکان کار منجر به زیرزمینی شدن این شغل می شود،گفت: این طرح همچنین آسیب های این کودکان را افزون تر می کند. تاج الدین ادامه داد: اگر پیشتر این کودکان مقابل چشم ما در خیابانها کار می کردند، با طرح جمع آوری به کارگاه های زیرزمینی منتقل می شوند ، یعنی آسیب های آنها بیشتر می شود .

وی تاکید کرد : ورود این کودکان به بازار شغلی زیرزمینی باعث شکل گیری معضل بهره کشی می شود ، ضمن اینکه زمینه را برای سو استفاده از این کودکان بیش از پیش فراهم می آورد. عضو هیات رییسه کمیسیون اجتماعی، گفت : درخصوص این طرح بیشترین آسیب متوجه دخترانی است که به عنوان کودک کار در خیابان کار می کنند ، بنابراین ممکن است با طرح جمع آوری کودکان کار، حتی تعداد ازدواج های زیر 15 سال دختران به شکل تصاعدی بالا برود. وی افزود: زمانی که اقتصاد کودک کار مختل شد، خانواده های کودکان کار دچار فروپاشی و شرایط اضطرار خواهند شد، بنابراین در شرایط اضطرار و به دلیل تحمل فشار فرساینده و با توجه به اینکه پسران در این خانواده ها بواسطه طرح جمع آوری کودکان کار از چرخه تولید خارج شده اند ، ممکن است این خانواده ها دختران خود را بیشتر و زودتر از قبل مجبور به ازدواج کنند.

تاج الدین با تاکید براینکه باید تبعات بلند مدت طرح جمع آوری کودکان کار را در نظر داشت، تصریح کرد: این کودکان پشت هر چراغ قرمز و پس از هر التماس یکبار درهم می شکسته و به لحاظ شخصیتی دچار اختلالات فراوان هستند، ازاین رو برخورد دفعی و تحکم آمیز همراه با دستگیری و جمع آوری می تواند در آینده منجر به شعله ور شدن حس انتقام جویی و حتی شکل گیری جرم نهادینه شده در قالب انتقام در این کودکان شود. عضو هیات رئیسه کمیسیون اجتماعی،گفت: طرح جمع آوری کودکان کار و طرح هایی از این دست بیش از هر چیز نیاز به پیوست های اجتماعی دارد، پیوست هایی که تبعات اجتماعی و هزینه ها و فایده های طرح را کاملا بررسی و در بوته نقد قرار دهد.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 02:31:00 ب.ظ ]





  وظایف والدین در قبال فرزندان   ...

وظايف پدر و مادر در قبال فرزندان چیست ؟

اهميت تربيت فرزند از نظر اسلام رواياتي كه در زمينه تربيت فرزند از معصومين(ع) به ما رسيده، متعدد هستند; از جمله روايت معروفي از رسول اكرم-صلي الله عليه وآله و سلم- نقل شده كه فرمود:

فرزند سه حق بر پدر دارد: اول انتخاب نام نيكو، دوم كتابت، نوشتن و سواد آموزي، سوم ازدواج، زماني كه فرزند بالغ شد.”

[1] در روايت ديگري از اميرالمؤمنين علي- عليه السلام - آمده است: “حق فرزند بر پدر اين است كه نام نيكويي برايش انتخاب كند و او را نيكو تربيت نمايد و قرآن را به او ياد بدهد.”

[2] از اين روايات به روشني استفاده مي شود كه تربيت فرزندان از مهم ترين وظايف والدين است. خانواده اي سعادتمند است كه بتواند فرزندانش را براساس برنامه هاي ديني و اسلامي تربيت نمايد.

با توجه به روايات مذكور، مهمترين وظايف پدر و مادر در قبال فرزندان عبارتند از:

1 انتخاب نام نيكو براي فزرند پس از تولد نوزاد، اولين وظيفه والدين انتخاب نام خوب براي فرزند است. نام خوب و سازگار با فرهنگ اسلامي از نظر تربيتي اهميت فراوان دارد، چون نامي كه والدين براي فرزند انتخاب مي كنند تا آخر عمر همراه او است و به همان نام خوانده مي شود.

پيامبر اسلام-صلي الله عليه و آله و سلم- در اين زمينه فرمود :كه يكي از از حقوق فرزند بر پدر و مادر، برگزيدن نام نيكو براي اوست. نام نيكو، نامي است كه با فرهنگ اسلامي ـ بخصوص فرهنگ شيعي ـ سازگار باشد; مانند نام ها، القاب و اوصاف امامان معصوم-عليهم السلام-. سيره پيامبر اسلام- صلي الله عليه و آله و سلم - و علي-عليه السلام- در نامگذاري فرزندانشان ـ به خصوص امام حسن و امام حسين-عليهما السلام- بيانگر اهميت اين موضوع است.

بنابراين، لازم است كه پيروان و شيعيان معصومين از آن ها تبعيت كنند و به انتخاب نام فرزند اهميت داده نامي را برگزينند كه با فرهنگ تشيع سازگار باشد

2. فراهم كردن زمينة تحصيل فرزندان آموزش فرزند و باسواد كردن او از وظايف ديگر والدين است كه در حديثي از رسول خدا-صلي الله عليه وآله و سلم-و علي-عليه السلام- بدان تأكيد شده است

والدین ؤسوليت دارند تا در جهت باسواد ساختن فرزند، اعم از دختر و پسر، تلاش نمايند. والدين مي بايست زمينه مدرسه رفتن فرزند را فراهم نمايند تا از نعمت خواندن و نوشتن برخوردار گردند. هر چند امروزه آموزش كودكان جامعه در مدارس انجام مي گيرد و معلمان دلسوزي به اين كار مشغول هستند، ولي پدر و مادر نبايد نسبت به تربيت فرزند مدرسه اي خود بي تفاوت باشند. همكاري خانه و مدرسه و نظارت والدين در فعاليت هاي آموزشي كودكان در اين امر تأثير فراوان دارد.

3ـ فراهم ساختن محيط مناسب تربيتي محيط خانواده در رشد ابعاد گوناگون كودك نقشي اساسي دارد، چون كودك نخستين بار در محيط خانه با دنياي بيرون آشنا مي شود و از اطرافيان خود مسايل را ياد مي گيرد. پدر و مادر اولين مربياني هستند كه با كودك ارتباط برقرار مي كنند. از اين رو مي بايست زمينه مناسب را براي فراگيري معارف ديني فرزند فراهم سازند. والدين منبع همه مفاهيم، افكار، مهارت ها و گرايش هاي كودك هستند، به گونه اي كه رشد و تكامل و فهم و ادراك كودك در سال هاي اول زندگي از اين طريق شكل مي گيرد.

[3] والدين غير از تأمين مايحتاج زندگي و رفع نيازهاي جسماني فرزند، موظفند محيط سالمي نيز از نظر تربيتي براي او پدپد آورند. زيرا كودك تمام رفتارهاي كوچك و بزرگ پدر و مادر را درست تلقي كرده از آن ها تقليد مي كند. به اين ترتيب، لازم است كه والدين محيطي مساعد، براي تربيت و پرورش هر چه بهتر فرزند فراهم نمايند.

[4] 4ـ دوستي با فرزندان يكي از نيازهاي اساسي انسان از نظر رواني، نياز به محبت و برخورداري از عواطف ديگران است. اين نياز در سال هاي اول زندگي و دوره كودكي بسيار شديد و پاسخ گفتن بدان از ضروريات است. بر اين اساس، بر مربيان كودك ـ بخصوص پدر و مادر ـ لازم است كه اين نياز رواني و عاطفي او را بر طرف سازند. وظيفه پدر و مادر نسبت به فرزند تنها در تأمين نيازهاي مادي و جسماني او خلاصه نمي شود، بلكه مهم تر از آن تأمين نيازهاي روحي و عاطفي كودك است ; زيرا طبيعت كودك چنين اقتضا دارد كه او را دوست بدارند و به او محبت بورزند و كانون گرم و اطمينان بخشي را برايش پديد آورند تا در پرتو آن با دنياي پر جاذبه بيرون آشنا گردد. اكسير محبت و دوستي درمان بسياري از نگراني ها و بيماري هاي روحي و رواني و حتي جسماني كودك است. 

5.در احاديث رسيده از اهل بيت-عليهم السلام- نيز بر محبت به فرزند بسيار تأكيد شده است. رسول خدا-صلي الله عليه وآله و سلم- فرمود:احبوا الصبيان و ارحموهم"[6] كودكان را دوست بداريد و به آن ها محبت ورزيد.

در روايت ديگري از امام صادق-عليه السلام- به حكايت از حضرت موسي چنين آمده است: “موسي بن عمران گفت: پروردگارا، كدام عمل نزد تو برتر است؟ فرمود: دوست داشتن كودكان، زيرا فطرت آنان را بر فطرت و يگانگي خودم آفريده افم.7.از اين گونه روايات فراوان است و از آن ها فهميده مي شود كه يكي از وظايف مهم والدين محبت و دوستي با فرزند است. كودك در اثر محبت پدر و مادر احساس امنيت مي كند و اين را درك مي نمايد كه پشتوانه قوي در زندگي دارد; از اين رو، چنين كودكاني اعتماد به نفس پيدا مي كنند و افراد مستقل و با اراده اي بار مي آيند.

5ـ ازدواج يكي ديگر از وظايف پدر و مادر فراهم ساختن زمينه ازدواج فرزند است. نياز جسمي و رواني انسان به ازدواج پس از بلوغ روشن است و زمينه اين كار را بايد پدر و مادر فراهم سازند. ازدواج آثار تربيتي فراواني دارد و جوانان به وسيله آن از بسياري از انحرافات و مفاسد فردي و اجتماعي محفوظ مي مانند. خداي متعال خلقت زن و ازدواج را از نشانه هاي قدرت و عظمت خود معرفي كرده است، آن جا كه مي فرمايد: “و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها و جعل بينكم موده و رحمه ان في ذالك لايات لقوم يتفكرون”[8] و از آيات و نشانه هاي خدا اين است كه از خود شما براي شما جفت هايي آفريد تا بدان ها بياراميد و در ميان شما دوستي و مودت و مهر برقرار ساخت.

در اين نكته نشانه هايي است براي آن گروهي كه مي انديشند. آيات و روايات در اين زمينه زياد است و از مجموع آن ها به دست مي آيد كه ازدواج از مسايل اساسي زندگي بشر است و پدر و مادر بايد در اين زمينه اقدام نمايند. پس وظيفه مهم ديگر والدين در قبال فرزند، ازدواج او در هنگام جواني است.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:

1ـ تربيت كودك از ديدگاه اسلام، مجيد رشيد پور، تهران، انجمن اوليا و مربيان، 1374.

2ـ رفتار والدين با فرزندان، محمد علي سادات، تهران، انجمن اوليا و مربيان، 1374.

3چاـ خانه و مدرسه، سيد احمد زرهاني. عزيز الله تاجيك، تهران، انجمن اوليا و مربيان، 1374.

4ـ شيوه هاي صحيح امر به معروف و نهي از منكر، تهران، سازمان تبليغات، دادسراي انقلاب، 1369.

5ـ نقش اسوه ها در تربيت، مصطفي عباس مقدم، تهران، سازمان تبليغات، 1371.

6ـ شخصيت كودك، ل. ق استروسكا، ترجمه اصغرزاده، تهران، انتشارات دنيا، 1368.

7ـ روان شناسي تربيتي، غلام علي افروز، تهران، انتشارات انجمن اوليا و مربيان، 1372.

8ـ اسلام و تعليم و تربيت، محمد باقر حجتي، تهران، نشر فرهنگ اسلامي، 1370.

9ـ روان شناسي تربيتي، علي شريعتمداري، تهران، اميركبير، 1374.

10ـ پرورش در پرتو نيايش، حسنعلي نوريها، قم، دارالفكر، 1372.

11ـ تعليم و تربيت و مراحل آن، غلام حسين شكوهي، مشهد، آستان قدس رضوي، 1371.

12ـ روان شناسي نوجوانان و جوانان، سيد احمد احمدي، تهران، انتشارات مشعل، 1373. پي نوشت ها:

[1] . بحارالانوار، ج 6، 24 ; محجة البيغاء، ج 2، ص 66.

[2] . نهج البلاغه، كلمات قصار، ش 339.

[3] . شعاري نژاد، روان شناسي رشد، تهران، انتشارات اطلاعات، 1372، ص 358ـ 366.

[4] . اميني، ابراهيم، آيين تربيت، ص 101.

[5] . جوادي طبسي، محمد، حقوق فرزندان در مكتب اهل بيت(ع)، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1376، ص 81 .

[6] . فروع كافي، ج 6، ص 49. [7]

. مستدرك الوسايل، ج 15، ص 114. [8] . رم/24.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 02:23:00 ب.ظ ]





  زندگی نامه شهید فهمیده   ...

زندگینامه: محمد حسین فهمیده (1346 - 1359) دفاع > دفاع مقدس - همشهری آنلاین

: محمد حسین فهمیده، فرزند محمد تقی در سال 1346 در خانواده‌ای مذهبی در محله پامنار شهر قم چشم به جهان گشود.

وی دوران کودکی را همراه سایر فرزندان خانواده و درکنار برادرش داوود که وی نیز سه سال بعد از شهادت محمد حسین، شهید شد، با صفا و صمیمیت و در زیر سایه محبت و توجه پدر و مادری مهربان، سپری کرد. محمد حسین در سال 1352، به مدرسه رفت و کلاس اول تا چهارم ابتدایی را با یک معلم روحانی طی کرد.

سال پنجم ابتدایی و اول و دوم راهنمایی را به دلیل انتقال خانواده اش به کرج در دو مدرسه در این شهر گذراند.

در همین دوران بود که به واسطه حوادث انقلاب، روح وی نیز، مانند میلیون‌ها جوان و نوجوان دیگر کشور، دچار تحولات عظیمی گردید.

محمد حسین فهمیده، نوجوانی خوش برخورد، شجاع، فعال، کوشا بود و به مطالعه علاقه زیادی داشت و با وجود این که به سن تکلیف نرسیده بود، نماز می‌خواند و احترام خاصی برای والدینش قایل بود.

ستوی شیفته و عاشق امام (ره) بود و با تمام وجود سعی در اجرای فرامین امام داشت. او می‌گفت: امام هر چه اراده کند، همان را انجام خواهم داد و من تسلیم او هستم. هنگام ورود امام (ره) به ایران به دلیل مصدوم بودن، موفق به زیارت امام نشد، اما پس از بهبودی در اولین فرصت به شهر مقدس قم رفت و موفق به دیدار شد.

این دانش آموز رزمنده بسیجی، با ایمان و بینش عمیق و استوار خود در جنگ با دشمن پیش قدم و با نیل به شهادت، درس شجاعت، فداکاری و مقاومت را به همه بسیجیان و امت حزب الله آموخت. امام بزرگوارمان از این نوجوان 13 ساله به عنوان رهبر یاد فرموده و بدین گونه نام و یاد او، منشا حماسه‌های بزرگ شد و تحول عظیمی در شیوه‌های دفاع مقدس و نبرد رزمندگان اسلام ایجاد کرد و راه پیروزی وسرافرازی را یکی پس از دیگری، هموار ساخت.

عزیمت به سوی جهاد فهمیده دوازده ساله بود که حوادث کردستان اتفاق افتاد. خود را به کردستان رساند، ولی به دلیل کمی سن، برادران کمیته او را باز می‌گردانند و درصدد برمی آیند که در حضور مادرش از او تعهد بگیرند که دیگر از شهرستان کرج خارج نشود.

ولی او رضایت نمی دهد و خطاب به آنان می‌گوید که خودتان را زحمت ندهید. اگر امام بگوید، به هر کجا که باشد، آماده رفتن هستم. محمد حسین فهمیده در همان روزهای نخست جنگ تحمیلی، محمد حسین تصمیم می‌گیرد که به جبهه برود و با متجاوزان بعثی بجنگد.

زمزمه رفتن را در خانواده و بین دوستانش می‌افکند. در یکی از بیمارستان های کرج خود را به یکی از دوستانش که بستری بود، می‌رساند و با او خداحافظی می کند و از جبهه و جنگ برای او می گوید و تکلیف الهی خود را گوشزد می کند. یک روزکه به بهانه خرید نان از منزل خارج شده بود، مبلغ 50 تومان را به دوستش می‌دهد و از او می‌خواهد که نان را بخرد و به منزل آن ها ببرد و تصمیم خود را برای رفتن به خوزستان به او می‌گوید و از وی می‌خواهد که تا سه روز به خانواده‌اش خبر ندهد تا مانع رفتن او نشوند و سپس آن‌ها را مطلع کند.

در تهران یکی از پاسداران کمیته متوجه تصمیم او شده و با وی صحبت و سعی می‌کند او را از تصمیم خویش منصرف نماید، اما موفق نمی شود. شهید فهمیده که در عزم خود راسخ بود، خود را به شهرهای جنوب کشور می رساند و هرچه تلاش می کند که همراه گروه یا دسته ای که عازم خطوط مقدم جبهه هستند، برود ، موفق نمی شود. تا با گروهی از دانشجویان انقلابی دانشکده افسری برخورد کرده و به نزد فرمانده آنان می رود واز او می خواهد که وی را با خود ببرند.

فرمانده امتناع می کند، اما شهید فهمیده ، آن قدر اصرار می کند تا فرمانده را متقاعد می کند که برای یک هفته اورا همراه خود به خرمشهر ببرد. دراین مدت کوتاه هر کاری که پیش می‌آید حسین پیشقدم شده و استعداد و قابلیت خود را درهمه کارها نشان می دهد. در همین مدت کوتاه حضور در خرمشهر با دوستش به نام محمد رضا شمس، مجروح می شوند و آن دو را به بیمارستان منتقل می‌کنند و علی رغم مخالفت فرمانده آن گروه و با حالت مجروحیت، دوباره به خطوط مقدم در خرمشهر برمی‌گردد.

در حین برخورد با فرمانده و پس از ممانعت وی از حضور درخط مقدم، چشمان حسین پراز اشک شده و با ناراحتی به فرمانده می‌گویدت: من به شما ثابت می‌کنم که می‌توانم به خط بروم ولیاقت آن را دارم. او برای اثبات لیاقت خود یک بار به تنهایی به میان عراقی ها رفه و لباس و اسلحه‌ای از عراقی ها به دست می‌آورد و در هیئت یک عراقی به نیروهای خودی نزدیک می‌شود، به طوری که رزمندگان مشاهده می‌کنند که یک عراقی کوچک به طرف آنان می آید! می خواهند به او شلیک کنند، که یکی از آنان می گوید، صبرکنید با پای خودش بیاید تا اسیرش کنیم. هنگامی که نزدیک می‌شود، می‌بینند حسین است که خواسته ثابت کند که می تواند با دست خالی هم با عراقی ها بجنگد و شهامت ولیاقت حضور در خط مقدم را دارد.

مسوول گروه که به توانمندی و توانایی واراده پولادین حسین برای رزم در جبهه اعتماد واطمینان پیدا می‌کند، به او اجازه ماندن د رجبهه را می‌دهد. از آن پس او به اتفاق دوست شهیدش محمد رضا شمس، در یک سنگر قرار داشتند تا در هجوم عراقی ها به خرمشهر محاصره می‌شوند. محمد رضا شمس، دوست و هم سنگر حسین زخمی می‌شود و حسین با سختی و زحمت زیاد او را به پشت خط می رساند و به سنگر خود بر می‌گردد و می بیند که تانک‌های عراقی به طرف رزمندگان اسلام هجوم آورده و در صدد محاصره آن ها هستند.

حسین در حالی که تعدادی نارنجک به کمرش بسته و در د ستش گرفته بود به طرف تانک ها حرکت می کند. تیری به پای او می‌خورد و از ناحیه پا مجروح می‌شود. اما زخم گلوله نمی تواند از اراده محکم و عزم پولادین او جلوگیری نماید.بدون هیچ دغدغه و تردیدی تصمیم خود را عملی می‌کند واز لا به لای امواج تیر که از هر سو به طرف او می آمد، خود را به تانک پیشرو می رساند وآن را منفجر می‌کند و خود نیز تکه تکه می شود. افراد دشمن گمان می کنند که حمله ای از سوی نیروهای ایرانی صورت گرفته است، جملگی روحیه خود را می بازند و با سرعت تانک‌ها را رها کرده و فرار می‌کنند. در نتیجه، حلقه محاصره شکسته می شود و نیروهای کمکی هم می‌رسند و آن قسمت را از وجود متجاوزان پاک سازی می کنند.

خبر شهادت حسین فهمیده: صدای جمهوری اسلامی ایران با قطع برنامه های خود اعلام می کند که نو جوانی سیزده ساله با فداکاری زیر تانک عراقی رفته آن را منفجر کرده و خود نیز به شهادت رسیده است . امام قدس سره در پیامی که به مناسبت دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی صادر می کنند، جملات معروف خود را پیرامون او می‌فرمایند: رهبر ما آن طفل سیزده ساله ای است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگ تر است، با نارنجک ، خود را زیر تانک دشمن انداخت وآن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید.

محمد حسین فهمیده به این ترتیب و با این کلمات، حسین و فداکاری و شجاعت او جاودانه شد.

بقایای پیکر شهید حسین فهمیده :در بهشت زهرا، قطعه 24، ردیف 44، شماره 11، به خاک سپرده می شود.

شهید فهمیده در بیانات رهبر انقلاب: رهبر معظم انقلاب، می‌فرمایند: زنده نگه داشتن یاد حادثه شهادت دانش آموز بسیجی ، شهید فهمیده از اصالت های دفاع مقدس می باشد.

مقام معظم رهبری در دیدار با خانواده او در رابطه با فداکاری و شجاعت او فرمودند:

بروز چنین حوادثی که از تربیت صحیح واصالت های خانوادگی است، صرفا درمحیط های اسلامی جلوه گری و نور افشانی می‌کند.

شهید فهمیده از نگاه شهید آوینی: سید شهیدان اهل قلم، حاج مرتضی آوینی، در قسمتی از برنامه پنجم روایت فتح با نام شهری در آسمان شهادت محمد حسین فهمیده را این گونه زیبا ترسیم می‌کند: خرمشهر، از همان آغاز خونین شهر شده بود. خرمشهر، خونین شهر شده بود. آیا طلعت را جز از منظر این آفاق می توا ن نگریست ؟ آنان درغربت جنگیدند و با مظلومیت به شهادت رسیدند و پیکرهای شان زیر تانک های شیطان تکه تکه شد و به آب و باد و خاک و آتش پیوست . اما… راز خون آشکار شد.از خون را جز شهدا در نمی یابند. گردش خون در رگ های زندگی شیرین است . اما ریختن آن در پای محبوب ، شیرین تر. … شایستگان آناه قلبشان را عشق تا آن جا انباشته است که ترس از مرگ جایی برای ماندن ندارد. شایستگان جاودانانند. حکمرانان جزایر سرسبز اقیانوس بی انتهای نور، که پرتوی از آن همه کهکشان آسمان دوم را روشنی بخشیده است.

هشتم آبان به عنوان «روز بسیج دانش‌آموزی» و همچنین روز ۱۳ آبان به افتخار او به عنوان روز دانش‌آموز در ایران نامگذاری شد و سازمانی به همین نام زیر نظر بسیج مستضعفین تشکیل‌شد.

اشیای بازمانده از شهید حسین فهمیده در موزه شهدا تهران نگهداری می‌شود. موزه شهدای دانش‌آموز در خانه پدریحسین فهمیده در کرج ساخته شد.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 02:11:00 ب.ظ ]





  تاثیرات ماهواره   ...

 

 

ابتدا چنین به نظر می آمد که پیشرفت رسانه های ماهواره ای، پدیده ای کاملا مطلوب و عاری از خطاست و برای تحقق دهکده جهانی، لازم و ضروری است.

گرچه ماهواره و تکنولوژی های جدید ارتباطی، سهم به سزایی در پیشرفت علم و رفاه انسانی دارند اما در تجربه کوتاه و چندین ساله معلوم شده است دارای برخی آسیب ها و پیامدهای منفی نیز هست. با شناخت به موقع این آسیب ها، می توان زمینه را برای بهره برداری هر چه بهتر از این تکنولوژی، آماده ساخت.

بنابراین در این مقاله بر آن شدیم شما را با برخی از آسیب ها و پیامدهای منفی ماهواره برای کودکان، جوانان و بزرگسالان، آشنا کنیم. ترویج خشونت یکی از مهمترین و آشکارترین پیامدهای منفی فیلم ها و برنامه های شبکه های ماهواره ای،افزایش خشونت در جامعه است. تحقیقات مختلف روانشناسی با محوریت نظریه یادگیری مشاهده ای آلبرت بندورا نشان داده اند مشاهده صحنه های خشونت آمیز، گرایش به پرخاشگری را در بینندگان آن بالا می برد و این در حالی است که حجم قابل مشاهده برنامه های ماهواره ای به فیلم های سینمایی و سریال هایی اختصاص دارد که در آن صحنه های خشونت آمیز به طور مکرر تکرار می شود.

سهل و آسان نشان دادن کشتار و قتل و هرگونه جنایت با سلاح سرد و گرم، ترس بیننده را فرو می ریزر د؛ دواقع هنگامی که بیننده ساعت های متوالی، چنین برنامه هایی را می بیند، گویا در کلاس آموزشی ترویج خشونت قرار گرفته است. این تاثیرپذیری بر روی کودکان و نوجوانان بیشتر و قابل تامل تر است.

بلوغ زودرس و دسترسی سریع به اطلاعات جنسی اکثر سریال ها و برنامه های ماهواره ای به راحتی و بدون هیچ سانسوری، مسائل جنسی را مطرح می کنند و نمایش می دهند. این شیوه ارائه اطلاعات حتی در آگهی های بازرگانی ماهواره ای نیز به وفور دیده می شود. متاسفانه بارها مشاهده شده فرزندان کوچک خانواده نیز بدون هیچ محدودیتی و در کنار والدین خود به تماشای این صحنه ها پرداخته اند و این در حالی است که هیچگونه ظرفیتی برای پذیرش اینگونه اطلاعات ندارند، در نتیجه تحت تاثیر آن قرار می گیرند. بلوغ زودرس یکی از نتایج منفی این مسئله است.

الگوگیری و تکرار اعمال مشاهده شده با فرزندان کوچکتر نیز، بارها به علت همین مسئله گزارش شده است. باورهای غلط درباره مسائل عاطفی و جنسی تبلیغات غلط و غلو شده در شبکه های ماهواره ای که دائما بر توانایی های جنسی افراد مجرد و متاهل تاکید می کنند، می تواند زمینه ساز شکل گیری باورهای غلط و کسب اطلاعات نادرست در زمینه مسائل جنسی افراد شود.

این برنامه ها و تبلیغات که هدفی جز فروش محصولات خود ندارند، باعث شده اند بسیاری درباره چگونگی و توانمندی های جنسی خود شک کنند و در پی درمان های نادرست بروند. ازسویی اطلاعاتی که برنامه های ماهواره ای درباره چگونگی روابط عاطفی در سریال ها و فیلم های خود نشان می دهند، باعث شکل گیری سبک های نادرست ارتباطی بین جوانان می شود. فراهم سازی گسست و درگیری بین نسلی تاثیر برنامه های ماهواره ای بر روی فرزندان خانواده ها یا همین نوجوانان و جوانان بیشتر است، به طوری که این گروه زمان بیشتری را صرف تماشای برنامه های ماهواره ای می کنند.

این برنامه ها ارزش ها، باورها، تصورات، انتظارات و جهت گیری های ارزشی متفاوتی را تبلیغ و عرضه می کنند که باعث می شود به مرور زمان فاصله روانی بین والدین و فرزندان بیشتر و بیشتر شود و به انقطاع یا گسست نسلی بینجامد.

البته در پرونده شماره 68 سپیده دانایی گفته شد بروز شکاف بین نسلی در بستر رشد، پیشرفت و تجارب متفاوت، اجتناب ناپذیر است و حتی زمینه ترقی و تعالی را فراهم می کند اما گسست و درگیری بین نسلی شدیدتر خواهد بوده و می توان آن را تا حدودی منفی ارزیابی کرد؛ زیرا در این وضعیت غالبا نوجوانان و جوانان می کوشند آخرین پیوندهای وابستگی خود را از والدین یا نسل بالغ بگسلند و اغلب در این راه به گردنکشی و طغیانگری می پردازند. خلاصه آن که در یک گسست نسلی به جای تعامل بر سر ارزش ها جنگی تمام عیار شکل می گیرد.

اختلافات و درگیری های شدید بین فرزندان و والدین، ترک منزل بدون اطلاع، حرمت شکنی ها و … نتیجه این فرایند است. ایجاد زمینه های اختلاف و تنش بین همسران تماشای صرف و غیرنقادانه ای برنامه های متنوع ماهواره ای و مقایسه منفی خود با شخصیت ها و داستان های این برنامه ها، می تواند خوراک لازم، برای ایجاد یک درگیری حسابی بین زن و شوهر را فراهم کند. در واقع باید بپذیریم برنامه های ماهواره ای در فضا و جامعه دیگر ساخته شده و منطبق با هنجارها و ارزش های آن جامعه است که به طبع، برخی از این هنجارها و ارزش ها، با جامعه ما تداخل دارد و حتی متضاد است؛ حال اگر بخواهیم زندگی خود و همسرمان را با توجه به مشاهدات برنامه های ماهواره ای مقایسه، تفسیر و ارزیابی کنیم، خوب معلوم است که به در بسته می خوریم. این در بسته می تواند منبع ناکامی، سرخوردگی و خشم ما را فراهم کند و در نتیجه باعث بروز تنش و درگیری در محیط خانواده شود.

مقایسه های ذهنی نادرست، انتظارات نامعقول، توجیهات اشتباه، نارضایتی بی مورد، حسادت، روابط پنهانی و … در روابط همسران، همگی می تواند ناشی از تاثیر همین برنامه های ماهواره ای باشد. کاهش تعاملات واقعی شاید بارها پیش بیاید در خانه مشغول تماشای برنامه های ماهواره ای هستیدو عملا ورود، خروج یا صحبت های سایر اعضای خانواده خود را متوجه نمی شوید. این مسئله یکی از آسیب زاترین پیادهای استفاده مفرط از برنامه های تلویزیونی و ماهواره ای است که باعث می شود، ارتباط برقرار کردن و تعاملات بین خانوادگی و حتی دوستان خودرا در اولویت دوم قرار دهیم و زمان بیشتری را به تماشای برنامه های مختلف بپردازیم. این مسئله خود به مرور باعث ایجاد فاصله روانی بین همسران، فرزندان، والدین و دوستان می شود.

وابستگی و اتلاف وقت برنامه های ماهواره ای چنان با جذابیت و تنوع همراه می شوند که همه سعی خود را بر میخکوب کردن و یکجا نشاندن بیننده خود می کنند.

این تنوع، سرگرمی و جذابیت باعث می شود برخی افراد تا ساعت ها، زمان خود را برای تماشای برنامه های مختلف ماهواره ای اختصاص بدهند که نتیجه ای جز اتلاف وقت ندارد و حتی گاهی باعث ایجاد وابستگی می شود؛ به طوری که اگر زمانی فرد نتواند یک برنامه را به هر دلیلی مشاهده کند، دچار احساسات منفی می شود و دائما در پی رفع آن دلیل خواهد بود، انگار نبض زندگی او با نبض ماهواره، گره خورده است.

افت عملکردهای تحصیلی و شغلی تماشای مفرط برنامه های ماهواره ای آن هم تا پاسی از نیمه شب، باعث کاهش عملکردهای آموزشی و تحصیلی دانش آموزان و دانشجویان می شود؛ بطوری که در کلاس درس دائما چرت می زنند و وقت کمی را نیز برای انجام تکالیف درسی و آموزشی خود می پردازند.

همچنین افراد بزرگسال نیز در محیط کار با مواردی چون تاخیر،غیبت و اهمالکاری روبرو می شوند که باعث افت عملکرد شغلی آنان می شود.

افزایش مصرف گرایی زمان زیادی از برنامه های ماهواره ای به تبلیغات کالاهای مختلف اختصاص یافته است.بیشتر این تبلیغات بر محور کالاهای بهداشتی - آرایشی و مُد است. این تبلیغات آنچنان با جذابیت و پرتکرار ارئه می شوند که مخاطب خود را به خرید آن ترغیب و وسوسه می کند.در چند سال اخیر بسیاری از رسانه های داخلی مانند تلویزیون و روزنامه سعی کرده اند مردم را نسبت به نادرست بودن و زیان آور بودن این تبلیغات و محصولات آگاه کنند اما این روند گویا همچنان ادامه دارد و نتیجه ای جز افزایش مصرف گرایی ندارد.

تهدید سلامت جسمانی تماشای مفرط برنامه های ماهواره ای باعث ایجاد سکون و بی حرکتی در بینندگان آن می شود که این خود می تواند زمینه های سردرد شدید، گردن درد، اختلالات خواب، خشک شدن چشم ها و دشواری در دید، اضافه وزن و … را فراهم کند.

بااین توصیف می توان گفت گرچه ماهواره می تواند در هشیار کردن، اطلاع رسانی و پیشرفت نقش مهمی داشته باشد، اثرات و پیامدهای منفی نیز به جای می گذارد؛ تا جایی که کشورهای مختلف برای این موضوع در حال چاره اندیشی هستندو هزینه های هنگفتی را صرف کاهش آسیب های ماهواره می کنند.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 02:01:00 ب.ظ ]





  چگونه بچه های حرف گوش نمی دهند تربیت کنیم؟   ...

به

نظر مایکل بربا روانشناس کودکان دلایلی وجود دارد که بچه ها به حرف والدین گوش نمی کنند.

او در اینجا 10 دلیل را مورد بررسی قرار می دهد که می توانند مهمترین علت های گوش نکردن بچه ها به حرف والدین باشد.

مجله موفقیت: شاید به عنوان پدر و مادر وظیفه خود می دانید که مسوولیت پرورش و تربیت فرزندان را به عهده بگیرید. گاهی این مسوولیت تمام زندگی شما را دربر می گیرد به خصوصاگر پای نظم و ترتیب در میان باشد، در مقابل انتظار دارید به حرف های شما گوش کنند اما این روزها اکثر والدین از حرف گوش نکردن بچه ها نگران و ناراحت هستند

.در اینجا علت های این رفتار کودکان را مورد بررسی قرار می دهیم، اما قبل از پرداختن به آن عبارات و جملات زیر توجه کنید.

آیا تا به حال از این عبارات استفاده کرده اید یا به گوشتان خورده است:

- چند بار باید بهت بگم؟

- لطفا به من گوش کن

- نمی شنوی چی می گم؟

- شنیدی چی گفتم؟

اینکه به بچه ها بدهیم به حرف های ما گوش کنند کا ردشواری به نظر می آید مثل یک مبارزه سخت و پایان ناپذیر اما به نظر مایکل بربا روانشناس کودکان دلایلی وجود دارد که بچه ها به حرف والدین گوش نمی کنند. او در اینجا 10 دلیل را مورد بررسی قرار می دهد که می توانند مهمترین علت های گوش نکردن بچه ها به حرف والدین باشد. بچه حرف گوش نکن را چگونه تربیت کنیم؟

1. شما الگوی خوبی نبودید: شما باید الگوی خوبی در زمینه گوش کردن باشید. به او نشان دهید که شنونده خوبی هستید. مهم نیست او در چه سنی قرار دارد، باید ببیند که شما در گفت و گو با دیگران چگونه رفتار می کنید و چگونه به دیگران گوش می دهید. وقتی با شما صحبت می کند مستقیم به او نگاه کنید. وقتی حرف می زند به صفحه تلویزیون یا کامپیوتر خیره نشوید. به او نشان دهید که به حرف هایش توجه می کنید و اهمیت می دهید. توجه داشته باشید که بچه ها تقلید کننده های خوبی هستند هر جور که با آنها رفتار شود رفتار می کنند و بدانید که دو صد گفته چون نیم کردار نیست.

2. جملات شما با کلماتی مثل اگر، تو، چرا شروع می شود وقتی جمله را با این سه کلمه شروع می کنید در واقع کودک تمایلی به شنیدن ندارد و از شما رویگردان می شود به این علت که: اگر: گاهی می تواند یک کلمه تهدیدآمیز باشد و او را بترساند و بچه ها همیشه از ترس فرار می کنند مثلا: اگر به حرفم گوش نکنی … تو: با گفتن کلمه تو، کودک احساس می کند که از سوی شما مورد حمله قرار گرفته و شخصیتش مورد تهدید قرار می گیرد، به خصوص وقتی کلمات اغراق آمیز در مورد رفتارش به کار ببرید مثلا: تو هیچ وقت به حرف های من گوش نمی دهی! چرا: با این کلمه از کودک خود می خواهید که چیزی را توضیح دهد، کاری که معمولا بچه ها قادر به انجامش نیستند مثلا: چرا به من گوش نمی کنی؟ دکتر بربا توصیه می کند که جملات خود را با این سه کلمه شروع نکنید تا بچه ها از شما گریزان نباشند.

3. بدون اینکه توجه آنها را جلب کنید شروع به صحبت کردن می کنید گاهی بچه به شما گوش نمی کند یا به حرف های شما توجهی نشان نمی دهد، چون توجهش جلب نشده یا تمرکز ندارد. وقتی می خواهید با او صحبت کنید ابتدا مطمئن شوید که توجه او را جلب کرده اید. به خصوص در مورد بچه هایی که به راحتی تمرکز خود را از دست می دهند. دکتر بربا برای جلب توجه کودک چند راه توصیه می کند که عبارتند از: - در مقابل بچه بنشینید و به صورت و چشم های او نگاه کنید. - با مهربانی و به آرامی صورت او را بالا نگه دارید که به چشمان شما نگاه کند. - در ابتدای صحبت کردن از جملاتی نظیر این استفاده کنید: لطفا به من گوش کن. - هر وقت به چشمان شما نگاه کرد، صحبت را شروع کنید. در طول صحبت می توانید با مهربانی دستان او را بگیرید یا دست روی شانه هایش بگذارید تا توجه او به شما باشد.

4. به فریاد کشیدن و جیغ زدن متوسل می شوید اکثر والدین وقتی می بینند بچه به حرف آنها گوش نمی کند فریاد می کشند. دکتر بربا می گوید این کار را بدتر می کند. او توصیه می کند که والدین آرام تر و مهربانانه تر صحبت کنند. نجوا کردن یک درخواست، نتیجه مثبت تری دارد تا اینکه صدا را بلندتر کنیم. وقتی پدر و مادر با تُن و آهنگ صدای مهربانانه و آرام تری صحبت می کنند بچه ناخودآگاه بیشتر تمایل پیدا می کند که گوش دهد.

5. زیاد صحبت می کنید شما می توانید در مدت 10 ثانیه چیزی را به کودک خود بگویید یا حتی کمتر از آن در واقع زیاد صحبت کردن، هم وقت تلف کردن است و هم اینکه توجه و تمرکز بچه در یک گفت و گوی طولانی کمتر می شود.خوب است که خواسته خود را صریح و کوتاه بیان کنید. مثلا: سارا! لطفا قبل از بیرون رفتن اسباب بازی ها را جمع کن. یا؛ قبل از تماشای تلویزیون اول تکالیف مدرسه را انجام بده. بچه حرف گوش نکن را چگونه تربیت کنیم؟

6. به جای حرف زدن از او سوال می پرسید اگر می خواهید بچه از قوانین خانه و خانواده شما اطاعت کند لطفا درخواست خود را صریح و بدون سوالی کردن آن به کار ببرید. مثلا به جای اینکه بگویید: می خواهی حمام کنی؟ بگویید: الان وقت حمام کردن است، لطفا برو حمام.

7. زمان و وقت صحبت کردن شما مناسب نیست یعنی این که بچه در حال انجام دادن تکالیفش است و روی آنها تمرکز کرده آن وقت شما می خواهید تمرکزش را بر هم زده و او را آماده کنید که به حرف شما گوش کند. مناسبتر این است که شما از قبل به او بگویید که می خواهید ظرف چند دقیقه دیگر با او صحبت کنید و در مواقعی که کار ارزشمندی مثل کتاب خواندن یا انجام تکالیف مدرسه را انجام می دهد مزاحمش نشوید. مثلا می توانید بگویید: سارا! چند دقیقه دیگر می خواهم با تو حرف بزنم.

8. نتیجه و پیامد کارش را مشخص نمی کنید اگر مطمئن هستید که بچه درخواست شما را شنیده اما هنوز می خواهد آن را نادیده بگیرد لازم است در چنین مواقعی پیامد کارش را برایش توضیح دهید. مثلا شما می توانید درخواست خود را با نتیجه و پیامدش همراه کنید. مثلا: می دانم می خواهی بروی بیرون بازی کنی اما اول باید غذایت را تمام کنی. اگر همچنان به بیرون رفتن اصرار کرد بدون اینکه به حرف شما گوش کند، می توانید بگویید: متاسفم تو کل غذایت را هنوز نخوردی. بنابراین این اصرار شما به او نشان می دهد که از او انتظار دارید به حرفتان گوش کند. این تعیین نتیجه و انتظار اطاعت کردن یعنی اینکه از بچه انتظار می رود ابتدا گوش کند و درخواستش را چند بار تکرار نکند چون شما روی خواسته خود تاکید دارید و اگر اطاعت نکند پیامد کارش را می بیند.

9. رابطه حل نشدنی با فرزند خود دارید اگر شما تکنیک های قبلی را به کار بردید و نحوه گفت و گو و ارتباط خود را بهتر کردید اما متوجه شدید که بچه هنوز به حرف شما گوش نمی کند باید بدانید که ممکن است با گذشت زمان بدتر شود و سوالاتی از قبیل آنچه که در زیر آمده به ذهن شما خطور می کند و ذهنتان را مشغول می کند. - آیا او می تواند انتخاب کند که به شما گوش نکند؟ - آیا او می تواند از شما رویگردان شود و تلاش شما برای جلب توجه او بی نتیجه شود؟ - آیا او می تواند به شما بی احترامی کند چون احساس می کند شما اختیار او را ندارید؟ بچه ها نیاز دارند که عمیقا احساس کنند مورد تحسین، توجه و تایید هستند، به خصوص از سوی والدینشان. بنابراین اطاعت کردن و احترام گذاشتن آنها ریشه در نحوه برخورد والدین دارد. بچه حرف گوش نکن را چگونه تربیت کنیم؟

10. شرایط پزشکی او را بررسی نمی کنید اگر مشکلات گوش کردن بچه تکرار می شود بهتر و عاقلانه این است که با پزشک متخصص صحبت کنید شاید مشکل بچه در شنوایی باشد یا مشکلات دیگر. نکته آخر اینکه ابتدا خود ما سعی کنیم مهارت های گفت و گو و گوش کردن را یاد بگیریم و سپس آن را به فرزندان خود آموزش دهیم؛ زیرا مهارت ارتباط برقرار کردن از مهارت های مهم برای زندگی در اجتماع و کنار دیگران بودن است.

به توصیه دکتر بربا باید مهارت های ارتباط برقرار کردن و شنونده خوب بودن را از همان سال های اولیه کودکی به فرزندانمان آموزش دهیم زیرا زمان می برد تا عادت های بد جای خود را به عادت های خوب و درست بدهند. بنابراین از آموزش این مهارت ها به کودکان یک لحظه هم غفلت نکنید. مطمئن باشید به خاطر آن وقتی بزرگتر شدند از شما تشکر می کنند.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 01:50:00 ب.ظ ]





  توصیف خدا انگونه که باید باشد   ...

سی و یكمین حدیث از چهل حدیث حضرت امام خمینی (ره) در خصوص عدم توانایی در توصیف حق، عدم امكان علم به حقیقت اسماء و صفات پروردگار، معنای تفویض امر به رسول الله، حقیقت عصمت و… می باشد.

این شماره از چهل حدیث با روایتی از امام باقر(ع) آغاز می گردد: زراره به نقل از امام باقر(ع) گفته است: ” همانا خدای عزوجل وصف نمی شود. چگونه به وصف درآید در حالی كه در كتاب خود فرمود:خداوند را آن گونهكه حق تعظیم است، تعظیم نكردند، پس خداوند به عظمت و وصفی، وصف نگردد، مگر آن كه حق تعالی بزرگتر از آن است و همانا پیامبر- صلی الله علیه و آله- به وصف در نیاید و چگونه توصیف شود بنده ای كه خدای متعال او را به هفت حجاب پوشانده و اطاعت او را در زمین مثل اطاعت خود در آسمان قرار داده است؟ پس [خداوند] فرمود: آنچه پیغمبر برای شما آورد آن را بگیرید و آنچه را نهی كرد از آن خود داری كنید.

 

پس كسی كه او (رسول) را اطاعت كند مرا اطاعت نموده است و كسی كه او را نافرمانی كند، مرا نافرمانی كرده است و خداوند امر را به سوی او (رسول الله) واگذار نمود و ما نیز وصف نمی شویم.

چگونه قومی وصف شوند كه خداوند پلیدی را كه همان شك است از آنها برداشته است و مومن نیز وصف نمی شود، مومن چون برادر [دینی] خود را ملاقات كند و با او مصافحه نماید پیوسته خداوند به آنها نظر می كند و گناهان آنها را می ریزد، آن گونه كه برگ از درخت فرو می افتد.”

منظور از عدم توصیف حق این كه در این روایت ذكر شده است كه خدای متعال به وصف در نمی آید، اشاره به توصیفاتی است كه برخی از اهل جدل و متكلمین عنوان كرده اند، كه این توصیفات مستلزم تشبیه و تعیین حدود برای پروردگار می باشد.

روایتی در كافی از امام صادق (ع) آمده است كه در باب نهی از توصیف است: ” عبدالرحیم می گوید: توسط عبدالملك به امام صادق (ع) نوشتم كه طایفه ای در عراق خداوند را به صورت تخطیط (دارای رگ و پی و با شكل و شمایل) وصف می كنند! پس اگر صلاح می دانید مذهب صحیح را در توحید وصف فرمایید.

حضرت مرقوم فرمود: خدا تو را رحمت كند!… مذهب صحیح در توحید آن است كه قرآن به آن نازل شده است.

پس از خداوند بطلان و تشبیه را نفی كن؛ اما صفات را نفی نكن كه آن نیز بطلان است و نیز صفات شبیه به خلق را برای او ثابت مكن كه آن تشبیه است. خداوند “الله” ثابت و موجود است و از آنچه وصف كنندگان وصف كنند بزرگتر می باشد، از قرآن بعد از بیان و تعلیم الهی تجاوز نكنید كه به گمراهی خواهید افتاد.

” البته منظور از این حدیث آن نیست كه مطلقاً نباید و نمی توان در صفات الهی تفكر كرد و نبایستی مطلقاً حق را توصیف نمود؛ زیرا در این حدیث افراد را از تشبیه نهی نمود و از این كه ذات اقدس پروردگار به صفاتی وصف شود كه از صفات مخلوقات و ملازم با امكان و نقص می باشد بر حذر داشت. در حالی كه توصیف پروردگار به آنچه لایق ذات اوست، مورد تایید و تاكید كتاب و سنت است.

بی تردید كسانی كه باعقل ناقص خود بخواهند خداوند را وصف كنند، به ضلالت خواهند افتاد.

انسان تا گرفتار حب نفس باشد از رسیدن به معارف الهی باز خواهد ماند، و اگر دستی از غیب همراه او نشود معلوم نیست كه امرش به كجا منتهی گردد.

عدم امكان علم و اطلاع به حقیقت اسماء و صفات الهی ادراك حقیقت اوصاف پروردگار و احاطه بر آنها از تیررس برهان و عرفان به دور است و آنچه اهل برهان و عرفان در این خصوص ذكر كرده اند، خود حجابی غلیظ است كه پاره كردن آن توفیقات حق تعالی را می طلبد.

البته بایستی در این راه با پرداختن به علوم مربوط، كار خود را آغاز كرد و اگر این علوم راه به جایی نبرند، انسان را در عوالم دیگر مفید خواهند بود.

همچنین باید دانست كه معرفت به كمال حضرت ختمی مرتبت و انبیای معظم و اولیای معصومین نیز با فكر و آفاق ممكن نمی باشد، زیرا آن بزرگواران مظاهر تام و تمام جلال و جمال خداوند هستند.

روایتی را در اینجا ذكر می كنیم: جابر می گوید: “ ازامام باقر(ع) درباره علم عالم (پیامبر و امام) پرسیدم. حضرت فرمود: ای جابر! همانا در پیامبران و اوصیا پنج روح است: روح القدس، روح ایمان، روح حیات و زندگی، روح قوه و روح شهوت.ای جابر! ایشان به وسیله روح القدس امور و مطالب زیر عرش را تا زیر خاك می دانند. سپس فرمود: ای جابر! این چهار روح اخیر را پیشامد و آفت می رسد؛ اما روح القدس بازی و یاوه گری ندارد.”

از این حدیث معلوم می شود كه برای انبیا و اوصیا مقام والایی است كه آن را روح القدس می گویند و به خاطر آن به ذرات كائنات احاطه علمی و قیومی دارند و در آن نقصی نیست. آری! اولیایی كه خداوند با دو دست قدرت جمال و جلال خود وجود آنها را سرشته و حقایق را به آنها تعلیم داده است، دست كسی به آنها نمی رسد.

معنایی تفویض امر به رسول الله (ص) در خصوص تفویض، مطالبی در بحث جبر و تفویض آمده و آن عبارت است از این كه خداوند متعال در امری- چه بزدگ کوچک و - خود را نعوذبالله- منعزل كند و امر آن را به موجودی چه كامل و چه ناقص- واگذار نماید.

این نكته در هیچ امری نه در تشریع و نه در تكوین و سیاست بندگان و در هیچ مورد دیگرممكن نیست.

نقطه مقابل آن جبر است و آن به معنای سلب آثار مخصوصی از مراتب وجود می باشد، كه این نیز پذیرفته نیست.

اخباری كه جبر و تفویض را رد می كنند، این معنای جبرو تفویض را مورد نظر دارند، و نیز برخی روایات كه تفویض امر به رسول خدا (ص) را اثبات می كنند غیر از تفویض به معنایی است كه گفته شد؛ مثل چند ركعت اضافه نمودن بر نمازها، استحباب روزه شعبان و … در خصوص تفویض امر به رسول الله (ص) در این گونه امور توجیه اینها آن است كه خدای متعال پس از آن كه پیامبر(ص) را تكمیل فرمود، به طوری كه هیچ امری غیر حق و صواب به خاطر مباركش خطور نكند تعیین برخی امور را به او تفویض نمود. مثل زیاد كردن تعداد ركعات فرایض و تعیین نوافل در روزه و نماز و… و این كار نوعی شرف و كرامت برای آن حضرت است. البته توجیهات دیگری هم در این امر وجود دارد؛ اما در هیچ كدام از اینها مقدار تفویض عنوان نشده است.

برخی مانند مجلسی این اعتقاد را كه تمام امور مربوط به ایجاد و مرگ رزق و زندگی به دست كسی غیر خداوند باشد موجب كفر دانسته اند، ولی تفویض برخی امور مانند تعلیم و تربیت خلق و منع و بخشش در انفال و جعل برخی احكام را صحیح می دانند.

باید دانست كه در رد تفویض به آن معنا كه دست پروردگار در امر مورد نظر بسته بماند، و اراده و قدرت بنده مستقل باشد، هیچ اختلافی میان بزرگان نیست وتمام ذرات هستی در تحت اداره حق هستند و استقلالی ندارند بلكه فقیر محض و محض فقرند.با این حساب همچنان كه ما افراد ضعیف به انجام دادن برخی امور توانا هستیم، بندگان خاص خدا و ملائك مقرب نیز به برخی امور بزرگ مثل رزق و مرگ و زندگی توانا هستند.

اینها تفویض باطل نیست. همین طور اگر ولی كامل الهی نیز بر این امور توانا باشد، این توانایی تفویض محال نمی باشد و نمی توان آن را باطل شمرد. براساس این مطلب تفویض و واگذاری امور بندگان به انسان كاملی كه اراده اش جز اراده حق نباشد و حركتش همان باشد كه خواست خداست منعی ندارد؛ بلكه حق است و حقیقتاً تفویض نمی باشد ( به معنایی كه تفویض باطل از آن برداشت گردد). مقامات ائمه علیهم السلام برای اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام مقامات و مراتبی است كه فكر و ذهن بشر به آن راه ندارد. چنان كه از روایات بر می آید كه آن بزرگواران در مقام روحانیت با رسول خدا (ص) شركت دارند و انوار مطهر آنها قبل از خلقت عوالم به تسبیح خداوند مشغول بوده اند.

 

همچنین روایاتی كه در باب طینت بدنها و ارواح و قلوب آن بزرگواران و علوم اعطایی به آنها وارد شده است، گویای آن است كه فضایل و كرامات و مراتب آنها به حدی است كه عقل انسان را حیران می كند و به اسرار آنها كسی آگاه نمی گردد، جز ذات مقدس آنها، و در روایتی كه در ابتدای این نوشتار آمد به یكی از این فضائل اشاره شده است و آن مبتنی بر آیه تطهیر می باشد و گویای آن است كه خداوند متعال هر گونه پلیدی را از وجود مبارك آنها زدوده است.

این نكته از طریق عامه و خاصه به تواتر رسیده است. “رجس” كه در این روایت آمده است برخی آن را به شك تفسیر كرده و برخی پاكی از تمام عیوب دانسته اند.

نیز عصمت حالتی است نفسانی و نوری كه از نور ایمان كامل و یقین حاصل می گردد و آنچه از نوع گناه و خطا از انسان سر می زند به دلیل ضعف ایمان است و یقین كامل انبیاء و اطمینان تام و تمام آنها به دلیل مشاهده حضور بر حق است. البته یقین مراتبی دارد، چنان كهیقین امام علی (ع) او را به جایی رسانده است كه می گوید: “اگر همه عالم را به من بدهند تا مورچه ای را كه حبه ای را برداشته است، ظلم كنم، نخواهم كرد.” پاك بودن آن بزرگواران از پلیدی و شك و زدودن كدورت و تیرگی عالم طبیعت از وجود آنها مقاماتی را ارزانی شان نموده است كه به وصف و بیان در نمی آید. ایمان به وصف نمی آید ایمان نیز از كمالاتی است كه كسی به حقیقت آن آگاه نمی گردد، حتی خود مومنان نیز تا زمانی كه در این عالم طبیعت هستند، از كرامات و مقاماتی كه نزد خداوند دارند با خبر نیستند؛ و این طبیعت قضیه است، به طوری كه اخبار و آیات مبنی بر پاداش های الهی را با پاداش های سلاطین و شاهان مقایسه می كنند، در حالی كه این قیاس باطل است.

حدیثی كه در ابتدای نوشتار آمد به كرامتی برای مومنان اشاره كرده است و آن این كه هر گاه دو مومن همدیگر را ملاقات و مصافحه نمایند خداوند به آنها توجه نماید و گناهانشان، همچون ریزش برگ از درخت، می ریزد. خدا می داند كه این نظر و اقبال چه كرامت ها و شرافت هایی برای مومنان دارد. در این زمینه روایات فراوان است و ما به همین اكتفا می كنیم.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 01:39:00 ب.ظ ]





  شب یلدا با شهدا   ...

بسم الله الرحمن الرحیم

اسم شب یلدا که میاد ، همه یه لبخندی می زنیم که معنیش اینه که با این اسم کلی خاطره داریم …

یاد خونه گرم پدربزرگ ، دور هم جمع شدن ها ، گل گفتن و گل شنیدن ها ،

انارای دون کرده که توی کاسه بلور بهمون چشمک می زنن و هندونه های قرمز و شیرین که بدحوری آدم رو وسوسه می کنن… و بعدش یکی که نفسش پاکه برامون یه تفعلی به حافظ می زنه و بعد هم هر کی هم صحبتش رو پیدا میکنه و صحبت ها گل میندازه…

خودمونیم ، تا حالا نشستی یه گوشه و فکر کنی به شب یلدا _ خب اگه فکر کردی و جوابشو پیدا کردی ، که هیچ ، اگه نه، خب؛ باز هیچ !

_ …. شب یلدا شبیه که _ همون طور که می دونین ، طولانی ترین شب ساله _ هر کسی دوست داره طولانی ترین شب سال رو با کسانی باشه که دوسشون داره ….

برو بچه های عاشق . . . !

راستش ما فکر کردیم اگه بشه و انشاءالله شما دست یاری بدید و طولانی ترین شبمون رو با شهدا بگذرونیم

محشره… این طوری دلمونو از تنهایی در میاریم و این بار کنار خود عشق ، غزل حافظ می‏خونیم… می خوایم به شهدا بگیم :دلمون می خواد تویه شادی و غم ، باهاتون شریک باشیم …

دلمون می خواد رفقاتمون رو بهتون ثابت کنیم … آدم که شب یلدا خونه غریبه نمی ره ،

تو هم اگه مثل ما آشناتر از شهدا سراغ نداری ، بیا یه نفسی تازه کنیم ، شاید صحبت گل انداخت و به تو هم یه راز مگو گفتن … رفیق … ! بفرما انار بهشتی …!

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 11:37:00 ق.ظ ]





  نامه ای به ساحل ارامش   ...


نامه ای به شهید گمنام سلام گمنام؛ سلام شهید؛ سلام برادر؛ سلام سفر کرده …

به رسم هر نامه، فکر کنم اول باید شما را از حال و هوای خودمان و چیزهایی که به رسم امانت به ما سپردید و رفتید باخبر کنم؛

هر چند شما خود گواه تر از ما هستید! اینجا خبری نیست جز این که همه سال هاست می دانند که شرمنده شما هستند و هر روز به این شرمندگی افزوده می شود؛

به جای این که کاری کنند تا از این شرمندگی کاسته شود. اینجا خبری نیست جز این که خانه حاجی بود که موقع شهادتش سپرد برای جلسات بچه های جنگ و جلسات معنوی، تا هر هفته شب جمعه در آن جمع شویم و برای شهدا دعای توسل بخوانیم.

این جا خبری نیست جز این که دائم فکر می کنم شما کم معرفتی کردید و ما را تنها گذاشتید؛ و یا این که ما بی معرفتی می کنیم و سراغی از شما نمی گیریم.

این جا خبری نیست جز این که آدم ها با کاراشون قلب آقا را شکاندند و اصلا به روی خودشان هم نمی آورند. این جا خبری نیست جز این که دروغ و غیبت و دزدی و چیزای دیگه خیلی عادی شده و با راحتی حق آدما پایمال میشه.

این جا خبری نیست جز این که محمد گلستان بود که توی عملیات فتح المبین ـ قطع نخاع شد.

چند روز پیش توی فضای سبزپارک، کناربساط کوچک شکلات و بادکنک نشسته بود که سد معبرها بساطش را با چه وضعیتی ریختند و بردند! این جا خبری نیست جز این که سلیمه خانم بود که دو تا پسرش توی عملیات کربلای 5 شهید شدندو پیکرشان هرگز بازنگشت و مثل خودت گمنام ماندند.

صاحب خانه چند روز قبل اسباب هایش را ریخت توی کوچه! طفلک سلیمه خانم؛ فقط عکس پسرانش را بغل گرفته بود و در گوشه ی کوچه نشست و به سرکوچه چشم دوخت. این جا خبری نیست جز این که ما هر روز داریم به زخم و تاول های جانبازهای شیمیایی نمک می زنیم. لابد تجربه کردید وقتی نمک به زخم بپاشند.

چه سوزشی دارد! این جا خبری نیست جز این که دارد یادمان می رود مزار شهید باکری کجاست! دارد فراموشمان می شود وصیت شهید خرازی و شهید همت چه بود؟! اسم هایشان اگر سرکوچه و خیابان های شهر نبود و برای آدرس پستی نیازی به عنوان کردن نام خیابان ها و کوچه ها و بزرگراه ها نداشتیم، شاید نام آن عزیزان از خاطرمان می رفت! دارد از خاطرمان می رود چرا بعضی ها می خواستند موقع عملیات نوشته سربندشون یا زهرا باشد.

این جا خبری نیست جز این که ……….!!! اگر بخواهم بنویسم حالا حالاها باید بنویسم ولی چه کنم که دیگر طاقت نوشتن را ندارم.

خیلی دلم می خواست نامه ای که می نویسم شاد و روحیه بخش باشد. خیلی دلم می خواست به شما بگویم که امانت هایی که به ما سپردید صحیح و سالم هستند ولی چه کنم که نه خیلی اهل دروغ گفتن هستم و نه می شود به شهدا دروغ گفت.

ولی ای کاش… نمی دونم اگه الان بودید و این وضعیت را می دیدید چیکار می کردید! نمی دونم اگه الان هم بودید برای دفاع می رفتید یا نه! نمی دونم آیا این همه گریه کردن و به سر و صورت زدن به خاطر شما خوبه یا باید بیشتر…؟!! نمی دونم باید چیکار کنم؟!! بعضی وقتها اونقدر دلم از دنیا می گیره و از کار آدما غمگین میشم که میام سر مزارتون و باهاتون درد دل می کنم؟ این همه تظاهر و بدی حالمو بد می کنه… راستی اگر خواستی جواب نامه مرا بدهی، همراه نامه چند ماسک هم بفرست. این جا هوایش خیلی غبار آلود است؛ ولی هنوز امیدواریم به این که: ((گرچه رفتند ولی قافله راهش برجاست.)) ولی هنوز امیدواریم به این که: نیت جز، در گرو رفتن ما، ماندن ما. 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 10:58:00 ق.ظ ]





  شب یلدا یا شب چله یعنی چه؟   ...

 یلدا امروز از این چهار جش شب نخستین روز دی ماه، یا شب یلدا را جشن می گیرند، یعنی آخرین شب پاییز، نخستین شب زمستان، پایان قوس، آغاز جدی و درازترین شب سال. واژه یلدا سریانی و به معنی ولادت است.

ولادت خورشید (مهر، میترا) و رومیان آن را «ناتالیس انویکتوس» یعنی روز «تولد مهر شکست ناپذیر» نامند.

زایش خورشید و آغاز دی را، آیین ها و فرهنگ های بسیاری از سرزمین های کهن آغاز سال قرار دادند، به شگون روزی که خورشید از چنگ شب های اهریمنی نجات می یافت و روزی مقدس برای مهرپرستان بود.

در سده چهارم میلادی، بر اثر اشتباهی که در محاسبه کبیسه ها رخ داد، روز 25 دسامبر را (به جای روز 21 دسامبر) روز تولد میترا دانسته و تولد عیسی مسیح را نیز در این آغاز سال قرار دادند.

بنابراین نوئل اروپایی و واقعی همان شب یلدا یعنی انقلاب شتوی در سی آذر برابر با بیست و یکم دسامبر است.

تزیینات شب یلدا در لغت نامه دهخدا درباره این سنت کهن چنین آمده است: «یلدا لغت سریانی است به معنی میلاد عربی» و چون شب یلدا را با میلاد مسیح تطبیق می کرده اند، از این رو، بدین نام نامیده اند. ب

باید توجه داشت که جشن میلاد مسیح که در 25 دسامبر تثبیت شده، طبق تحقیق، در اصل جشن ظهور میترا بوده که مسیحیان در قرن چهارم میلادی آن را روز تولد عیسی قرار دادند.

یلدا اول زمستان و شب آخر پاییز است که درازترین شب های سال است، و در آن شب، یا نزدیک بدان، آفتاب به برج جدی تحویل می کند و قدما آن را سخت شوم و نامبارک می انگاشتند.

در بیشتر نقاط ایران در این شب مراسمی انجام می شود، شاعران زلف یار و همچنین روز هجران را از حیث سیاهی و درازی بدان تشبیه کنند و از شعرهای برخی از شاعران مانند سنائی، معزی، خاقانی و سیف اسفرنگی، رابطه بین مسیح و یلدا ادراک می شود.

یلدا برابر با شب اول جدی و شب هفتم دی ماه جلالی و شب بیست و یکم دسامبر فرانسوی است.» آیین و جشن شب یلدا یا شب چله بزرگ تا به امروز در تمامی سرزمین کهنسال ایران و در بین همه قشرها و خانوارها برگزار می شود.

یلدا را همچنین می توان جشن و گردهمایی خانوادگی دانست.

در شب یلدا خویشاوندان نزدیک در خانه بزرگ خانواده گرد می آیند.

به بیانی دیگر، در سرمای آغازین زمستان، دور کرسی نشستن و تا نیمه شب میوه و آجیل و غذا خوردن و به فال حافظ گوش کردن از ویژگی های شب یلدا است. برگزاری مراسم یلدا، اگر بتوان نام جشن بر آن نهاد، آیینی خانوادگی است و گردهمایی ها به خویشاوندان و دوستان نزدیک محدود می شود.

در کتاب ها و سندهای تاریخی به برگزاری مراسم شب یلدا اشاره ای نشده است.

ابوریحان بیرونی از جشن روز اول دی ماه که آن را خرم روز نامند، در دستگاه حکومتی و پادشاهی یاد می کند.

نامی از شب یلدا در میان نیست که می توان دلیل آن را خانوادگی و همگانی و غیر رسمی بودن جشن یلدا دانست.

شب یلدا و جشن هایی که در این شب برگزار می شود، یک سنت باستانی است از زمانهای گذشته تا به امروز در میان ایرانیان مرسوم بوده است.

شب یلدا این شب به زمان بین غروب آفتاب از 30 آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) اطلاق می شود. ا

ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام شب یلدا را جشن می گیرند. این شب در نیم کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن زمان به بعد طول روز بیش تر و طول شب کوتاه تر می شود.

نام واژهٔ یلدا ریشهٔ سریانی دارد و به معنای ولادت و تولد است. منظور از تولد، ولادت خورشید (مهر/میترا) است.

رومیان آن را ناتالیس آنایکتوس یعنی روز تولد مهر شکست ناپذیر می نامند.

ابوریحان بیرونی از این جشن با نام میلاد اکبر نام برده و منظور از آن را میلاد خورشید دانسته است.

تاریخچه جشن یلدا و جشن هایی که در این شب برگزار می شود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می داد و در طول سال با سپری شدن فصل ها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند.

آنان ملاحظه می کردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند می شود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر می توانستند استفاده کنند.

این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکش اند.

مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی - هند و اروپایی، دریافتند که کوتاه ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شب ها کوتاهتر می شوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند.

بدین سان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع می شد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده می کند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است. در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، ص 255، از روز اول دی ماه، با عنوان خور نیز یاد شده است و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده است.

در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده است: یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل می کند و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک می باشد و بعضی گفته اند شب یلدا یازدهم جدی است.

جشن شب یلدا مراسم شب یلدا تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانی ترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر می پاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا می رسید، آتش می افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر می آوردند و خوانی ویژه می گستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوه های خشک در سفره می نهادند. سفره شب یلدا، «میَزد» نام داشت و شامل میوه های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، لُرک که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار می شد.

در آیین های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده ها و فرآورده های خوردنی فصل و خوراک های گوناگون، خوراک مقدس مانند «می زد» نیز نهاده می شد.

ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوه های البرز به انتظار باززاییده شدن خورشید می نشستند.

برخی در مهرابه ها (نیایشگاه های پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول می شدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شب هنگام دعایی به نام «نی ید» را می خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده است.

روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ می خواندند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان، این روز را خرم روز یا خره روز می نامیدند).خورروز در ایران باستان روز برابری انسان ها بود در این روز همگان از جمله پادشاه لباس ساده می پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری نداشت و کارها داوطلبانه انجام می گرفت نه تحت امر.

در این روز جنگ کردن و خونریزی حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود این موضوع را نیروهای متخاصم با ایرانیان نیز می دانستند و در جبهه ها رعایت می کردند و خونریزی به طور موقت متوقف می شد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ به صلح طولانی و صفا تبدیل شده است.

در این روز بیشتر از این رو دست از کار می کشیدند که نمی خواستند احیاناً مرتکب بدی شوند که آیین مهر ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می شمرد.

ایرانیان به سرو به چشم مظهر قدرت در برابر تاریکی و سرما می نگریستند و در خورروز در برابر آن می ایستادند و عهد می کردند که تا سال بعد یک سرو دیگر بکارند.

جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران ایرانیان نزدیک به چند هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز را که درازترین و تاریکترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می مانند و در کنار یکدیگر خود را سرگرم می دارند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیهٔ آنان را تضعیف نکند و با به روشنایی گراییدن آسمان به رخت خواب روند و لختی بیاسایند.

در آیین کهن، بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دی ماه تاج و تخت شاهی را بر زمین می گذاشتند و با جامه ای سپید به صحرا می رفتند و بر فرشی سپید می نشستند.

دربان ها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ برده ها و خدمت کاران در سطح شهر آزاد شده و به سان دیگران زندگی می کردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و مردم عادی همگی یکسان بودند.

البته درستی این امر تایید نشده و شاید افسانه ای بیش نباشد.

ایرانیان در این شب باقی مانده میوه هایی را که انبار کرده بودند به همراه خشکبار و تنقلات می خوردند و دور هم گرد هیزم افروخته می نشستند تا سپیده دم بشارت روشنایی دهد زیرا به زعم آنان در این شب تاریکی و سیاهی در اوج خود است.

جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می شود.

متل گویی که نوعی شعرخوانی و داستان خوانی است در قدیم اجرا می شده است به این صورت که خانواده ها در این شب گرد می آمدند و پیرترها برای همه قصه تعریف می کردند.

آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند، این میوه ها که اغلب دانه های زیادی دارند، نوعی جادوی سرایتی محسوب می شوند که انسان ها با توسل به برکت خیزی و پردانه بودن آنها، خودشان را نیز مانند آنها برکت آور می کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می دهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشید در شب به شمار می روند.

در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است.

حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده گویی می کنند.

جشن شب یلدا در قدیم شب یلدا استان آذربایجان (شرقی و غربی) در خطهٔ شمال و آذربایجان رسم بر این است که در این شب خوانچهای تزیین شده به خانهٔ تازه عروس یا نامزد خانواده بفرستند.

مردم آذربایجان در سینی خود هندوانه ها را تزئین می کنند و شال های قرمزی را اطرافش می گذارند.

درحالی که مردم شمال یک ماهی بزرگ را تزئین می کنند و به خانهٔ عروس می برند.

استان مازندران در مازندران شب یلدا بسیار با اهمیت و گرامی داشته می شود.

در این شب همه مردم به خانه پدر بزرگها و مادر بزرگها رفته و ضمن دور هم نشینی و خواندن فال حافظ و فردوسی خوانی به خوردن تنقلات و میوه جات خصوصا” انار و هندوانه و ازگیل می پردازند و با خوردن و نوشیدن و شنیدن صحبتها و داستان های بزرگترها شب را به صبح می رسانند و معتقدند که صبح بعد از یلدا روز پیروزی خورشید بر سیاهی و تاریکیها است.

استان فارس سفرهٔ مردم شیراز مثل سفرهٔ نوروز رنگین است.

مرکبات و هندوانه برای سرد مزاج ها و خرما و رنگینک برای گرم مزاج ها موجود است.

حافظ خوانی جزو جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازی هاست. ا

لبته خواندن حافظ در این شب نه تنها در شیراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چله نشینان شده است. استان همدان همدانی ها فالی می گیرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق می نشینند و پیرزنی به طور پیاپی شعر می خواند.

 

دختر بچه ای پس از اتمام هر شعر بر یک پارچه نبریده و آب ندیده سوزن می زند و مهمان ها بنا به ترتیبی که نشسته اند شعرهای پیرزن را فال خود می دانند. همچنین در مناطق دیگر همدان تنقلاتی که مناسب با آب و هوای آن منطقه است در این شب خورده می شود. در تویسرکان و ملایر، گردو و کشمش و مِیز نیز خورده می شود که از معمولترین خوراکی های موجود در ابن استان هاست. استان خراسان در شهرهای خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسی در این شب مرسوم است.

یکی از آیین های ویژه شب یلدا در استان خراسان رضوی و خراسان جنوبی برگزاری مراسم «کف زدن» است. در این مراسم ریشه گیاهی به نام چوبک را که در این دیار به «بیخ» مشهور است، در آب خیسانده و پس از چند بار جوشاندن، در ظرف بزرگ سفالی به نام «تغار» می ریزند. مردان و جوانان فامیل با دسته ای از چوب های نازک درخت انار به نام «دسته گز» مایع مزبور را آنقدر هم می زنند تا به صورت کف درآید و این کار باید در محیط سرد صورت گیرد تا مایع مزبور کف کند. کف آماده شده با مخلوط کردن شیره شکر آماده خوردن شده و پس از تزیین با مغز گردو و پسته برای پذیرایی مهمانان برده می شود. در این میان گروهی از جوانان قبل از شیرین کردن کف ها با پرتاب آن به سوی همدیگر و مالیدن کف به سر و صورت یکدیگر شادی و نشاط را به جمع مهمانان می افزایند. استان اردبیل در اردبیل رسم است که خانواده ها شب یلدا دور هم جمع می شوند و تا پاسی از شب با هم شب نشینی می کنند.هنداونه.انار.پرتقال.تخمه.ماهی پلو و… از جمله خوراکی هایی است که در استان اردبیل مرسوم هست. خوراکی ها انار و هندوانه جزو مهم ترین ملزومات شب یلدا هستند.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 10:47:00 ق.ظ ]





  چگونه با شهدا رفیق شویم؟   ...

 

نمیدانم تا به حال باکسی رفیق بوده اید یا نه، اما طبیعی است که هر کسی در طول زندگی با افراد زیادی ارتباط برقرار می کند; خواه این ارتباط قوی و صمیمی باشد، خواه ضعیف و در حد یک سلام و احوال پرسی. جالب است و شاید هم باور کردنش خت باشد، اما واقعیت دارد و آن این که هیچ کسی نیست که به شهداء سلام بدهد و آنها را دوست داشته باشد و آنها با او رفیق نشوند.

این که لفظ “رفیق” به کار می رود به این دلیل است که آنها خودشان را آن قدر به آدم نزدیک می کنند که دیگر از مرحله آشنایی و دوستی فراتر می رود و واقعا با آدم رفیق رفیق می شوند.

حال اگر کسی بخواهد قدم پیش گذارد و با آنها رفیق بشود، این مرحله فراتر هم می رود شهدا با او می شوند اخوی و به اصطلاح داداش.

این بستگی دارد که تا چه اندازه دلمان برای شهداء بتپد و با آنها صمیمی باشیم.

خیلی ها مدعی اند که سال های سال با شهدا بوده اند و روزگاری، تمام فکر و ذکرشان با آنها سپری شده، اما امروز که در سرمای دنیازدگی همه چیز یخ زده است، حتی اندک حرارتی از گرمای خاطرات آنها را حس نمی کنند.

چرا که دنیای شهدا، دنیای یخ زده نیست. بسیاری دوست دارند بدانند که چطوری می شود با شهدا دوست شد. این پرسش خوبی است اما برای پیدا کردن پاسخ فکر می کنم باید پای صحبت چند نفر بنشینیم و با همدیگر چند نمونه را بشنویم. - یک بسیجی: «باور کردنش سخت است اما یکی از بچه ها پس از 12 سال هر وقت دلش می گیرد به گلزار می رود. بعد برای دیدن بچه ها جلوی عکس هایشان می ایستد و با آنها حال و احوال می کند. او آن قدر جالب با آنها صحبت می کند که اگر ندانی فکر می کنی دارد با یک آدم زنده خوش و بش می کند. در میان حرفهایش سراغ بچه های دیگر را می گیرد. گله می کند. جک می گوید و حتی شکایت می کند.

مثلا یکی از بچه های مفقودالاثر، چندین ماه بود که به خوابش نیامده بود و شکایت او را به فرمانده گردان شهیدش می کرد و رسما با عصبانیت و به همراه چند بدوبیراه خودمانی می گفت: «من هر روز پس از نماز صبح دعایش می کنم، اما او به خوابم نمی آید.» یا این که گزارش هفتگی بچه ها را برای آنها ارائه می داد. بچه هایی که گرفتاری برایشان ایجاد شده یا به دنیا آلوده شده اند و… این کار او ادامه داشت تا این که دو ماه با شهدا قهر کرد و می گفت:«خیلی بی معرفتند. دیگه تا کی… آخه قول دادند.» و اینها را وقتی که تنهایی خودش را در گلزار با شهدا تقسیم می کرد، به آنها می گفت. شاید کسی باور نکند، اما من مطمئنم که او با شهداء رفیق است و بالاتر از آن این که شهدا هم با او رفیق اند.» - یکی از بچه های تفحص: «شاید باور نکنید و اصلا مگر قرار است همه چیز را همه کس باور کنند. این حرف ها هم که زده می شود، برای آدم های عاقل باور کردنش سخت است و اصلا چه ارزشی دارد که باور بکنند یا نکنند. دنیا ارزانی آنها و این خاک ها و خاطراتش هم ارزانی ما. بگذریم. توی دنیای بچه های تفحص، اولین شرط، رفاقت با شهداست. به قول خودمان اگر کسی با شهدا رفیق نباشد مجوز کار نمی گیرد. خودشان هم نمی گذارند که غیر رفیق اینجا بیاید. باید با شهدا اول رفیق بود تا بتوان ارتباط پیدا کرد، آن هم رفاقت صمیمی. به خودشان سوگند، بچه های اینجا [تفحص] با شهدا حرف می زنند و اصلا آیه “ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله” را به عین تفسیر شده می بینند.

وقتی با شهیدی می نشینی و حرف می زنی چند ساعت نمی گذرد که در خواب با تو حرف می زند و دستت را می گیرد وبه پای محل شهادتش می برد.

این با عقل جور در می آید!؟ این جدای از رفاقت های دیگر است. شما تا به حال دیده اید که چند جوان مدتی که دورهم جمع می شوند. پس از چند روز که می خواهند از هم جدا شوند، غم و اندوه تمام وجودشان را فرا می گیرد. هر کسی سعی می کند در آن لحظه از رفیق هایش یادگاری، دست نوشته یا شماره تلفنی بگیرد و با نگاه به یکدیگر، چهره دوستان را به خاطر بسپارد.

اینجا هم همین گونه است. شهیدی نیست که پس از چند روز ماندن در معراج با بچه ها رفیق نشود. رفقای اینجا آن قدر با معرفت اند که تنها با چند قطره اشک و یا یک یا حسین علیه السلام، جواب آدم را می دهند. رفقای شهر باید رفاقت را از اینها یاد بگیرند.» - یکی از فرماندهان جنگ: «من هنوز که هنوز است با بچه های بسیجی گردان هایی که فرمانده آنها بوده ام، ارتباط دارم. این ارتباط، علاوه بر ارتباط با بچه های بسیجی در قید حیات است.

خیلی وقت ها که دلم از اوضاع فرهنگی جامعه می گیرد به سراغ آنها می روم. آن هم بچه های کم سن و سالی که نه سواد آن چنانی داشته اند و نه مقام و جایگاه حکومتی و مادی بالا. مثلا جوان سیدی را می شناختم که تک تیرانداز گردان بود و از خانواده ای محروم.

پس از شهادت او هر نیاز و حاجتی دارم به سر مزارش می روم و او را قسم می دهم به مادر پهلو شکسته اش و خیلی سریع جواب می گیرم. این رفاقت، با بچه های دیگر نیز به همین منوال است.

چرا که اصل رفاقت و صمیمیت اساسی ترین اصل حاکم در میان بچه های بسیجی دوران جنگ بود، نمی شد غریبه ای وارد جمع بچه های شاد و با نشاط بسیجی بشود و پس از یک ساعت با چند تن از آنها رفیق صمیمی نشود.

این فقط ناشی از اخلاص بالای آنها بود.» بعید می دانم کسی باشد که نتواند از میان این سه نمونه پاسخ پرسش خودش را پیدا نکرده باشد.

فکر می کنم مشکل امروز ما، در خیلی از چیزهایی که فکر می کنیم، نیست. مشکل ما این است که جامعه امروز، فهم خیلی از چیزها برایش سخت شده است و این تقصیر آنها نیست. تقصیر ماست که نمی توانیم مثل شهدا زندگی کنیم و نمونه های عینی شهدا را به جامعه نشان بدهیم. مشکل ماست که با شهدا قهرکرده ایم و از آنها دور شده ایم، اما آنها هنوز هم با ما رفیق اند، نمی بینید که پس از سال های سال وقتی دیده اند که ما کاری از پیش نمی بریم، خودشان به دیدن ما در شهرها آمده اند!

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 10:34:00 ق.ظ ]





  اسامی شهدای مدافع حرم   ...

فهرست کامل اسامی ۱۵۵ شهید “مدافع حرم و حریم انقلاب اسلامی” که تا تاریخ ۹۴/۱۲/۱۱ در نبرد با ددمنشان تکفیری در سوریه به شهادت رسیده اند:

۱. علیرضا توسلی. مشهد

2. مهدی صابری. مشهد

۳. هادی ذوالفقاری. تهران

۴. محمد جمالی. کرمان.

5 ایمان خزاعی نژاد. جهرم

6. محرم ترک. تبریز

۷. محمد حسین مرادی. تهران

.8 اکبر شهریاری. تهران

۹. مهدی نوروزی. کرمانشاه

10. میثم مدواری. تهران

۱۱. محمود رضا بیضائی. تبریز

۱۲. محمد حسن(رسول)خلیلی. تهران

۱۳. علی پرورش

14. مصطفی شیخ الاسلامی کندلوس. چالوس

۱۵. حجت اصغری شریبانی. ورامین

16. مجید قربانخانی. تهران

17. مسعود عسگری. تهران .

18امیر سیاوشی. تهران

۱۹. عباس آسمیه. البرز

۲۰. علی یزدانی(امینی). اردبیل

۲۱. مرتضی کریمی. تهران

22. احمد اعطایی. تهران

23. حمید رضا اسداللهی. تهران

۲۴. حمید سیاهکلی. قزوین

۲۵. حامد کوچک زاده. گیلان

۲۶. حامد جوانی. تبریز

27. مصطفی صدرزاده. شهریار

۲۸. مصطفی موسوی. تهران

۲۹. حسن شاطری. سمنان

30. روح الله قربانی. تهران ۳۱

31. مهدی عزیزی. تهران

32.میثم نجفی. تهران

33. محمد حسن عطری. تهران

34. حاج رضا فرزانه. تهران

۳۵. احمد قاسمی کرانی. فارسان

.36 حمید طباطبایی مهر. تهران

۳۷. محمد رضا دهقان امیری. تهران

۳۸. جهاد مغنیه. لبنان

38. هادی جعفری. آمل۰

39. رضا اسماعیلی. مشهد

40. ستار اورنگ. تهران.

41.اسماعیل حیدری. آمل

42. محمد علی الله دادی. سیرجان

43. محمدرضا فخیمی. تبریز

44. نعمت الله نجفی. تبریز .

45.محمد رضا خاوری. مشهد

46. رضا کارگر برزی. نظر آباد

47. برات سلطانی. مشهد .

48.محمد حسینی. مشهد 

49عبدالله باقری نیارکی. تهران

50.جاسم نوری. اهواز ۵۲. ا

51.امین کریمی. اهواز

52. هادی باقری. بابلسر

53. مهدی حیدری. ورامین

۵4. مجید صانعی موفق. همدان

56. حسین همدانی. تهران .

57.مجتبی کرمی. همدان

58. محمد سخندان. مشهد .

59.احمد احمدی. مشهد

60. مصطفی بختی. مشهد .

61.مجتبی بختی. مشهد .

62.حسن فرهانی. مشهد .

63.عباس علی حمیدی. مشهد

۶۴. مجتبی عبدالهی. مشهد

65. مصطفی دانش. مشهد.

66.علی حسینی. مشهد

67. حسن غفاری. شهر ری

68.سعید قارلقی. کرج .

69.علیدوست حسن زاده. مشهد

70. حسین حسینی. مشهد 

71.سرور هاشمی. مشهد .

72.عبدالله حسینی. مشهد.

73.حمید قاسمی. مشهد

74.سماعیل موسوی. مشهد .

75.وحید نومی. تبریز

76.حمید تقوی. تهران

۷۷. عبدالرحیم فیروز آبادی. نکا .

78.عصمت الله کریمی. مشهد

79.. مسلم خیزاب. اصفهان

80.حمیدرضا دایی تقی. اصفهان

81. محمد کامران. تهران .

82.علی شاه سنایی. اصفهان.

83.محمدحسین میردوستی. تهران

84.. حسین مرادی. اصفهان .

85.سجاد مرادی. اصفهان

86.عبدالمهدی کاظمی. اصفهان.

87.مجتبی حسینی. مشهد .

89.مهدی اخلاقی. مشهد

90.میر مرادی. مشهد

91..محمد احمدی. بوشهر .

92..پویا ایزدی. لنجان

93..عبدالحمید سالاری. هرمزگان

94.محمود کریمی. مشهد

95.مهدی قاضی خانی. قرچک .

96.محسن کمالی. کرج .

97.هادی کجباف. شوشتر.

98.احسان فتحی. بهبهان.

99.مهدی موسوی. اهواز

100.جبار دریساوی. اهواز

۱۰۱. منصورمسلمی. سوسنگرد

۱۰۲. علی رحیمی. مشهد

103. محمدرضا توسلی. مشهد

104. محمدرضا حسینی. مشهد

۱۰۵. فرهاد خوشه بر. لنگرود

۱۰۶. حمید احسانی. مشهد

107. امیر علی هیودی. دزفول

108. سجاد طاهرنیا. قم 

109.حامد احمدی. مشهد

110.. محمد مرتضوی. مشهد

۱۱۱. عظیم واعظی. مشهد

۱۱۲. عباس علیزاده. مشهد

113. اسدالله سجادی. مشهد .

114.جعفر حسینی. مشهد.

115.جواد رحیمی. مشهد.

116.حسن موسوی. مشهد 

117.عزت الله سلیمانی. شهر کرد

۱۱۸. جواد غلامی. مشهد .

120.یاسر جعفری. مشهد

121.قاسم شجاعی. مشهد

122. حسین حسینی. مشهد

123. احمد عارفی. مشهد۱

124. محمد علی حسینی. کرمان

125. علی اقا عبداللهی. تهران

126. رضا بخشی. مشهد

127.قاسم حسینی. مشهد

128. اسحاق موسوی. مشهد

129.قربان حسینی. مشهد

130.محمد حسینی. مشهد

131. اسماعیل سیرت نیا.

132.محمد احمدی. تنگستان

133.. مرتضی خدادی. مشهد .

134.محمد عالم نجفی. مشهد

135. محمد کلانتری. مشهد

136. رضا حسینی. مشهد .

137.محمود کلانتری. مشهد .

138.نقیب الله هزاره. مشهد

139.عباس احمدی. مشهد

140..روح الله کانیزاده. نجف آباد

141.. عبدالله اسکندری. شیراز .

142.علیرضا قلیپور. فارس.

143.محمد زهره وند. اراک .

144.علی عالمی. مشهد

145.مهدی موسوی. اهواز.

146.احمد احمدی. تهران.

147.حسین هاشمی. تهران .

148.یارمحمد مولایی. تهران .

149.ظفر حسینی. تهران .

150.ذوالفقار محمدی. تهران .

151.محرم علی مرادخانی. تنکابن

۱52.. حجت باقری. فراشبند .

153.علی امرایی. تهران.

154.شهید مهدی عزیزی.تهران

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[چهارشنبه 1396-09-29] [ 05:20:00 ب.ظ ]





  اهمیت نماز اول وقت   ...

ا

ابطه گل سر سبد خلقت یعنی انسان و هستی بخش جهان، نماز بعنوان آرامش روح وروان و نمازبعنوان کنترل انسان از تمام زشتیها و نماز  بعنوان رحمت الهی اما باید دید با این نمازی که خداوند این همه تاکید نموده واز او بعنوان عالی ترین دستور یاد کرده و اولیاء الهی در مقابل فرا رسیدن  اوقات  ان اندامشان به لرزه در می آ مد و آن را نشان مسلمانی می دانستند چه کرده ایم  ایا عمل ما مطابق شان نماز است ؟

 در قرآن کریم  یکی از خصوصیات اهل ایمان محافظت بر نماز بیان شده است خداوند میفرماید مؤمنان کسانی هستند که بر نماز خویش مواظبت‌ دارند و همه اوقات نماز را حفظ می‌کنند. محافظت نماز، همان توجه ویژه به نماز و عدم سهل‌انگاری در برپایی این امر مهم است؛ این محافظت زمانی محقق می شود که انسان نه تنها اول وقت نماز خود را بخواند بلکه برای رسیدن ان لحظه شماری نماید و نماز را با عشق رسیدن به محبوب انجام دهد و آن را با هیچ کاری معاوضه نکند

در اهمیت نماز و اینکه ستون دین معرفی شده سخن‌های بسیار گفته‌اند، اما در اینجا تنها در مورد اهمیت نماز اول وقت سخن می‌گوییم.

 

در کلام  معصومین :

 پیامبر صلی لله علیه و آله :یا عَلىُّ اِذا حَضَرَ وَقتُ صَلاتِکَ فَتَهَیَّ لَها وَ اِلاّ شَغَلَکَ الشَّیطانُ وَ اِذا نَوَیتَ خَیرا فَعَجِّل وَ اِلاّ مَنَعَکَ الشَّیطانُ عَن ذلِکَ ؛اى على! هرگاه وقت نمازت رسید، آماده آن شو وگرنه شیطان تو را سرگرم مى کند و هرگاه قصد [کار] خیرى کردى شتاب کن وگرنه شیطان تو را از آن باز مى دارد.

امام رضا(ع) می فرمایند : «الصلاة قربان کل تقی»(نماز وسیله تقرب پرهیزگاران است)

 امام صادق علیه السلام :فَضلُ الوَقتِ الاوّلِ عَلَی الأخیر کَفَضل الاخرةِ عَلَی الدُّنیا.فضیلت خواندن نماز در اول وقت نسبت به تأ خیر انداختن آن، مثل فضیلت آخرت بر دنیاست.

امام على علیه السلام :کانَ رَسولُ اللّه صلى الله علیه و آله لا یُؤثِرُ عَلَى الصَّلاةِ عَشاءً وَ لا غَیرَهُ وَ کانَ اِذا دَخَلَ وَقتُها کَاَنـَّهُ لا یَعرِفُ اَهلاً وَ لا حَمیما؛رسول اکرم صلى الله علیه و آله چیزى مثل شام و غیر آن را بر نماز مقدم نمى داشتند و هنگامى که وقت نماز مى رسید، گویى که هیچ یک از اهل خانه و دوستان را نمى شناختند.

رسول اکرم صلى الله علیه و آله :اَوَّلُ الوَقتِ رِضوانُ اللّه وَوَسَطُ الوَقتِ رَحمَةُ اللّه وَآخِرُ الوَقتِ عَفوُ اللّه ؛نماز در اول وقت خشنودى خداوند، میان وقت رحمت خداوند و پایان وقت عفو خداوند است.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:«از من نیست کسی که نماز را سبک بشمارد. به خدا قسم هر کس نماز واجبش را از اول وقت، به تأخیر بیندازد، در حوض کوثر نزد من نخواهد آمد و شفاعت من در روز قیامت نصیب او نمی‌گردد.»

حضرت صادق علیه السلام فرمود:«شیعیان ما را در مواقع نماز امتحان کنید و ببینید رعایتشان در مورد خواندن نماز چگونه است.»

حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمود:«اولین چیزی که از بنده حسابرسی می‌شود نماز است؛ اگر نمازش قبول شد، اعمال دیگرش قبول می‌شود.» 

 

در سیره معصومین :

نماز امیرالمومنین در معرکه صفین

امیرالمؤمنین علی علیه السلام در جنگ صفین در حال جنگ، گاه‌به‌گاه به خورشید نگاه می‌کرد. ابن عباس دلیل این کار را پرسید. امام فرمود:«می‌خواهم بدانم کی ظهر می‌شود تا نماز بخوانیم.» 

ابن عباس گفت:«مگر حالا وقت نماز است؟ ما در حال جنگیم!» 

امام فرمود:«ما برای نماز می‌جنگیم!» 

نماز اول وقت برهر کاری مقدم است

آن گاه که حضرت رضا (ع)در خراسان بود, روزى یکى از دانشمندان بزرگى که منکر خدا بود(عمران صابى) به مجلس آن حضرت آمد و بین آن دو مذاکره و بحث شروع شد و ادامه یافت. بحث به جاى داغ و باریکى رسیده بود, در همین هنگام صداى اذان, فرا رسیدن وقت ظهر را اعلام کرد, امام هماندم براى نماز آماده شد و به مإمون عباسى گفت: ((الصلاه قد حضرت; وقت نماز فرا رسید.)) عمران صابى با احساسات پرشور به امام عرض کرد: ((اى آقاى من, قلبم رام و آماده شده, بحث خود را قطع نکن, بنشین پس از پایان بحث براى نماز برو.)) امام رضا(ع) (تحت تإثیر احساسات عمران قرار نگرفت و نماز اول وقت را فداى آن نکرد, و) با کمال قاطعیت فرمود: ((نصلى و نعود; نماز را برگزار مى کنیم سپس براى بحث برمى گردیم.)) امام با همراهان برخاست و نماز خواندند, پس از نماز به همان مجلس بازگشت و به بحث ادامه داد 

امام حسین(ع) و نماز ظهر عاشورا

 وقتی در ظهر عاشورا یکی از یاران امام حسین(ع) به حضرت از فرا رسیدن وقت نماز خبر می‌دهد، حضرت برای او دعا می‌کند که از نمازگزاران باشد؛ آنگاه در مقابل تیرهای عدو نماز اول وقت را به جا می‌آورد.

آخرین کلمات امام صادق علیه السلام در آستانه شهادت

ام حمیده پس از شهادت امام صادق علیه السلام می‌فرمود: 

امام در موقع جان سپردن چشم‌های مبارک خود را باز کرد و فرمود«تمام اقوام مرا نزد من جمع کنید.» پس از اینکه همه به بالینش آمدند، نگاهی به آنها کرد و فرمود:«شفاعت ما اهل بیت به کسی که نماز را سبک بشمارد، نمی‌رسد.» 

و روشن است که یکی از مصادیق سبک شمردن نماز، آن است که خواندن آن را از اول وقت به تأخیر افکنیم.

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳٩۳ توسط محمود عرب پور - کوهبنان
نظرات (0)
درباره وبلاگ
 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 04:19:00 ب.ظ ]





  گذری از زندگی رهبر   ...

خامنه‌ای، سیدعلی (۲۹ فروردین ۱۳۱۸/ ۲۸صفر ۱۳۵۸/ ۱۹ آوریل ۱۹۳۹)،

فرزند سیدجواد، دومین رهبر انقلاب اسلامی ایران سید علی حسینی خامنه‌ای فرزند مرحوم حجت‌الاسلام‌والمسلمین حاج سید جواد حسینی خامنه‌ای، در فروردین‌ماه سال ۱۳۱۸ شمسی برابر با ۱۳۵۸ قمری در مشهد مقدس چشم به جهان گشود.

او دومین پسر خانواده بود و زندگی مرحوم سید جواد خامنه‌ای هم مانند بیشتر روحانیون و مدرسان علوم دینی، بسیار ساده: «پدرم روحانی معروفی بود، اما خیلی پارسا و گوشه‌گیر […] زندگی ما به‌سختی میگذشت.

من یادم هست شب‌هایی اتفاق می‌افتاد که در منزل ما شام نبود. مادرم با زحمت برای ما شام تهیه میکرد. […] آن شام هم نان و کشمش بود.» خانه‌ای که خانواده‌ی سید جواد در آن زندگی میکردند در یکی از محله‌های فقیرنشین مشهد بود: «منزل پدری من که در آن متولد شده‌ام، تا چهار پنج سالگی من، یک خانه‌ی ۶۰ ـ ۷۰ متری در محله‌ی فقیرنشین مشهد بود که فقط یک اتاق داشت و یک زیرزمین تاریک و خفه‌ای! هنگامی که برای پدرم میهمان میآمد -و معمولاً پدر بنا بر این که روحانی و محل مراجعه مردم بود، میهمان داشت- همه‌ی ما باید به زیرزمین میرفتیم تا مهمان برود.بعد عده‌ای که به پدر ارادتی داشتند، زمین کوچکی را کنار این منزل خریده به آن اضافه کردند و ما دارای سه اتاق شدیم.»

۱. خاندان پدر پدرش سیدجواد خامنه‌ای (۲۰جمادی‌الثانی ۱۳۱۳نجف، ۱۶ آذر۱۲۷۴/۱۴ تیر ۱۳۶۵) از علما و مجتهدان عصر خود بود که در نجف متولد شد و در کودکی همراه خانواده‌اش به تبریز آمد. پس از اتمام دوره‌ی سطح، در حدود ۱۳۳۶ق به مشهد مهاجرت کرد[۸] و در فقه و اصول از محضر بزرگانی چون حاجآقا حسین قمی، میرزا محمد آقازاده خراسانی (کفائی)، میرزا مهدی اصفهانی و حاج فاضل خراسانی و در فلسفه از محضر آقابزرگ حکیم شهیدی و شیخ اسدالله یزدی بهره‌مند گردید[۹]

. سپس در ۱۳۴۵ق به نجف رفت و از حوزه‌ی درس میرزا محمدحسین نائینی، سید ابوالحسن اصفهانی و آقا‌ضیاءالدین عراقی کسب فیض کرد و از سه نفر مذکور اجازه‌ی اجتهاد گرفت[۱۰] .

او در پی تصمیم بازگشت به ایران راهی مشهد شد و برای همیشه در آن شهر اقامت گزید و ضمن تدریس، امامت مسجد صدیقیهای بازار مشهد (مسجد آذربایجانیها) را عهده‌دار گردید[۱۱] . ا

و همچنین از امامان جماعت مسجد جامع گوهرشاد نیز بود[۱۲] وی علاقه‌ی زیادی به مطالعه داشت. مباحثات علمی روزانه وی با هم‌ردیفان از جمله حاج میرزا حسین عبائی، حاج سید علی‌اکبر خوئی، حاج میرزا حبیب ملکی و … تا دهها سال ادامه داشت.

همچنین فردی پرهیزگار و بی‌توجه به امور دنیوی بود و زندگی زاهدانه‌ای داشت[۱۳] .

پس از پیروزی انقلاب اسلامی با آنکه فرزندانش به مقامات عالی سیاسی و اجرایی رسیدند، همچنان به زندگی زاهدانه‌ی خود ادامه داد. به دلیل بهره‌مندی از کمالات انسانی همواره مورد وثوق مردم بود.

در رواق پشت ضریح مطهر امام رضا (ع) به خاک سپرده شد[۱۴] . امام خمینی در پیام تسلیتی به آیت‌الله خامنه‌ای به مناسبت فوت پدرش، آیت‌الله سیدجواد خامنه‌ای را عالمی با تقوا و متعهد برشمرد[۱۵] . جد اعلای ایشان سیدمحمد حسینی تفرشی نسب به سادات افطسی می‌رساند.

شجره وی به سلطان‌العلماء احمد، معروف به سلطان سیداحمد می‌رسد که با پنج واسطه از اخلاف امام سجاد (ع)، است. جدش سیدحسین خامنه‌ای (تولد حدود ۱۲۵۹ق/ درگذشت ۲۰ ربیع‌الثانی ۱۳۲۵ق) در خامنه به دنیا آمد و در نجف نزد اساتید بزرگی چون سیدحسین کوه‌کمری، فاضل ایروانی، فاضل شربیانی، میرزا باقر شکی و میرزا محمدحسن شیرازی تلمذ کرد و پس از طی مدارج علوم دینی در حوزه‌ی علمیه‌ی نجف اشرف، در زمره‌ی فقها و مدرسان آن حوزه قرار گرفت.

او در سال ۱۳۱۶ق به تبریز آمد[۱] و مدرس مدرسه‌ی طالبیه و امام جماعت مسجد جامع آن شهر شد[۲] .

دارای افکار بلند سیاسی و اجتماعی و از علمای طرف‌دار مشروطه بود و همواره مردم را به حمایت و پاسداری از نهضت مشروطه تشویق می‌کرد[۳] .

برخی از آثار علمی ایشان از جمله حاشیه بر کتابهای ریاض‌المسائل، قوانین‌الاصول، مکاسب شیخ انصاری، فوائدالاصول و شرح لمعه وقف کتابخانه‌ی حسینیه‌ی شوشتری نجف شد[۴] .

شیخ محمد خیابانی، روحانی مبارز و مجاهد عصر مشروطه، شاگرد و داماد وی بود[۵] .

سیدمحمد خامنه‌ای (۱۲۹۳ نجف/شعبان ۱۳۵۳ق نجف) مشهور به پیغمبر[۶] ، عموی آیت‌الله خامنه‌ای از شاگردان آخوند خراسانی، شریعت اصفهانی و دیگر بزرگان نجف بود، و فردی آگاه به مسائل زمان و از رجال طرف‌دار مشروطه به‌شمار میرفت[۷] .

مادر بانو میردامادی (۱۲۹۳ش ـ ۱۳۶۸ش)، مادر آیت‌الله خامنه‌ای بانویی زاهد، متشرع، آشنا با آیات قرآن، احادیث، تاریخ و ادبیات بود.

او در جریان مبارزه با رژیم پهلوی با فرزندان مبارزش، به‌ویژه آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای همگام بوده است[۱۶] .

آیت‌الله خامنه‌ای درباره مادرشان می‌گویند: «مادرم خانم بسیار فهمیده، باسواد، کتابخوان، دارای ذوق شعری و هنری، حافظ شناس - البته حافظ شناس که میگویم، نه به معنای علمی و اینها، به معنای مأنوس بودن با دیوان حافظ - و با قرآن کاملاً آشنا بود و صدای خوشی هم داشت. ما وقتی بچه بودیم، همه مینشستیم و مادرم قرآن میخواند؛ خیلی هم قرآن را شیرین و قشنگ میخواند.

ما بچه‌ها دورش جمع میشدیم و برایمان به مناسبت، آیه‌هایی را که در مورد زندگی پیامبران است، میگفت. من خودم اولین بار، زندگی حضرت موسی، زندگی حضرت ابراهیم و بعضی پیامبران دیگر را از مادرم - به این مناسبت - شنیدم.

 

قرآن که میخواند، به آیاتی که نام پیامبران در آن است میرسید، بنا میکرد به شرح دادن.» آیت‌الله سیدهاشم نجف‌آبادی (میردامادی) (۱۳۰۳ق ـ۱۳۸۰ ق)، جد مادری آیت‌الله خامنه‌ای (از خاندان میرداماد فیلسوف مشهور عصر صفویه) از شاگردان آخوندخراسانی و میرزا محمدحسین نائینی، از علما و مفسران قرآن و از ائمه‌ی جماعت مسجد‌گوهرشاد بود[۱۷] و در عین حال به امر به معروف و نهی از منکر اهتمام ویژه‌ای داشت و در پی اعتراض به کشتار مردم در مسجد گوهرشاد در دوره‌ی حکومت رضاشاه، به سمنان تبعید شد[۱۸] .

آیت‌الله خامنه‌ای از سوی مادر به محمد دیباج فرزند امام جعفر صادق (ع) نسب می‌رساند[۱۹] .

۲. شخصیت علمی و فرهنگی ۱.۲. تحصیل و تدریس تحصیل در مشهد سیدعلی خامنه‌ای تحصیل را در چهار سالگی از مکتب‌خانه و با فراگیری قرآن کریم شروع کرد.

دوره‌ی دبستان را در نخستین مدرسه‌ی اسلامی مشهد، دارالتعلیم دیانتی، گذراند[۲۰] . در همین ایام، یادگیری قرائت و تجوید قرآن را نزد برخی قاریان قرآن مشهد آغاز کرد[۲۱]

. هم‌زمان با تحصیل در کلاس پنجم دبستان، تحصیلات مقدماتی حوزوی را نیز آغاز کرد.

شوق وافر او به تحصیلات حوزوی و تشویق والدین سبب شد که وی پس از اتمام دوره‌ی دبستان، وارد دنیای طلبگی شود و تحصیل علوم دینی را در مدرسه‌ی سلیمان‌خان ادامه دهد.

وی بخشی از مقدمات را نیز نزد پدر طی کرد. سپس به مدرسه‌ی نواب رفت و دوره‌ی سطح را در آن به پایان برد.

هم‌زمان با تحصیلات حوزوی دوره‌ی دبیرستان را تا سال دوم متوسطه ادامه داد[۲۲] . وی معالم‌الاصول را نزد آیت‌الله سیدجلیل حسینی سیستانی و شرح لمعه را نزد پدر و میرزا احمد مدرس یزدی فرا گرفت. رسائل، مکاسب و کفایه را نیز نزد پدر و آیت‌الله حاج شیخ هاشم قزوینی آموخت. در سال ۱۳۳۴ش، در درس خارج فقه آیت‌الله سید محمدهادی میلانی حاضر شد. حوزه نجف وی در ۱۳۳۶ش طی سفر کوتاهی همراه خانواده به نجف اشرف مشرف شد و در دروس مدرسان بنام حوزه‌ی علمیه‌ی نجف، از جمله آیات سید محسن حکیم، سید ابوالقاسم خویی، سید محمود شاهرودی، میرزا باقر زنجانی و میرزا حسن بجنوردی حضور یافت، ولی به دلیل عدم تمایل پدر برای اقامت در آن شهر به مشهد بازگشت[۲۳] و به مدت یک سال دیگر در درس آیت‌الله میلانی حاضر شد. سپس در سال ۱۳۳۷ش به شوق ادامه تحصیل عازم حوزه‌ی علمیه‌ی قم شد[۲۴] .

در همین سال و پیش از عزیمت به قم، آیت‌الله محمدهادی میلانی به وی اجازه‌ی روایت داده بود[۲۵] . حوزه قم سید علی خامنه‌ای، در قم نزد بزرگانی چون آیات حاج‌آقا حسین بروجردی، ‌امام خمینی، حاج شیخ‌مرتضی حائری یزدی، سیدمحمد محقق داماد و علامه طباطبایی تلمذ نمود[۲۶] . در مدت اقامت در قم اکثر وقت خود را به تحقیق، مطالعه و تدریس می‌گذراند.

بازگشت به مشهد آیت‌الله خامنه‌ای در ۱۳۴۳ش به دلیل عارضه‌ی بینایی پدر و کمک به وی به ضرورت از قم به مشهد بازگشت و بار دیگر در جلسات درس آیت‌الله میلانی حضور یافت که تا سال ۱۳۴۹ ادامه داشت. او از ابتدای حضور در مشهد، به تدریس سطوح عالی فقه و اصول (رسائل، مکاسب و کفایه) و برگزاری جلسات تفسیر برای عموم همت گماشت. در این جلسات جمعیت کثیری از قشر جوان به ویژه دانشجویان حضور پیدا می‌کردند[۲۷] . در جلسات تفسیر خود، مهمترین پایه‌های فکری اسلام و اندیشه اسلامی را از خلال آیات قرآن استخراج و بیان می‌نمود و به تعمیق بنیان‌های اندیشه مبارزه و براندازی حکومت طاغوت می‌‌پرداخت به صورتی که شرکت‌کننده در درس تفسیر او به این نتیجه ضروری و طبیعی می‌رسید که حکومتی بر پایه اسلام و معارف دین باید در کشور تحقق یابد.

یکی از اهداف اصلی او از تفسیر، انتقال مبانی انقلاب اسلامی به جامعه بود از سال ۱۳۴۷ درس تخصصی تفسیر را نیز برای طلاب علوم دینی شروع کرد که این دروس و جلسات تفسیر تا سال ۱۳۵۶ و قبل از دستگیری و تبعید به ایرانشهر ادامه داشت[۲۸] . جلسات تفسیر در سالیانی از دوره ریاست جمهوری و پس از آن ادامه داشت.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 03:55:00 ب.ظ ]





  دوستی با خدا   ...

میگن یه مطربی بود درمشهدبه نام  کریم تارزن خیلی بد بود…

تارش سر شونش بود.داشت می زد و می رفت.

تو راه دید یه جایی جمعیت خیلی زیاده.دم بازار فرش فروشای مشهد.پرسید چه خبره اینجا؟گفتن که آسیدهاشم نجف آبادی اینجا منبر میره(ایشان اهل دل بود.صاحب نفس بود.نفسش در مردم اثر می کرد).

کریم تار زن یه مرتبه با خودش گفت که بریم در خونه خدا.ببینیم این چی می گه که این قدر مردم جمع میشن تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است… ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است خدا توبه کرد به سوی این کریم تارزنه.وارد مسجد شد.شلوغ بود.

همون دم در که مردم کفشاشونو در میارن زانو زد و نشست.

مرحوم آسید هاشم رو منبر نشسته بود.

دید یه مشتری براش اومده. از اون مشتریای عالی.بحثشو عوض کرد آورد توی توبه و رحمت و مغفرت حق.با لحن شیرینی که داشت شروع کرد این ابیات معروف رو خوندن:

باز آی باز آی هر آنچه هستی باز آی… گر کافر و گبر و بت پرستی باز آی این درگه ما درگه نومیدی نیست…….. صد بار اگر توبه شکستی باز آی

تارزنه شروع کرد گریه کردن.دستشو بلند کرد.صدا زد آی آقا یه سوال دارم ازت.

سرها برگشت عقب ببینن سائله کیه.دیدن مطربه اومده.آلودهه اومده.

ـسوالت چیه؟بپرس

ـگفت رو منبر از قول خدا داری می گی باز آی باز آی هر آنچه هستی باز آی.

سوالم اینه که اگه من آلوده برگردم رام می ده؟آخه من خیلی بدم.

ـگفت عزیز دلم خدا در خونشو برا تو وا کرده.

منم برا تو منبر رفتم.خدا این مجلسو برا تو آماده کرده.

کریم تارشو بلند کرد زد زمین.تار شکست.گفت آقای نجف آبادی قیامت شهادت بده که من آمدم.آشتی کردم.

یکی از علمای بزرگ مشهد می فرمود :کار این تارزنه به جایی رسید هر که در مشهد یه حاجت سختی داشت صبح میومد پیش این تارزنه می گفت آقا امروز رفتی حرم امام رضا سفارش ما رو بکن می رفت سفارش می کرد امام رضا حرف این مطربه رو می خرید.(رحمت خدا خیلی زیاده.حدیث داره خدا ۱۰۰قسمت رحمت داره.یه قسمتشو بین همه موجودات هستی تقسیم کرده تمام این محبتا به برکت اون یه قسمته.۹۹قسمت رحمتشو نگه داشته قیامت بین بنده هاش تقسیم کنه)

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 03:45:00 ب.ظ ]





  فلسفه عاشورا   ...

مهمترين فلسفه قيام عاشورا چيست؟

نامه الکترونیک چاپ فلسفه و اهداف قيام عاشورا از ديدگاه امام حسين(ع) دوست گرامي در پاسخ به پرسش شما ذکر مطالبي به عنوان مقدمه کاملا ضروري به نظر مي‌رسد (لذا در صورت عدم تمايل به مطالعه قسمت مقدماتي مي‌توانيد مستقيما به بخش «نتيجه بحث» در انتهاي پاسخ مراجعه کنيد).

مقدمه: برخي با ارائه نظريات نسنجيده و غير قابل قبول پيرامون فلسفه قيام عاشورا، تصوير وارونه و يا حداقل نامنا‎سب با شأن رهبري اين قيام ارائه كرده‌اند و هيچ كدام از آنها، در ارائه يك تصوير روشن و جا‎مع از انگيزه‎هاي قيام امام حسين(ع) توفيق نداشته‎اند‎. در اين مجال کوتاه نيز نمي‌توان به تفصيل به اين پرسش پاسخ داد لذا به صورت مختصر در اين زمينه بايد گفت: يک پژوهش‎گر و يا شخص سوال کننده پيرامون تاريخ عاشورا اگر بخواهد به ماهيّت و جوهره قيام عاشورا تا حدّ زيادي پي ببرد، بايد در گام نخست، با نگا‎ه و مطالعه جامع و كامل در باره امام حسين(ع)، به زندگي، شخصيّت و مقام حضرت به عنوان امام معصوم، شناخت لازم و كافي پيدا كند و سپس با مطالعه و تعمّق لازم در بيانات و گفتار حضرت كه در مقاطع مختلف قيام و حتّي پيش از آغاز آن درباره انگيزه حركت خويش بيان كرده است، به فلسفه و ماهيّت قيام آن حضرت تا حدّ زيادي شناخت پيدا كند‎.

اكنون با اين مقدمه و با توجّه به اين كه بهترين و مطمئن‎ترين سند براي شناخت فلسفه و اهداف نهضت سيدالشهدا(ع)، كلمات خود آن حضرت و يا امامان ديگر در اين باره است، مجموع خطبه‎ها، سخنان، نامه‎ها و وصيت‎نامه امام حسين(ع) كه در باره اهداف و انگيزه‎هاي قيام عاشورا است و نيز برخي از تعابير زيارت‎ نامه‎هاي متعدّد و مختلف كه از امامان ديگر در باره حضرت رسيده است و در آنها به انگيزه قيام پرداخته شده است، مورد مطالعه و بررسي قرار داده و سپس با استخراج فهرست‌وار اهداف قيام، به تفسير و تحليل آنها، مي‌پردازيم

: ـ1 امام حسين(ع) در مكه در جمع گروهي از علما و نخبگان ديگر مناطق اسلامي با ايراد خطبه‎اي شور‎انگيز و كوبند‎‎ه، ضمن يادآوري وظيفه سنگين و تكليف خطير علما و بزرگان شهرها در باره پاسداري از كيان دين و اعتقادات مسلمانان و پيامدهاي سكوت در برابر جنايات امويان، از خاموشي آنان در برابر سياست‎هاي دين‌ستيزانه حاكمان اُموي انتقاد كرده و هرگونه همراهي و سازش با آنان را گناه نابخشودني دانستند‎.حضرت در پايان سخنان خود، هدف از اقدامات و فعاليت‎هايش را برضدّ نظام ستم‎گر حاكم (كه چند سال بعد خود را در قالب يك نهضت نشان داد) چنين اعلام فرمودند‎: خدايا تو مي‎داني آنچه از طرف ما انجام گرفته است (از سخنان و اقدامات برضدّ حاكمان اُمَوِي) به خاطر رقابت و سبقت جويي در فرمانروايي و افزون‌خواهي در متاع ناچيز دنيا نبوده است، بلكه براي اين است كه نشانه‎هاي دينت را (به مردم) نشان دهيم ( برپاگردانيم) و اصلاح در سرزمين‎هايت را آشكار كنيم‎. مي‎خواهيم بندگان ستمد‎يده‎ات در امان باشند و به واجبات و سنّت‎ها و احكا‎مت عمل شود‎.

از اين جملات مي‎توان چهار هدف را براي اقدامات و فعاليت‎هاي امام حسين(ع) كه در عصر حاكميّت يزيد جزء اهداف قيام حضرت به شمار مي‎رفت، استخراج كرد:

الف ـ احياي مظاهر و نشانه‎هاي اسلام اصيل و ناب محمدي

ب ـ ا‎صلاح و بهبود وضع مردم سرزمين‌هاي اسلامي

ج ـ مبارزه با ستمگران اُموي جهت تأمين امنيّت براي مردم ستمديده

د ـ فراهم ساختن بستري مناسب براي عمل به احكام و واجبات الهي

امام حسين(ع) ضمن وصيّت‌نامه‎اي كه هنگام خروج از مدينه و در زمان وداع با برادرش محمّد بن‌حنفيّه براي وي نوشت، هدف از حركت خويش را چنين بازگو كرد: من نه از روي سرمستي و گستاخي و نه براي فساد و ستم‎گري حرکت کردم‎. بلكه تنها براي طلب اصلاح در امّت جدم حرکت کردم. مي‎خواهم امر به معروف و نهي از منكر كنم و به سيره جدم و پدرم علي بن‌ابي‌طالب عمل كنم‎. و در زيارت‎هاي مختلف كه در باره امام حسين(ع) از امامان(ع) وارد شده، اين تعابير فراوان ديده مي‎شود:

«اَشْهَدُ اَنَّكَ قَدْ اَقَمْتَ الْصَّلوهَ وَ آتَيْتَ الزَّكوهَ وَ اَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ» گواهي مي‎دهم كه تو نماز را بپا داشتي و زكات دادي و امر به معروف و نهي از منكر كردي‎.

از اين عبارات، اهداف ذيل را از قيام حضرت، مي‎توان استفاده ‎كرد‎:

الف ـ طلب اصلاح در امور امّت پيامبر(ص)

ب ـ امر به معروف

ج ـ نهي از منكر د

ـ عمل به سيره رسول‌خدا(ص) و اميرالمؤمنين(ع) همانند برپايي نماز و پرداخت زكات

3 ـ حضرت در نامه‎اي كه در زمان اقامت خويش در مكّه در پاسخ دعوت به نامه‎هاي اشراف و بزرگان كوفه مبني بر آمدن به كوفه، نوشتند، فلسفه قيام خود را چنين بيان فرمودند: به جانم سوگند، پيشوا كسي است كه به كتاب خدا عمل كند، عدل و داد را محقق سازد، معتقد به حقّ باشد، خود را به آنچه در راه خدا هست پايدار بدارد‎.

امام(ع) در اين نامه، هدف از قيام را، تلاش در جهت برپايي حكومتي مي‎داند كه رهبر و پيشواي آن، صفات و امتيازات ذيل را دارا باشد:

الف ـ به كتاب خدا حكم كند‎.

ب ـ عدالت را در جامعه حاكم كند‎.

ج ـ متديّن ومعتقد به دين خدا باشد‎.

د ـ خود را وقف خدا و اهداف الهي كند‎. 4

4ـ حسين بن‌علي در نامه‎اي كه ضمن آن از بزرگان بصره دعوت به همياري و همراهي با وي كرده است، علّت و هدف از نهضت خويش را چنين بيان مي‎كند: من شما را به كتاب خدا و سنّت پيامبرش مي‎خوانم‎. همانا سنّت پيامبر(ص) از بين رفته است و بدعت زنده شده است‎. و در جواب عبدالله بن‌مُطيع مي‏فرمايد‎: كوفيان به من نامه نوشته و از من خواسته‎اند به نزدشان بروم‎، چون اميدوارند (كه با رهبري من) نشانه‌‎هاي حقّ زنده و بد‎عت‎ها نابود شود‎. و نيز در نامه‎اي كه به شيعيان بصره نوشتند، فرمودند:

من شما را به زنده كردن نشانههاي حقّ و نابود كردن بدعت‎ها مي‎خوانم‎. از مجموع نامه و پاسخ حضرت، اين اهداف را مي‎توان براي نهضت عاشورا استفاده كرد‎:

الف ـ دعوت (و عمل) به كتاب خد‎ا و سنّت پيامبر ـ ص

ـ ب ـ احياي سنّت پيامبر(ص) كه از بين رفته است، و برپايي مظاهر حقّ و حقيقت

ج ـ از بين بردن بدعت‎ها (كه جايگزين احكام خدا و سنّت پيامبر(ص) شده است).

5ـ ابا‎عبدالله درخطبه‎اي كه پس از برخورد با حرّ بن‌يزيد رِياحي در منزل «بَيْضَه» ايراد فرمودند، انگيزه قيام خود را با استناد به فرمايش پيامبر ـ ص ـ، چنين بيان كردند‎: اي مردم ! رسول‌خدا ـ ص ـ فرمودند: كسي كه فرمانرواي ستمگري را ببيند كه حرام خدا را حلال كرده و پيمان الهي را شكسته و با سنّت رسول‌خدا ـ ص ـ مخالفت ورزيده در ميان بندگان خدا با گناه و تجاوزگري رفتار مي‎كند، ولي در برابر او با كردار و گفتار خود برنخيزد، برخدا است كه او را در جايگاه (عذاب‌آور) آن ستمگر قرار دهد‎. هان (اي مردم‎) بدانيد كه اين‎ها تن به فرمانبري از شيطان داده‎ و اطاعت از فرمان الهي را رها كرده‎ و فساد را نمايان ساخته و حدود خدا را تعطيل نموده‎اند، درآمدهاي عمومي (بيت المال) مسلمانان را به خود اختصاص داده‎اند و حرام خدا را حلال و حلا‎لش را حرام كرده‎اند‎ و من شايسته‎ترين فرد براي تغيير دادن (سرنوشت و امور مسلمانان) هستم از اين خطبه و يا نامه، علّت قيام سيدالشهدا(ع) را مي‎توان اين امر دانست كه حاكمان بني‎اُمَيّه (به ويژه يزيد) اقدامات ضدّ ديني زير را مرتكب شده‎اند: الف ـ فرمانبري از خدا را رها كرده و به اطاعت از شيطان رو آورده‎اند‎؛ ب ـ فساد را (در زمين) آشكار كرده‎اند‎؛ ج ـ حدود الهي را تعطيل كرده‎اند‎؛ د ـ بيت‌المال را به خود اختصاص داده‎اند‎؛ ﻫ ـ حرام خدا را حلال و حلال الهي را حرام كرده‎اند‎. از اين رو است كه در زيارات وارد‎ه در باره امام حسين(ع)، شهادت به برپايي احكام الهي و سنّت پيامبر(ص) و اميرالمؤمنين(ع) توسط حضرت، داده شده است:

«اَشْهَدُ اَنَّكَ قَدْ حَلَّلْتَ حَلالَ اللهِ وَ حَرَّمْتَ حَرامَ اللهِ وَ اَقَمْتَ الصَّلا‎هَ وَ آتَيْتَ الزَّكاهَ وَ اَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ دَعَوْتَ اِلي سَبِيلِكَ بِالْحِكْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ» شهادت مي‎دهم كه تو حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام كردي و نماز را بپا داشتي و زكات دادي و امر به معروف و نهي از منكر كردي و (مسلمانان را) با پند‎ و اندرز‎ نيكو، به راه روش خود، فراخواندي‎.

و همچنين: شهادت مي‎دهم كه تو به عدل و داد امر كردي و(مسلمانان را) به سوي اين دو دعوت كردي‎. 6

6ـ پيشواي سوّم درمنزل «ذوحُسَم» در توجيه حركت خويش چنين فرمودند: آيا نمي‎بينيد كه به حقّ عمل نمي‎شود و از باطل بازداشته نمي‎شود؟ (در چنين شرايطي) بايد مؤمن، به حقّ خواهان ديدار خدا باشد‎. من چنين مرگي را جز شهادت و زندگي با ظالمان را جز ننگ و خواري نمي‎بينم‎. امام(ع) درباره ذلت‌ناپذيري خود به عنوان هدف ديگر از قيام خويش، بيانات ديگري نيز دارد، از جمله در مقابل پيشنهاد عبيدالله كه حضرت را بين كشته شدن و بين بيعت كردن با يزيد مخيّر كرده بود، مي‎فرمايد: «… هيهاتَ مِنَّا الذِلّه يأبي اللهُ ذلكَ لَنَا وَ رَسُولُهُ وَ المؤمنُونَ …» از ما دور باد كه پستي را پيشه خود كنيم، (چرا كه) خدا و رسول او از آن ابا دارند. نكته شايان توجّه در اين فراز آن كه امام حسين(ع) عدم ذلت‌پذيري خود را مستند به امر خدا و سيره رسول‌خدا(ص) و مؤمنان مي‎داند، چرا كه مؤمن واقعي با پيروي از فرمان خدا و تأسّي به سيره رسول‌خداˆ، به هيچ رو به ذلّت تن در نمي‎دهد. و نيز در جاي ديگر فرمود: به خدا سوگند، من دستم را (به نشانه بيعت) همانند شخص خوار به آنان (پيروان يزيد) نمي‎دهم و همانند فرار بردگان، فرار نمي‎كنم. . و باز فرمود: مرگ در عزت، بهتر از زندگي در ذلّت است. از مجموع اين سخنان، اين اهداف را مي‎توان استفاده كرد: الف ـ ترويج حقّ و عمل به آن ب ـ نهي از ترويج باطل و بازداشتن از عمل به آن ج ـ عدم پذيرش زندگي ذلّت‌بار و ننگين دنيا و انتخاب زندگي با سعادت آخرت.

7ـ امام صادق(ع) در زيارت اربعين، هدف از نهضت حسيني را چنين بيان مي‎فرمايد: (حسين بن علي(ع)) جان خويش را در راه تو (خدا) فدا كرد تا بندگانت را از بي‎خبري و سرگرداني گمراهي نجات دهد‎. از ديدگاه امام ششم، سيدالشهدا(ع) با نهضت عاشورا، اهداف زير را تعقيب مي‎كردند:

الف ـ نجات مسلمانان از بي خبري نسبت به احكام دين و وظايف خويش در برابر پروردگار

ب ـ رهايي بندگان خدا از گمراهي با آگاه ساختن آنان به لزوم پيروي از رهبران واقعي دين نتيجه بحث با اندكي دقّت در اهداف استخراج شده از اين بيانات، ملاحظه مي‎شود كه امام(ع) علّت و انگيزه قيام خويش را، مبارزه با منكرات فراوان در جامعه اسلامي و تبليغ و ترويج معروف در بين مسلمانان، اعلام مي‎كنند‎.

بنابراين، فلسفه اصلي و نهايي نهضت حضرت را مي‎توان در يك هدف جا‎مع و كلّي يعني «احياي فرهنگ اسلام اصيل و ناب محمدي ـ ص ـ و زدودن زنگارهاي تحريف‎ و بدعت‎ از دين جدّشان» خلاصه كرد‎.

البته حضرت راهكار و ابزار لازم جهت جامه عمل پوشاندن به اين هدف را، در عنصر «امر به معروف و نهي از منكر» مي‎دانند‎. از اين‎رو در وصيّت‌نامه خود به محمّد بن‌حنفيه مي‎نويسند: «اريد ان آمر بالمعروف و انهي عن المنكر» و يا (چنان‎ كه گذشت) در زيارت‎نامه‎هاي مربوط به حضرت آمده است: «… وَ اَمَرْتَ بالمعروف وَ نَهَيْتَ عَن المنكر» توضيح مطلب آن‎كه:

اگر حضرت علّت حركت خويش را مبارزه با اموري، هم‎چون رواج بدعت‎ها، مخالفت با كتاب خدا و حلال و حرام الهي، نابودي سنّت پيامبر ـ ص ـ ، شيطان محوري و ترك خدا محوري، فساد، ظلم، بي‎عدالتي و ناامني در جامعه اسلامي، تعطيلي حدود الهي، در انحصار گرفتن و تاراج بيت‌المال مسلمانان و … مي‎دانست، تمام اين امور حاكي از فراواني و شيوع امري به نام «مُنْكَر» در جامعه اسلامي بود‎، كه حضرت خود را موظّف به نهي از آن مي‎دانستند‎.

و نيز اگر اباعبدالله(ع) جامعه اسلامي را به اموري از قبيل:

عمل به كتاب خدا و سنّت پيامبر(ص)، احياي مظاهر و نشانه‎هاي حقّ، ايجاد امنيّت، اصلاح و بهبودي وضع امور امّت و مسائلي از اين قبيل، فرامي‎خواند، اين مسأله نشان‎گر آن است كه امري به ‎نام «معروف» در جامعه از بين رفته يا دست كم در حال نابودي بود‎. از اين‎رو اگر حضرت از بيعت با يزيد امتناع ‎كرده و با اين عمل، از يك‎سو، آمادگي خود را براي شهادت و مقاومت در برابر حكومت يزيد اعلام ‎كرد، و از سوي ديگر، تلاش خود را جهت برانداختن حكومت يزيد و تأسيس حكومت اسلامي، به كار ‎گرفت، در واقع سرباززدن از بيعت، به معناي نهي از منكر، ترويج معروف و اتمام حجّت با مسلمانان در باره حرمت سكوت در برابر بدعت‎ها و جنايات بني‎اُمَيّه بود و بيعت و يا حتّي سكوت در مقابل چنين حكومتي، افزون بر آن كه ترويج منكر و مبارزه با معروف بود، عذر و بهانه‎اي نيز براي افراد عادّي در همكاري با حاكمان اُموي مي‎شد‎.

به ديگر سخن‎، آنچه در سيره حسين بن‌علي به عنوان امام معصوم، مسلم و غيرقابل ترديد به نظر مي‎رسد، آن است كه شخصيّتي همانند امام حسين(ع) حاضر نبودند با شخصي هم‎چون يزيد بيعت كرده و حكومت وي را به رسميّت بشناسند‎، چرا كه حضرت با مشاهده و بررسي عمق انحرافات امّت اسلامي در عصر حكومت معاويه و سپس حكومت يزيد، به اين نتيجه رسيده بودند كه ديگر نمي‎توان با موعظه و خطبه‎هاي آتشين و سخنراني‎هاي تهديدآميز و تحريك‌كننده، انحرافي را كه در مباني اعتقادي و سيا‎سي جامعه اسلامي و نيز در دستگاه خلافت رسوخ كرده، از بين ببرند‎.

بلكه تنها راه درمان و نجات امّت اسلامي، برپايي يك نهضت عميق است كه بازتاب و گستره آن، افزون بر آن‎كه فرامكاني باشد، فرازماني نيز بوده و در گستره زمان، الگويي براي آزاد مردان تاريخ باشد‎. البته در مقابل، يزيد كسي نبود كه بدون بيعت گرفتن از امام(ع)، ساكت بنشيند، چرا كه به رسميّت نشناختن حكومت از سوي افرادي هم‎چون حسين بن‌علي(ع)، به معناي ردّ مشروعيّت آن و آمادگي براي مبارزه با حكومت بود و يزيد به خوبي به اين موضوع آگاهي داشت‎.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 03:28:00 ب.ظ ]





  سرگذشتی از امام خمینی (ره).   ...

هرزمانی برای نوشتن درباره امام راحل نیاز به بهانه نداریم، چه برسد به اینکه گرفتار تزلزل خواص و نخبگان در تاریکی های فتنه، بدعت و شبهه باشیم. درچنین حالتی، رجوع به سیره و سلوک رهپویان حقیقت و سالکان وادی طریقت به عنوان نشانه های هویت، اصالت و انسانیت یک ضرورت است. امام، حکیم حکمت توحیدی و زعیم عالم اکثریت بود. اما نه حکیمی متعارف و زعیمی منفعل؛ زیرا شجاعانه عادات متعارف را که انسان ها به آن خو گرفته واسیرآن می شدند، برهم می زد و طرحی نو می انداخت. خرق عادات خصلت حکیمان وحدت و زعمای کثرت است. امام را باید حکیم مخاطه ها دانست که سیاست را با همه نیرنگ هایش، فقه را با همه درگیری هایش، عرفان را با همه ریاضت هایش و فلسفه را با همه زمختی هایش، به درسی لذت بخش و اعتلا آفرین بدل می ساخت. رویکرد امام به جامعه، فقه و سیاست، شوریده و درهم کوبنده بود. درجامعه به مردم نه طبقات؛ در فقه با جامعه نه شخص و در سیاست به دین، اخلاق و خدمت، نه نیرنگ، فریب و قدرت نظر داشت. ازدرافتادن با مشهورات زمان و هیولای استبداد و استعمار ترسی به خود راه نمی داد. درست در همان زمانی که همه فکر می کردند درچنگال شیر نر خونخواره، چاره ای جز تسلیم و رضا ندارند، بر بی رمقی سیاسی، فقهی و فرهنگی خواص جامعه می تاخت و این بی رمقی ها را مورد انتقاد قرار می داد. درعالم کثرت شعر وحدت می سرود. بزرگ ترین رهبر یک انقلاب دینی و مردمی را هیچ چیز جزتکلیف الهی فریفته نمی کرد و به تحرک وانمی داشت. شباهتی به رهبران متعارف سیاسی و مذهبی نداشت. اهل سیاست بود، اما از اصول دانش سیاسی متعارف که اراده معطوف به قدرت دارد، بیزاری می جست. اهل فلسفه بود، اما از بازی های زبانی فیلسوفان مدرن که مفتی پادشاهان مستبد و قدرت های استکباری هستند، بهره ای نداشت. اهل فقه بود، اما سقف معیشت خود و اصحاب خود را بر ستون شریعت استوار نمی ساخت و کالای افتاء در بازار فقه پویا معامله نمی کرد تا ثابت نماید که شریعت اسلام با علم جدید، فلسفه جدید، سیاست جدید و تمدن جدید با همه خوبی ها و آفت هایش همساز بوده و مورد تأیید آنها می باشد. برای شناختن امام نیاز نیست گرفتار مفاهیم غامض و مقامات دست نیافتنی آسمانی و علم کیمیا و لیمیا و سیمیا شویم. امام را در جوار امتش به راحتی و سادگی می توان شناخت نه در درون حزب من، جریان من، باند من، سازمان من، خط من، چپ من، راست من، اصلاح طلب من، اصولگرای من و… نه جدای ازامت. برای بازخوانی سیره و سلوک امام همیشه دستاویزی داریم. اما مگر برای رجوع به حقیقت نیاز به دستاویز داریم؟ ما همیشه در معرفض تهاجمات نفس اماره هستیم و همیشه نیاز به رجوع به سیره و سلوک عالمان الهی داریم. اما امروز در فضایی شبیه فضایی که نفس پرستان، قدرت دوستان، ساده لوحان و منافقان سبز و سرخِ رنگی و مخملی و دشمنان آرمان های امام و انقلاب اسلامی برای نظام ما درست کرده و می کنند، بیش از همه نیاز به رجوع به سیره و سلوک امام در عالم کثرت داریم. هیچ چراغی روشن تر از سیره ولایت پذیری و دشمن ستیزی امام در شب ذیجور تفرقه و نفاق نیست. شاید برای خواصی که اسیر مثلث فتنه و بدعت و شبهه گردیده اند و راه امت به بیراهه می بردند، بازگویی این خاطره ها راهنما و راهبر باشد. بازگو کننده این خاطرات، حجت الاسلام سید حمید روحانی، یار و همراه امام در نجف، پاریس و قم و مورخ انقلاب و نویسنده آثار گرانقدری چون «نهضت امام خمینی»است. فصلنامه پانزده خرداد به عنوان پاسدار ارزش های انقلاب اسلامی و آرمان های امام خمینی کبیر دست همیاری به سوی کسانی دراز می کند که هنوز هیچ راه دیگری را جز راه امام، حافظ دین، دولت، فرهنگ، اصالت، آزادی و استقلال این مرز و بوم نمی دانند. آنچه درپی می آید گفتگوی مجله «پاسدارانقلاب»با دکتر سید حمید روحانی در سال (1360)می باشد(1). این مجله در مقدمه آورده است: حجت الاسلام سید حمید روحانی، مورخ انقلاب و نویسنده «نهضت امام خمینی»و کتاب های دیگر و یار و همراه امام در نجف، پاریس و قم، این بار برای پویندگان حق دریچه ای به سوی ویژگی های زندگی امام می گشایند: بسم الله الرحمن الرحیم انسان اگربخواهد ویژگی های امام را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار بدهد واقعا باید گفت «مثنوی هفتاد من کاغذ شود»و درخوراین است که کتاب هایی در این زمینه نوشته بشود، نه حتی یک کتاب، و قهرا در یک گفتگوی محدود نمی توان حق مطلب را ادا کرد ولی، خب، آب دریا را به قدرتشنگی باید چشید:«مالایدرک کله لایترک کله» 1. ازاولین ویژگی های امام می توان گفت مقام علمی ایشان است. ما در بین مجتهدان و فقهایمان متخصص در یک رشته خاص زیاد داشتیم. فقهای ما غالبا در یک رشته از رشته های علوم اسلامی تخصص دارند؛ یکی در فقه، یکی در اصول، یکی در فلسفه، ولی کمتر دیده شده مجتهدی که درفقه تخصصی کلی دارد در اصول هم همان تخصص را داشته باشد و یا مجتهدی در اصول تخصص فوق العاده دارد درفقه و فلسفه و هم همان تخصصی را داشته باشد و یا یک فیلسوف، فقیه هم باشد و با یک فقیه، فیلسوف هم باشد؛ این گونه کمتر دیده شده است ولی می بینیم امام را یک فوق العادگی دیگری است و آن اینکه در همان شرایطی که از نظر فقهی به حد اعلا و حد کمال مهارت است به اعتراف بسیاری از افاضل و علما و خبرگان در اصول و فلسفه و در سایر معارف اسلامی، تخصصشان به حدی است که می توان گفت در بین مراجع و علمای اسلام بی نظیر است و نه تنها در تاریخ معاصر بلکه در تاریخ گذشه هم در بین فقها و مجتهدان کمتر اتفاق افتاده است که یک نفردرهمه علوم معارف اسلامی (نه اینکه وارد باشد)علاوه بر وارد بودن تخصص داشته باشد و حتی بالاتر، طبع شعر نیز داشته باشد و در این زمینه هم تخصص داشته باشد. یادم می آید وقتی کتاب «مبارزه با نفس یا جهاد اکبر»را تنظیم می کردم من به مناسبت فرمایشی که ایشان درضمن بحث اخلاقیشان بیان کرده بودند که بسیاری دنیا را درهمان دید محدود می نگرند و دنیایشان همان دنیای مادیت است و بینششان جولان ندارد که فراتر از دنیای مادی را بنگرند»، یک شعری درپاورقی آوردم: چو کرمی که میان سیب نهان است زمین و آسمان او همان است امام که قبل ازچاپ، آن را مطالعه کردند نوشته بودند: این شعرازنظر قافیه جورنیست مگراین که شعررا به این صورت دربیاورید: چون کرمی کو میان به نهان است زمین و آسمان او همان است که نشان ازدقت و تبحرایشان دراشعاردارد. 2. در ارتباط با دید سیاسی امام، که می توان آن را بخش دیگری از ویژگی ایشان شمرد، این بود که چه زود در می یافت نقطه ضعف دشمن درکجاست و ضربه را هم از همان جا وارد می کرد و الان هم همین جوراست. درروزی که به مدرسه فیضیه حمله شد، دوم فروردین(1342)، ایشان دریافت که این حمله و وحشیگری و به خاک و خون کشیدن مدرسه فیضیه فقط و فقط برای این است که روحانیان را بترسانند و از صحنه خارج کنند و از صدور اعلامیه و سخنرانی باز بدارند و وحشت ایجاد کنند. اولا باید جو ایران را بعد از حمله به مدرسه فیضیه مجسم کرد تا دریافت که امام در خنثی کردن آن توطئه چه نقش منحصر به فردی داشته اند با یورشی که رژیم به مدرسه فیضیه کرد و آنجا را به خاک و خون کشید رعبی در سراسر ایران ایجاد شد که شاید کافی بود برای پنجاه سال دیگر نفس ها را در سینه ها حسب کند و ایشان دریافت که رژیم چه برنامه ای را، چه نقشه ای را دنبال کرده و چه کار می خواهد بکند و به اندازه ای سریع و قاطع در مقابل این توطئه به پا خاست و این توطئه را خنثی کرد که شاید کمتر رهبری بتواند یک چنین نقشی را ایفا کند. هنوز هفته ای از فاجعه مدرسه فیضیه نگذشته بود، هنوز در خانه بسیاری از علما و مراجع، که در روز دوم فروردین و بعد از خبردار شدن از اینکه رژیم به مدرسه فیضیه حمله کرده بسته شده بود، هنوز باز نشده بود، هنوز بسیاری از روحانیان و طلاب با لباس روحانی جرئت نمی کردند در خیابان ها ظاهر بشوند، هنوز مردم جرئت نمی کردند به منزل مراجع نزدیک بشوند، هنوز همه جا وحشت و رعب و ترس حکم فرما بود؛ یکباره دیدیم اعلامیه ای از امام صادر شد:«شاه دوستی یعنی غارتگری، شاه دوستی یعنی آدمکشی، شاه دوستی یعنی هدم اسلام و محو آثار رسالت» این اعلامیه انگار آبی بود که روی آتش ریخته اند، امام به اندازه ای جالب و ماهر توانست نقشه رژیم را خنثی کند که خود رژیم انگشت به دهن ماند، امام مترصد بودند از این که نقطه ضعف رژیم در کجاست که از همان جا ضربه را وارد کنند. قبل از(15)خرداد(1342) بود که رژیم می دید موج انقلاب سراسر ایران را فرا گرفته است و خطر، نظام شاه را تهدید می کند، از این رو، علما و گویندگان روحانی تهران را به ساواک خواسته بود و به آنها گفته بود: ما نمی خواهیم به شما بگوییم که شما به طور کلی از دولت انتقاد نکنید و هیچ حرفی نزنید و در منابر و مساجد در مسائل سیاسی سخنی به میان نیاورید. ولی از شما می خواهیم از سه موضوع حرف نزدید:علیه شاه صحبت نکنید، علیه اسرائیل هم صحبت نکنید و مرتب نگویید اسلام در خطر است، بقیه هر چه می خواهید بگویید. این خبرکه به گوش امام رسید، ایشان درسخنرانی روز(13)خرداد شاید بیش از(10)سطرعلیه اسرائیل سخن گفت: اسرائیل نمی خواهد دراین مملکت قرآن باشد، اسرائیل نمی خواهد در این مملکت روحانیت باشد، اسرائیل نمی خواهد در این مملکت مسلمان باشد، اسرائیل می خواهد این ملت را به خاک و خون بکشد، اسرائیل می خواهد در این مملکت زراعت را فلج کند، تجارت را از بین ببرد. بعد هم خطاب به شاه:«بدبخت، بیچاره(45)سال از عمرت می رود، یک کمی تأمل کن، یک کمی تدبر کن، من نمی خواهم یک روزی اگر ارباب ها بخواهند تو را ببرند، مردم جشن و چراغانی کنند و… »و بت شکنی کرد که درتاریخ کم نظیراست. و نیز در ارتباط با احیای کاپیتولاسیون درایران، بعد از آنکه رژیم این برنامه ننگین را احیا کرد و به امریکا درایران مصونیت کنسولی داد، خب، امام به خشم آمد، رژیم دریافت که امام می خواهد روی این مسئله عکس العمل نشان بدهد، یک شخصی که از بستگان نزدیک امام حساب می شود و با رژیم هم درارتباط بود فرستاده بودند خدمت امام که ایشان را قانع کند که از امریکا سخن به میان نیاورد آن شخص آمده بود به قم ولی امام به او ملاقات نداد او به ناچار با برادر شهید مرحوم حاج آقا مصطفی ملاقاتی به عمل آورده بود و گفته بود که خلاصه الان جو به اندازه ای حساس است که امریکا دارد میلیون ها تومان پول خرج می کند در این مملکت که وجهه کسب کند و الان حمله و انتقاد به امریکا به مراتب از حمله به شاه خطرناک تر است، اگر امام برنامه ای دارد که سخنرانی بکند مواظب باشد به امریکا چیزی نگوید. حتی به شاه هم حمله بکند مهم نیست امام دریافت نقطه ضعفشان کجاست، لذا در آن سخنرانی تاریخی ضد کاپیتولاسیون که در قم ایراد کرد می بینیم فریاد می کشند که:«رئیس جمهورامریکا بداند که امروزازمنفورترین افراد بشراست دراین کشورامروز قرآن با او خصم است، ملت ایران با او خصم است». در اعلامیه ای هم که بر این اساس صادر کردند به حدی به امریکا حمله کردند که شاید در تاریخ مبارزات ایران بی سابقه بود. درنجف اشرف هم بودند، گویا درسال(52)بود، رژیم در مقام برآمده که یک نوع تفاهم و سازش با بعضی از علما قم به عمل بیاورد از جمله آقای شریعتمداری، بنا بود شاه سفری به قم بکند و بعضی از آقایان هم دیدنی از او به عمل بیاورند و یک تفاهمی به وجود بیاید و این شکاف عمیقی که بین روحانیت و دربار به وجود آمده تا حدی پر شود. آقای شریعتمداری گفته بود (آنطور که نقل کردند برای ما)که:«من حرفی ندارم ولی چه کنم با برخورد و عکس العمل بعدی امام؟»در این میان یکی از علمای ساده لوح و بی تجربه را واسطه قرار داده بودن که امام را قانع کند که دراین شرایط صلاح است مثلا بعضی ازعلمای قم با شاه ملاقاتی به عمل بیاورند و شما خوب است که بی تفاوت بگذرید و در این زمینه عکس العملی از خود نشان ندهید. تا آن روز ندیده بودم امام در اعلامیه شان شخص شاه را با اسم مورد حمله قرار دهد یکبار در تاریخ(16)رمضان(93)اعلامیه ای از طرف امام صادر شد که: … شاه بی حیثیت روی سرسپردگی به امریکا و اظهار تبعیت هرچه بیشتر، به ظاهرساکت و درواقع طرفداری ازاسرائیل می کند،این شاه ایران است که دست اسرائیل را درسراسرایران بازگذاشته و… این شاه است که نفت ایران را به دشمنان اسلام و بشریت تسلیم کرده… شاه ایران با صحنه سازی درسراسرایران تظاهرات راه انداخته با امضای روحانی نمایان درباری و ساخته دست سازمان های اوقاف وامنیت به اسم علمای اسلام تلگرافات تبریک صادرمی نماید… به امراین مرد خبیث به مدارس اسلامی دختران ایران هجوم برده هتک محترمات را نموده ازآنان سلب آزادی کرده اند… من این خدمتگزاربی چون چرای امریکا برای جهان اسلام احساس خطرمی کنم… وظیفه علما اعلام و مبلغان است که… جنایات این عفریت خونخوار را بیش از پیش برملا سازند تا چهره باطنی او بهتر روشن گردد… اینجانب کرارا خطر اسرائیل و عمال آن را که در رأس آنها شاه ایران است گوشزد کرده ام… و ایران تا گرفتاراین دودمان ننگین است روی آزادی نخواهد دید. و بدین وسیله راه هر گونه تفاهم، سازش و کنار آمدن با روحانیت را به روی دربار و طاغوت مسدود ساختند و نیزآن روز که امام در پاریس تصمیم گرفتند به ایران بیایند، خود امام گفتند وقتی از ایشان سؤال شد که چه عاملی و چه انگیزه ای ایشان را برآن داشت به ایران بیایند:«اینکه من دیدم مقامات امریکایی مستقیم یا غیرمستقیم ما را تهدید می کنند از آمدن به ایران خودداری کنیم. ما دریافتیم که اینها از رفتن ما به ایران نگران هستند». این تیزبینی و ژرف نگری ایشان است، توجه دارد که نقطه ضعف دشمن در کجاست، دشمن در چه موقعیتی قرار دارد و چگونه باید ضربه را به او زد و این واقعا از ویژگی های مهم و اساسی ایشان است. وبازاز ژرف نگری های ایشان که این نه تنها در قبال رژیم بود که ایشان هشیارانه برخورد می کردند و آگاهانه در می یافتند که نقش رژیم چه می باشد و نقشه اش چگونه است و نقاط ضعفش در کجاست بلکه با هر فرد یا شخص و گروه و دسته ای که برخورد می کردند می بینیم که همین آگاهی و ژرف نگری را داشتند و به گونه ای بود که دراولین برخورد طرف را می شناختند که این چه کاره است و روی چه انگیزیه ای آمده و چه کار دارد و چه می خواهد بگوید و چه نتیجه ای می خواهد بگیرد. من این را ازبردارشهیدم، حاج آقا مصطفی، شنیدم که امام می گوید: وقتی گاهی کسی پیش من می آید دهن بازمی کند هنوزحرفش تمام نشده می فهمم که این چی می خواهد بگوید و چه نقشه ای دارد وچه نتیجه ای می خواهد ازاین ملاقات با من بگیرد. پی نوشت ها : 1-پاسدار انقلاب، ش 17(مهر 1360). منبع :نشریه 15 خرداد، شماره 20.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 03:13:00 ب.ظ ]





  40حدیث در مورد نماز از پیامبر   ...

نمازهای پنج گانه به نهر جاری گوارایی می مانند که بر در خانه هایتان روان است وهر روز پنج بار خود را در زلال آن شست و شو می دهید، و دیگر هیچ پلیدی باقی نمی ماند.

 

 


 

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله):

۱٫ الصَّلاة مِعرَاجُ المُؤمِن
نماز، معراج مؤمن است.


کشف الاسرار، ج ۲، ص ۶۷۶ 

2. الصَّلاة نُورُ المُؤمِن
نماز نور مؤمن است.

نهج الفصاحه، ص ۳۹۶


3. عَلَمُ الایمَان الصَّلاة
علامت و نشانه ایمان نمازاست.

شهاب الاخبار، ص ۵۹


4. الصَّلاة عِمَادُ دِینُکُم
نماز، پایه و ستون دین شماست.

میزان الحکمه، ج ۵، ص ۳۷۰

۵٫ عَلَمُ الاسلامِ الصَّلاة
نماز، پرچم اسلام است.

کنز العمال ، ج ۷، ص ۲۷۹ حدیث ۱۸۸۷


6. اِنَّ الصَّلاة قُربانُ المُؤمِن
همانانماز خواندن وسیله نزدیکی مؤمن به خداست.

کنز العمال ، حدیث ۱۸۹۰۷

۷٫ موضِعِ الصَّلاة مِنَ الدِّین کَموضِعِ الرَّأسِ مِنَ الجَسَد
جایگاه نماز در دین ، مانند جایگاه سر در بدن است.

کنز العمال، ج ۷، حدیث ۱۸۹۷۲

۸٫ الصَّلاة مِفتَاحُ الجَّنَّه
نماز کلید بهشت است.

نهج الفصاحه، حدیث ۱۵۸۸


9. قُرَّهُ عَینِی فِی الصَّلاة
روشنی چشم من در نماز است.

نهج الفصاحه، ص ،۲۸۳ حدیث۱۳۴۳

۱۰٫ مَن حَافَظَ عَلَی الجَمَاعَه حِیثُمَا کَانَ مَرَّ عَلَی الصِّراطِ کَالبَرقِ الخَاطِفِ اللّامِع فِی أوَّلِ زُمرهِ مَعَ السّابِقِین
کسی که محافظت و مداومت بر نماز جماعت کند، مانند برق سریع و درخشان همراه نخستین گروه بهشتیان از روی صراط می گذرد.

ثواب الاعمال، ص ۳۴۳

۱۱٫ إنَّ الله وَعَدَ أن یَدخُلَ الجَّنَّه ثَلاثَه نُفُورٍ بِغَیرحِسابٍ و یَشفَعُ کُلَّ واحِدٍ مِنهُم فِی ثَمانِینٍ الفاً، المُؤذِّن و الامام، و رَجُل یَتَوَضَّا ثُمَّ یَدخُل المَسجِد فَیُصَلِّی فِی الجَماعَه
همانا خداوند به سه گروه وعده داد، بدون حساب وارد بهشت شوند، و هر یک از این سه گروه (روز قیامت) می توانند هشتاد هزار نفر راشفاعت کنند وآن ها عبارتند از: ۱- مؤذن ۲- امام جماعت ۳- کسی که وضو بگیرد، سپس داخل مسجد شود و نماز را به جماعت به جا آورد.

مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۴۸۸

۱۲٫ التَّکبِیرهَ الأولی مَعَ الامامِ خَیرٌ مِنَ الدُّنیا وَ مَا فِیهَا
تکبیر اول را با امام جماعت گفتن بهتر است از دنیا و آنچه در آن است.

مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۴۸۸

۱۳٫ إنَّ الله یَستَحیِیَ مِن عَبدِهِ إذا صَلَّی فِی جَماعَهٍ ثُمَّ سَألَهُ حَاجَهً أن یَنصَرف حَتّی یَقضِیهَا
زمانی که بنده ای  نمازش را به جماعت بخواند، خداوند از او حیاء می کند، و هنگامی  که از او طلب حاجت کرد، منصرف نشود، مگراین که حاجتش را برآورد.

بحار الانوار، ج ۸۸ ص ۴ 


14. مَن حَافَظَ عَلی الصَّفِ الاَوَّل وَ التَّکبِیرَهِ الأولی لایُؤذِی مُسلِماً، أعطَاهُ الله مِن الاجرِ مَا یُعطِی المُؤذِّنُون فِی الدُّنیا و الآخِره
کسی که محافظت و مداومت بر صف اول و تکبیر اول نماید، و مسلمانی را اذیت نکند، خداوند به او اجری معادل اجری که مؤذنین در دنیا و آخرت دریافت می کند، عطاخواهد کرد.

وسائل الشیعه ، ج ۵، ص ۳۸۷

۱۵٫ ألا أنَّ الصَّلاهَ مَأدَبَهُ الله فِی الارضِ قَد هَنَأهَا لِاَهلِ رَحمَتِه فِی کُلِّ یَومٍ خَمسَ مَرّات
آگاه باشید نماز سفره گسترده خدا در زمین است که خداوند آن را روزی  پنج  بار برای اهل رحمتش (افراد شایسته رحمت) گوارا نموده است.

مستدرک الوسایل ، ج ۱، ص ۱۷۰

۱۶٫ الصَّلاهُ رَأسُ الاسلامِ
نماز (به منزله) رأس اسلام است.

بحار الانوار، ج ,۱۷ ص ۱۲۷میزان الحکمه، ج ۵، ص ۳۶۷

۱۷٫ اَوَّلَ مَا یَسألُونَ عَنهُ الصَّلواتِ الخَمسِ
اولین چیزی که از انسان ها سؤال می شود، نمازهای پنج گانه است.

کنز العمّال، ج ۷، حدیث ۱۸۸۵۹

 18. الصَّلاهُ نورٌ
نماز، روشنی است.

میزان الحکمه، ج۱۰ ص ۲۳۴

۱۹٫ إنَّ أحَبَّ الأعمالِ إلَی الله – عَزَّوجلّ-  الصَّلاهُ و البِرُّ و الجَهادِ
همانا، محبوب ترین اعمال در نزد خداوند: نماز، نیکی کردن و جهاد در راه خداست.

وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۲۷ 


20. صَلاهُ الرَّجُلِ تَطَوُعاً حَیثُ لایَراهُ النّاس تَعدِلُ صَلاتُهُ عَلی أعیُنِ النّاسِ خَمساً و عَشرِین
نماز مرد که داوطلبانه و مستحبی درجایی که مردم او را نبینند به جا آورد، برابر بیست و پنج نماز است که در برابرچشم مردم انجام دهد.

نهج الفصاحه ص ۳۹۱


21. بِالصَّلاهِ یَبلُغُ العَبد إلَی الدَّرَجَهِ العُلیاءِ لأنَّ الصَّلاهَ تَسبِیحٌ و تَهلِیلٌ و تَحمِیدٌ و تَکبِیرٌ و تَمجِیدٌ و تَقدِیسٌ و قُولٌ و دَعوهٌ
به وسیله نماز بنده به درجه عالی و مقام والا می رسد، زیرا نماز تسبیح و تهلیل و تحمید وتکبیر و تمجید و تقدیس الهی است ، نماز قول حق و دعوت به سوی حق می باشد.

بحار الانوار، ج ۸۲ ص ۲۳۲ جامع احادیث الشیعه، ج۴، ص ۲۲ 


22. نَومٌ عَلَی عِلمٍ خَیرٌ مِن صَلاهٍ عَلَی جَهلٍ
خواب باعلم بهتر از نماز با جهل است.

نهج الفصاحه، ص ۶۳۳


23. الصَّلاهُ أُنس فِی قَبرِه و فَراشٌ تَحتَ جَنبِه و جَوابٌ لِمُنکَرٍ و نَکِیر
نماز مونس (نمازگزار) در قبر، فرش نیکو در زیرش، و پاسخ نمازگزار برای نکیر و منکر می باشد.

بحار الانوار، ج ۸۲ ص ۲۳۲ 


24. الصَّلاهُ زَادَ لِلمُؤمِنِ مِنَ الدُّنیا إلَی الأخِره
نماز زاد و توشه مؤمن در دنیا برای آخرت می باشد.

بحار الانوار، ج۸۲ ص ۲۳۲

۲۵٫  الصَّلاهُ إجابةٌ لِلدُّعاءِ و قَبُولٌ لِلأعمَال
نمازموجب اجابت دعا و قبولی اعمال است.

بحار الانوار، ج ۸۲ ص ۱


26.  الصَّلاهُ سلاحٌ عَلَی الکَافر
نماز سلاح مؤمن علیه کافراست.

بحار الانوار، ج ,۸۲ ص ۵۶و ۲۳۱

۲۷٫ مَثَلُ الصَّلاهُ الخَمسِ کَمِثلِ نَهرٍ جارٍ، عذب عَلی بَابِ أحدُکُم یَغتَسِلُ فِیه کُلَّ یَومٍ خَمسَ مَرّاتٍ فَما یَبقَی ذالِک مِنَ الدَّنَس
نمازهای پنج گانه به نهر جاری گوارایی می مانند که بر در خانه هایتان روان است وهر روز پنج بار خود را در زلال آن شست و شو می دهید، و دیگر هیچ پلیدی باقی نمی ماند.

کنز العمال، ج ۷، ص ۲۹۱ حدیث ۱۸۹۳۱

۲۸٫ الصَّلاهُ تَسوَدُّ وَجه الشَّیطان
نماز چهره شیطان را سیاه می کند.

نهج الفصاحه، ص ۳۹۶

۲۹٫  لاصَلوهَ لِمَن لایُطِعِ الصَّلاه، و طَاعَهُ الصَّلاهُ أن تَنهَی عَنِ الفَحشاء و المُنکر
کسی که مطیع نماز نباشد، نمازش کامل نیست و اطاعت از نماز همان دوری از فحشاء و منکر است.

بحار الانوار، ج۸۲ ص ۱۹۸

۳۰٫  قَال الله تَعالَی: إفتَرضتَ عَلَی أُمَّتِکَ خَمسَ صَلواتٍ و عَهدتُ عِندِی عَهداً إنَّهُ مَن حَافَظَ عَلیهِنَّ لِوَقتِهِنَّ أدخَلتَه الجَنَّهَ و مَن لَم یُحافِظ عَلیهِنَّ فَلا عَهدَ لَهُ عِندِی
خداوند متعال فرمود: نمازهای پنج گانه را بر امت توواجب کردم و با خود پیمان بستم که هر کس مراقب آن نمازها و وقت آنها باشد، او را به بهشت داخل نمایم، و کسی که مراقب آنها نباشد، من تعهدی نسبت به او ندارم.

کنز العمال، ج ۷، ص۲۷۹ حدیث ۱۸۸۷۲

۳۱٫ یَا أباذر! مَادُمتَ فِی الصَّلاهِ فِإنَّکَ تَقرَعُ بَابُ المُلکِ الجَبَّار و مَن یَکثُر قَرعَ بابِ المُلک فَإنَّه یَفتَح لَه
ای ابوذر! تاهنگامی  که در نماز هستی درب خانه ملک جبار را می کوبی ، و هر کس درب خانه ملک را بسیار بکوبد، به رویش باز می شود.

بحار الانوار، ج ,۷۷ ص۸۰ میزان الحکمة، ج ۵، ص ۳۷۷

۳۲٫  لایَزالُ الشَّیطان یَرعَبُ مِن بَنِی آدَمَ حَافَظ عَلَی الصَّلَواتِ الخَمسِ فَإذا ضَیَّعَهُنَّ تَجرَءُ عَلَیه و أوقَعَهُ فِی العَظائِم
تا وقتی که فرزندان آدم، نمازش را به دقت و با شرایط و آداب می خواند، شیطان پیوسته از او در وحشت و هراس است؛ پس اگر نماز را ضایع نموده (و در وقت مقرر آن به جا نیاورد)، شیطان بر او چیره می شود و او را در گناهان کبیره انداخته و وی را گرفتار می کند.

بحار الانوار، ج۸۲ ص ۲۰۲

۳۳٫ لَوکَانَ عَلی بَابِ دارِ أحَدُکُم نَهرُ و اغتَسَلَ فِی کُلِّ یَومٍ مِنهُ خَمسَ مَرّات أکَانَ یَبقی فِی جَسَدهِ مِن الدّرنِ شَیءٌ؟ قُلتُ: لا. قَالَ: فَإنَّ مِثلَ الصَّلاةِ کَمِثلِ النَّهر الجَارِی کُلَّما صَلّی صَلاة کَفَرَت مَا بَینَهُما مِنَ الذُّنُوبِ
اگر در کنار خانه شما نهری باشد و در روز پنج نوبت خود را در آن شست و شو دهید، آیا در بدن شما چیزی از آلودگی ها می ماند؟ هرگز! (انسان از آلودگی پاک می شود) نماز نیز مثل نهر جاری و روانی است که هرگاه بر پا می شود گناهان را می شوید و از بین می برد.

وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۷

۳۴٫  قُم فَصَلِّ فإنَّ فِی الصَّلاهِ شِفاء
بر خیز و نماز به جا آور! پس همانا در نماز شفا است.

جامع احادیث الشیعه، ج ۴، ص ۲۸

۳۵٫ الصَّلاة کَفّارَةُ الخَطایا ثُمَّ قَرَأَ: ” إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ”
نماز کفاره گناهان می باشد. سپس آن حضرت این آیه را خواند که :"حسنات سیئات را از بین می برد".

تفسیر ابوالفتوح رازی، ج ۱، ص ۲۴۸

۳۶٫ نَوِّرُوا مَنازِلَکُم بِالصَّلاة و قَرائَةِ القُران
به خانه هایتان با خواندن نماز، و قرائت قرآن، نورانیت ببخشید.

کنز العمال، ج ۱۵، ص ۳۹۲، حدیث ۴۱۵۱۸


37.  مَا مِن صَلاةٍ یحضََر وَقتَها إلّا نَادی مَلَکٌ بَینَ یَدَیِ النّاسِ: أیُّها النّاس! قُومُوا إلی نِیرانِکُم الَّتِی أوقَدتُمُوها عَلی ظُهُورِکُم فَاطفَئُوها بِصَلاتِکُم
هیچ نمازی نیست مگر این که چون وقت آن فرا می رسد فرشته ای درپیش روی مردمان ندا می کند: ای مردم! برخیزید به سوی آتشی که بر پشت خودافروخته اید، تا آن را با نماز خویش خاموش کنید.

محجة البیضاء، ج ۱، ص ۳۳۹ 


38. إنَّ الصَّلاة تَأتِی إلَی المَیِّتِ فِی قَبرِه بِصُورَةِ شَخصٍ أنوَرِ اللَّونِ یُونِسُه فِی قَبرِه و یَدفَع عَنهُ أهوالَ البَرزَخ
نماز به صورت انسانی سفید چهره وارد قبر میت شده و با او انس می گیرد و وحشتهای برزخ را از اوبرطرف می کند.

لآلی الاخبار، ج ۴، ص ۱، الحکم الزاهره، ص ۲۸۳

۳۹٫ إذا أقامَ العَبدُ المُؤمِن فِی صَلاتِه نَظَرَالله – عزَّ و جلّ – إلَیه
وقتی بنده مؤمن به نماز می ایستد، خداوند سبحان به او نظر می کند.

وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۲۱

۴۰٫ کَانَ رسُول الله (صلی الله علیه و اله) یَمسَحُ مَناکِبَنا فِی الصَّلاة و یَقُول: إستَوُوا و لاتَختَلِفُوا فَتَختَلِفَ قُلُوبُکم
رسول خدا (صلی الله علیه و اله) شانه های نمازگزاران را در نماز جماعت می گرفت و منظم می کرد، و می فرمود: مساوی و منظم باشید، نامنظم و جدا از هم نباشید که قلب های شما از یکدیگر جدا می شود.

جامع احادیث الشیعه، ج ۶ ، ص

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[سه شنبه 1396-09-28] [ 10:25:00 ق.ظ ]





  خواصیت گل ختمی   ...

خواص گل ختمی:

گل ختمی جزو گیاهان لعاب دار است و گیاهان لعاب دار گیاهانی هستند که سرشار از ترکیبات قندی به نام موسیلاژ هستند که برای نرم کردن مجرای تنفسی بسیار اهمیت دارد…گل ختمی ضد سرفه قوی است.

محمدصالحی سورمقی استاد فارماکولوژی دانشگاه علوم پزشکی تهران اظهار داشت: گل ختمی یکی از داروهای گیاهی است که دارای موسیلاژی است.
وی گفت: گل ختمی جزو گیاهان لعاب دار است و گیاهان لعاب دار گیاهانی هستند که سرشار از ترکیبات قندی به نام موسیلاژ هستند که برای نرم کردن مجرای تنفسی بسیار اهمیت دارد.
استاد فارماکولوژی دانشگاه علوم پزشکی تهران بیان داشت: خیلی از افراد زمانی که دچار سرماخوردگی می‌شوند مجاری تنفسی آنها خشک و تحریکات آن کاهش پیدا می‌کند به همین دلیل افراد مدام سرفه‌های خشک می‌کنند
می‌توان جوشانده گل ختمی را با یک قاشق عسل مصرف کرد که این محلول ضدسرفه قوی است و تاثیر آن را دو برابر می‌کند.
صالحی سورمقی ادامه داد: گل ختمی از جمله گیاهانی است که در کشورهای اروپایی داروهای فراوانی از آن تهیه کردند و اگر بخواهیم به شکل سنتی از این گیاه استفاده کنیم 5 تا 10 گرم از آن را در قوری ریخته و به مدت 15 دقیقه برروی شعله غیر مستقیم قرار داده شود.

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[چهارشنبه 1396-09-22] [ 09:54:00 ق.ظ ]





  گیاهان دارویی   ...

معرفی گل میخک ژاپنی : میخک ژاپنی بومی چین و ژاپن با ۲۰۰ گونه درختی و درختچه ای گیاهی همیشه سبز با رشدی کند و آهسته که معمولاً می‌تواند تا حدود ۴ متر رشد کند. البته امکان دارد که این گیاه در موطن خود تا حدود ۱۰ متر نیز رشد کند. امروزه نمونه‌های کوتاه قامت این گیاه نیز وجود دارد که تا حدود ۶۰ سانت ارتفاع می‌یابد. در سراسر جهان به عنوان یک گیاه زینتی در محوطه سازی و همچنین شاخه بریده پرورش داده می‌شود و معمولاً به شکل گلدانی پرورش داده می‌شود.

برگ‌ها حالت چرمین و براق دارند که اکقرا سبز رنگ هستند اما نمونه‌هایی ابلغ این گیاه با حاشیه‌های کرم، سفید نیز وجود دارد.
در صورت مساعد بودن شرایط محیطی در فصل بهار گلهای سفید رنگی با عطر ملایم می‌دهد. گل آذینان خوشه‌ای از گلهای معطر در انتهای شاخه است. گل دارای پنج گلبرگ سفید است که هر گلبرگ حدود یک سانت طول دارد.
میوه آن کرک دار و به شکل کپسولهای چوبی در حدود یک سانت عرض و به ۳ دریچه تقسیم شده و داخلان دانه‌های سیاه و سفید صمغی وجود دارد.
نام انگلیسی میخک ژاپنی Pittospurm japanese  می‌باشد. نام علمی Pittosporum tobira

شرایط نگهداری:
آبیاری: برای رشد مناسب این گیاه بهتر است در مورد گیاهان جوان زمانی که سطح خاک نسبتاً خشک شد آن را آبیاری کنیم. گیاهان بالغ و چند ساله نسبت به خشکی خاک تا حدودی مقاومت دارند بنابراین بین دو آبیاری اجازه دهید سطح خاک کامل رطوبت را از دست بدهد سپس اقدام به آبیاری کنید.
در آبیاری این گیاه نباید زیاده روی کرد زیرا به مانده آبی در اطراف ریشه‌ها حساس است در نتیجه ابتدا برگهای زرد شده ریزش می‌کند و سپس به تدریج گیاه از بین خواهد رفت.
نور:
به مکانی با آفتاب کامل تا یا نیمه سایه نیاز دارد. البته در مناطقی که هوا در طی فصل رشد گرم است کاشت گیاه در مکانی نیمه سایه نیمه آفتاب توصیه می‌شود. به خصوص اینکه از ظهر به بعد مکان کاشت سایه باشد تا گیاه به دلیل گرمای هوا و تابش نور آفتاب آسیب نبیند این مسئله به خصوص برای گیاهان کاشته شده در گلدان اهمیت دارد در غیر این صورت نوک و حاشیه برگها حالتی خشکیده و قهوه‌ای می‌شود. به همین دلیل در گیاهان گلدانی بهترین مکان قرار دادن گلدان در طی تابستان جهت شرقی منزل است.

دما:
این گیاه سرما را تا حدود ۵- درجه سانتی گراد تحمل می‌کند البته در چنین شرایطی اکثر برگهای خود و برخی ساقه‌های جوان را از دست می‌دهد.
اما گیاه زنده می‌ماند و در صورت مساعد شدن شرایط دمایی مجدداً و به تدریج برگهای جدید در می‌آورند.
بنابراین در مورد گیاهان گلدانی بهتر است که با فرا رسیدن فصل سرد این گیاهان را به داخل منزل منتقل کنیم.
از آنجایی که این گیاهان اصولاً کم رشد و همیشه سبز است و از طرفی فرم زیبایی در برگسار و شاخسار خود دارد گیاه مناسبی برای آپارتمان است.

خاک: 
نیاز به خاکی سبک با زهکش خوب و مناسب دارد. سنگین بودن بافت خاک و مانده آبی و عدم خروج آب اضافی از اطراف ریشه‌ها یکی از دلایل رشد ضعیف و از بین رفتن این گیاهان است. بنابراین وجود موادی همانند شن (با سایز ۲ میلیمتر) کوکوپیت، پرلایت، به زهکش بهتر خاک اطراف ریشه کمک می‌کند. ماسه بادی مناسب نیست چون باعث سنگین شدن بافت خاک می‌شود.
به عنوان مسال می‌توان خاک معمولی و خاک برگ را به نسبت مساوی و ده درصد از حجم کلی خاک ماسه را با هم مخلوط و برای این گل استفاده کرد (برای کاشت در باغچه)
توجه کنید اگر این گیاه را در گلدان می‌کارید از بستر کوکوپیت و پرلایت یا پیت ماس و ماسه استفاده کنید. و حتماً قبل از کاشت از وجود حفره انتهایی کف گلدان مطمئن سده و روی منافذ گلدان قبل کاشت سنگریزه بریزید (زهکش جهت باز بودن عبوری آب و کمک به خروج آب آبیاری اضافی).

 

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[سه شنبه 1396-09-21] [ 11:45:00 ق.ظ ]






  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما