یاعباس
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   


آذر 1396
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  





جستجو





  زندگی چیست؟   ...

زندگی برای هر کس معنای خاصی دارد.

این مسئله به نحوه نگرش و افکار هر انسان، ارتباط مستقیم دارد. یعنی هر انسانی زندگی را به گونه ای می بیند که در مورد آن فکر می کند.

هرچند نکته ای در این میان وجود دارد و آن این است که خلقت انسان به گونه ای است که کمال طلبی و هدفدار زندگی کردن، در ذات اوست. اما این خصلت ذاتی هم ممکن است به دلایل متعددی در نهاد برخی از افراد نهفته بماند و به فراموشی سپرده شود. به طور کلی این مطلب برای اغلب افراد صادق است که بیهودگی و بی هدفی در زندگی، آنها را راضی نمی کند و مسلما اگر زندگی معنایی برای انسان نداشته باشد، زنده بودن یک انسان ارزشی نخواهد داشت.

هرچند که همه امکانات زندگی کردن فراهم باشد. دلیل ایجاد حس نارضایتی در زندگی به خاطر نداشتن یا کمبود رفاه نیست. چه بسیار افرادی که در زندگی ساده و حتی سختی قرار دارند، اما از زندگی راضی هستند و از لذتهای زندگی شان بهره می برند.

آنچه مشخص است اینکه ناکامی در دریافت معنای واقعی زندگی است که موجب احساس ناامیدی و یاس در زندگی می شود. می توان اینطور بیان کرد که زندگی دارای دو بعد است.یک بعد به معنای مادی و بعد دیگر معنوی است.

آنچه مهم است اینکه هر انسانی کامیابی خود را بیشتر در کدام بعد ببیند. مسلما چیزهای مادی جزئی از زندگی هستند که فناپذیر و نابود شدنی هستند ولی مسائل معنوی، پایدار و فناناپذیرند. همان طور که روح انسان هم فناناپذیر است و با مرگ از بین نمی رود.

چه بسیار افرادی که به لحاظ مادی و رفاهی از بهترین امکانات برخوردار بوده و در نهایت دچار بحران هویت شده اند و گرفتار سرگشتگی و ناامیدی.

همچون پسری 22 ساله که در بخشی از خاطرات خود اینطور بیان می کند: “ هرچند تمام کارهایی که جامعه برای خوشبخت شدن دیکته می کند، انجام داده بودم، اما هیچ دلیلی برای ادامه زندگی نمی یافتم. نمی دانستم چرا زنده ام و چرا زنده بودنم می تواند مهم باشد. زندگی هیچ معنایی برایم نداشت. این بحران شک و پریشانی کم کم به تمامی جنبه های زندگی ام کشیده شد.” با خود فکر می کردم، آیا به راستی زندگی کاملا نسبی است؟آیا همه اش همین است؟ پنجاه-یا هشتاد سالی از این خوشی ها و ناخوشی های زودگذر استفاده کردن، کار کردن، خوابیدن، خوردن، لذت بردن از خوشی های زمینی و همین. و بعد انگار نه انگار که روزی زنده بوده ای؟! اگر چنین است پس اصلا چرا باید زندگی کرد؟چرا باید برای زندگی بی هدف تلاش کرد؟چرا باید خوب بود؟چرا باید به فکر سلامتی بود؟ معنی زندگی, حس نارضایتی در زندگی هر چه بیشتر می گذشت همه چیز بیشتر غیرقابل تحمل می شد و مرا به این نتیجه می رساند که زندگی به راستی ارزش زیستن ندارد.

1 این عبارات نشان دهنده این هستند که بعد روحانی و معناگرایی زندگی تا چه میزان در ایجاد احساس نشاط و شادابی در زندگی تاثیرگذار است. نویسنده ای به نام آلپورت می گوید: “امروزه در اروپا، روان شناسان و روان پزشکان، آشکارا از فروید(که ناکامی جنسی را علت ناراحتی های روانی می داند) روی برگردانده اند و به “هستی درمانی” روی آورده اند که مکتب “معنا درمانی” یکی از آنهاست.

2بحران معنا در زندگی امروز به یکی از اصلی ترین دغدغه های بشر تبدیل شده است. همین امر به اضافه احساس کمبود معنویات در زندگی موجب شده تا به سمت ایجاد مامنی در این زمینه ها باشند. به این ترتیب بسیاری از علوم بشری ساخته شده تا نیازهای روحی و معنوی را پاسخ دهد در حالیکه این راهکارها هم اثر موقتی دارند. چرا که منشا الهی ندارند. بحران بی معنایی در زندگی بسیاری از افراد وجود دارد و آنها را آزار می دهد. اینکه نمی دانند برای چه پا به این دنیا گذاشته اند و چه باید بکنند. برخی دیگر هم با بحرانی به نام ناتمام ماندن معنا مواجه می شوند. یعنی برخی از افراد برای زندگی معنایی را در نظر داشته اند ولی زمانی که به آن می رسند، آن را بی ارزش تر از آن می دانند که به خاطرش زندگی کنند. این بدان معناست که مسائل موجود در ذهن این افراد نمی تواند توجیه کننده زندگانی آنها باشد.

به این ترتیب نمی توانند فلسفه مرگ و حیات را برای خود تعریف کنند و همین امر موجب افسردگی شان می شود. آنچه مهم است دریافت این مطلب است که باور داشته باشیم که معنای زندگی باید باارزش تر از خود زندگی باشد و آنچه قرار است فلسفه زندگی را توجیه کند باید فراتر و والاتر باشد.

می توان گفت که معنای یک زندگی به یک معامله شباهت دارد که منفعت و سود، آنرا توجیه پذیر می سازد. مسلما توجیهی وجود ندارد که کسی بخواهد در معامله ای زیانبار شرکت کند. هر کاری که می خواهد انجام شود باید فایده ای داشته باشد که در غیر این صورت، انجام آن بی معناست.

در مورد معنای زندگی هم همین بحث مطرح است. آنچه انسان به خاطر ان به دنیا می آید و از دنیا می رود، باید ارزشمندتر از زندگی باشد که در غیر این صورت انسان دچار خسران و ضرر شده است. آنچه مهم است حیات جاودان انسان است که به سرای آخرت مربوط می شود.

هرچه در این دنیاست به خاطر انسان است و ابزاری برای اینکه به حیات واقعی خود برسد. چنانچه پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله) می فرمایند: “همانا دنیا برای شما آفریده شده و شما برای آخرت. 3 پس شایسته است که ارزش واقعی خود و هدف متعالی را در زندگی پیدا کرده و آنرا دنبال کنیم.

1-به نقل از کتاب “رضایت از زندگی ” نوشته عباس پسندیده. برگرفته از روان شناسی شادی.ص13/2-برگرفته از کتاب انسان در جستجوی معنا، ص4./3- به نقل از میزان الحکمه،ج4،ص1692/ تبیان مطالب بیشتر برای زندگی بهتر افکاری که زندگی را به چالش می کشد اگر می خواهید زندگی تان تغییر کند باید… زندگى ، مثل یک حلقه است ! سيزده اشتباه بزرگ زندگي پیام هایی برای مردان در هر مرحله زندگی دارد.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[پنجشنبه 1396-09-30] [ 02:45:00 ب.ظ ]





  امارکودکان کار در ایران بین 3تا7 میلیون رسید.   ...

 

 

عضو هیات رییسه کمیسیون گفت  طرح جمع آوری کودکان سبب افزایش مشکلات و سوء استفاده از مجلس کودکان می شود.

به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، ناهید تاج الدین در گفتگو با خانه ملت، درخصوص طرح ساماندهی کودکان کار، گفت :طرح جمع آوری کودکان کار در واقع پاک کردن صورت مسئله آسیب های اجتماعی است. نماینده مردم اصفهان درمجلس شورای اسلامی، افزود:این طرح به جای مبارزه با علت نوعی مبارزه با معلول بوده و عملا وضعیت کودکان کار را در ایران وخیم تر می کند.

وی تصریح کرد: برخی کارشناسان مسائل اقتصاد شهری آمار کودکان کار ایران را بین 3 تا 7 میلیون عنوان می کنند ، ضمن اینکه این رقم برای تهران نیز 20 هزار نفر تخمین زده می شود، اما به دلیل اینکه اغلب کودکان کار هیچ گونه ثبت هویتی ندارند؛ آمار دقیقی در این زمینه نمی توان ارائه کرد. این نماینده مردم درمجلس دهم، افزود: جمع آوری کودکان کار با توجه به کثرت این کودکان و نیز گستردگی این آسیب اجتماعی عملا امکان پذیر نیست.

وی با بیان اینکه طرح جمع آوری کودکان کار منجر به زیرزمینی شدن این شغل می شود،گفت: این طرح همچنین آسیب های این کودکان را افزون تر می کند. تاج الدین ادامه داد: اگر پیشتر این کودکان مقابل چشم ما در خیابانها کار می کردند، با طرح جمع آوری به کارگاه های زیرزمینی منتقل می شوند ، یعنی آسیب های آنها بیشتر می شود .

وی تاکید کرد : ورود این کودکان به بازار شغلی زیرزمینی باعث شکل گیری معضل بهره کشی می شود ، ضمن اینکه زمینه را برای سو استفاده از این کودکان بیش از پیش فراهم می آورد. عضو هیات رییسه کمیسیون اجتماعی، گفت : درخصوص این طرح بیشترین آسیب متوجه دخترانی است که به عنوان کودک کار در خیابان کار می کنند ، بنابراین ممکن است با طرح جمع آوری کودکان کار، حتی تعداد ازدواج های زیر 15 سال دختران به شکل تصاعدی بالا برود. وی افزود: زمانی که اقتصاد کودک کار مختل شد، خانواده های کودکان کار دچار فروپاشی و شرایط اضطرار خواهند شد، بنابراین در شرایط اضطرار و به دلیل تحمل فشار فرساینده و با توجه به اینکه پسران در این خانواده ها بواسطه طرح جمع آوری کودکان کار از چرخه تولید خارج شده اند ، ممکن است این خانواده ها دختران خود را بیشتر و زودتر از قبل مجبور به ازدواج کنند.

تاج الدین با تاکید براینکه باید تبعات بلند مدت طرح جمع آوری کودکان کار را در نظر داشت، تصریح کرد: این کودکان پشت هر چراغ قرمز و پس از هر التماس یکبار درهم می شکسته و به لحاظ شخصیتی دچار اختلالات فراوان هستند، ازاین رو برخورد دفعی و تحکم آمیز همراه با دستگیری و جمع آوری می تواند در آینده منجر به شعله ور شدن حس انتقام جویی و حتی شکل گیری جرم نهادینه شده در قالب انتقام در این کودکان شود. عضو هیات رئیسه کمیسیون اجتماعی،گفت: طرح جمع آوری کودکان کار و طرح هایی از این دست بیش از هر چیز نیاز به پیوست های اجتماعی دارد، پیوست هایی که تبعات اجتماعی و هزینه ها و فایده های طرح را کاملا بررسی و در بوته نقد قرار دهد.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 02:31:00 ب.ظ ]





  وظایف والدین در قبال فرزندان   ...

وظايف پدر و مادر در قبال فرزندان چیست ؟

اهميت تربيت فرزند از نظر اسلام رواياتي كه در زمينه تربيت فرزند از معصومين(ع) به ما رسيده، متعدد هستند; از جمله روايت معروفي از رسول اكرم-صلي الله عليه وآله و سلم- نقل شده كه فرمود:

فرزند سه حق بر پدر دارد: اول انتخاب نام نيكو، دوم كتابت، نوشتن و سواد آموزي، سوم ازدواج، زماني كه فرزند بالغ شد.”

[1] در روايت ديگري از اميرالمؤمنين علي- عليه السلام - آمده است: “حق فرزند بر پدر اين است كه نام نيكويي برايش انتخاب كند و او را نيكو تربيت نمايد و قرآن را به او ياد بدهد.”

[2] از اين روايات به روشني استفاده مي شود كه تربيت فرزندان از مهم ترين وظايف والدين است. خانواده اي سعادتمند است كه بتواند فرزندانش را براساس برنامه هاي ديني و اسلامي تربيت نمايد.

با توجه به روايات مذكور، مهمترين وظايف پدر و مادر در قبال فرزندان عبارتند از:

1 انتخاب نام نيكو براي فزرند پس از تولد نوزاد، اولين وظيفه والدين انتخاب نام خوب براي فرزند است. نام خوب و سازگار با فرهنگ اسلامي از نظر تربيتي اهميت فراوان دارد، چون نامي كه والدين براي فرزند انتخاب مي كنند تا آخر عمر همراه او است و به همان نام خوانده مي شود.

پيامبر اسلام-صلي الله عليه و آله و سلم- در اين زمينه فرمود :كه يكي از از حقوق فرزند بر پدر و مادر، برگزيدن نام نيكو براي اوست. نام نيكو، نامي است كه با فرهنگ اسلامي ـ بخصوص فرهنگ شيعي ـ سازگار باشد; مانند نام ها، القاب و اوصاف امامان معصوم-عليهم السلام-. سيره پيامبر اسلام- صلي الله عليه و آله و سلم - و علي-عليه السلام- در نامگذاري فرزندانشان ـ به خصوص امام حسن و امام حسين-عليهما السلام- بيانگر اهميت اين موضوع است.

بنابراين، لازم است كه پيروان و شيعيان معصومين از آن ها تبعيت كنند و به انتخاب نام فرزند اهميت داده نامي را برگزينند كه با فرهنگ تشيع سازگار باشد

2. فراهم كردن زمينة تحصيل فرزندان آموزش فرزند و باسواد كردن او از وظايف ديگر والدين است كه در حديثي از رسول خدا-صلي الله عليه وآله و سلم-و علي-عليه السلام- بدان تأكيد شده است

والدین ؤسوليت دارند تا در جهت باسواد ساختن فرزند، اعم از دختر و پسر، تلاش نمايند. والدين مي بايست زمينه مدرسه رفتن فرزند را فراهم نمايند تا از نعمت خواندن و نوشتن برخوردار گردند. هر چند امروزه آموزش كودكان جامعه در مدارس انجام مي گيرد و معلمان دلسوزي به اين كار مشغول هستند، ولي پدر و مادر نبايد نسبت به تربيت فرزند مدرسه اي خود بي تفاوت باشند. همكاري خانه و مدرسه و نظارت والدين در فعاليت هاي آموزشي كودكان در اين امر تأثير فراوان دارد.

3ـ فراهم ساختن محيط مناسب تربيتي محيط خانواده در رشد ابعاد گوناگون كودك نقشي اساسي دارد، چون كودك نخستين بار در محيط خانه با دنياي بيرون آشنا مي شود و از اطرافيان خود مسايل را ياد مي گيرد. پدر و مادر اولين مربياني هستند كه با كودك ارتباط برقرار مي كنند. از اين رو مي بايست زمينه مناسب را براي فراگيري معارف ديني فرزند فراهم سازند. والدين منبع همه مفاهيم، افكار، مهارت ها و گرايش هاي كودك هستند، به گونه اي كه رشد و تكامل و فهم و ادراك كودك در سال هاي اول زندگي از اين طريق شكل مي گيرد.

[3] والدين غير از تأمين مايحتاج زندگي و رفع نيازهاي جسماني فرزند، موظفند محيط سالمي نيز از نظر تربيتي براي او پدپد آورند. زيرا كودك تمام رفتارهاي كوچك و بزرگ پدر و مادر را درست تلقي كرده از آن ها تقليد مي كند. به اين ترتيب، لازم است كه والدين محيطي مساعد، براي تربيت و پرورش هر چه بهتر فرزند فراهم نمايند.

[4] 4ـ دوستي با فرزندان يكي از نيازهاي اساسي انسان از نظر رواني، نياز به محبت و برخورداري از عواطف ديگران است. اين نياز در سال هاي اول زندگي و دوره كودكي بسيار شديد و پاسخ گفتن بدان از ضروريات است. بر اين اساس، بر مربيان كودك ـ بخصوص پدر و مادر ـ لازم است كه اين نياز رواني و عاطفي او را بر طرف سازند. وظيفه پدر و مادر نسبت به فرزند تنها در تأمين نيازهاي مادي و جسماني او خلاصه نمي شود، بلكه مهم تر از آن تأمين نيازهاي روحي و عاطفي كودك است ; زيرا طبيعت كودك چنين اقتضا دارد كه او را دوست بدارند و به او محبت بورزند و كانون گرم و اطمينان بخشي را برايش پديد آورند تا در پرتو آن با دنياي پر جاذبه بيرون آشنا گردد. اكسير محبت و دوستي درمان بسياري از نگراني ها و بيماري هاي روحي و رواني و حتي جسماني كودك است. 

5.در احاديث رسيده از اهل بيت-عليهم السلام- نيز بر محبت به فرزند بسيار تأكيد شده است. رسول خدا-صلي الله عليه وآله و سلم- فرمود:احبوا الصبيان و ارحموهم"[6] كودكان را دوست بداريد و به آن ها محبت ورزيد.

در روايت ديگري از امام صادق-عليه السلام- به حكايت از حضرت موسي چنين آمده است: “موسي بن عمران گفت: پروردگارا، كدام عمل نزد تو برتر است؟ فرمود: دوست داشتن كودكان، زيرا فطرت آنان را بر فطرت و يگانگي خودم آفريده افم.7.از اين گونه روايات فراوان است و از آن ها فهميده مي شود كه يكي از وظايف مهم والدين محبت و دوستي با فرزند است. كودك در اثر محبت پدر و مادر احساس امنيت مي كند و اين را درك مي نمايد كه پشتوانه قوي در زندگي دارد; از اين رو، چنين كودكاني اعتماد به نفس پيدا مي كنند و افراد مستقل و با اراده اي بار مي آيند.

5ـ ازدواج يكي ديگر از وظايف پدر و مادر فراهم ساختن زمينه ازدواج فرزند است. نياز جسمي و رواني انسان به ازدواج پس از بلوغ روشن است و زمينه اين كار را بايد پدر و مادر فراهم سازند. ازدواج آثار تربيتي فراواني دارد و جوانان به وسيله آن از بسياري از انحرافات و مفاسد فردي و اجتماعي محفوظ مي مانند. خداي متعال خلقت زن و ازدواج را از نشانه هاي قدرت و عظمت خود معرفي كرده است، آن جا كه مي فرمايد: “و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها و جعل بينكم موده و رحمه ان في ذالك لايات لقوم يتفكرون”[8] و از آيات و نشانه هاي خدا اين است كه از خود شما براي شما جفت هايي آفريد تا بدان ها بياراميد و در ميان شما دوستي و مودت و مهر برقرار ساخت.

در اين نكته نشانه هايي است براي آن گروهي كه مي انديشند. آيات و روايات در اين زمينه زياد است و از مجموع آن ها به دست مي آيد كه ازدواج از مسايل اساسي زندگي بشر است و پدر و مادر بايد در اين زمينه اقدام نمايند. پس وظيفه مهم ديگر والدين در قبال فرزند، ازدواج او در هنگام جواني است.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:

1ـ تربيت كودك از ديدگاه اسلام، مجيد رشيد پور، تهران، انجمن اوليا و مربيان، 1374.

2ـ رفتار والدين با فرزندان، محمد علي سادات، تهران، انجمن اوليا و مربيان، 1374.

3چاـ خانه و مدرسه، سيد احمد زرهاني. عزيز الله تاجيك، تهران، انجمن اوليا و مربيان، 1374.

4ـ شيوه هاي صحيح امر به معروف و نهي از منكر، تهران، سازمان تبليغات، دادسراي انقلاب، 1369.

5ـ نقش اسوه ها در تربيت، مصطفي عباس مقدم، تهران، سازمان تبليغات، 1371.

6ـ شخصيت كودك، ل. ق استروسكا، ترجمه اصغرزاده، تهران، انتشارات دنيا، 1368.

7ـ روان شناسي تربيتي، غلام علي افروز، تهران، انتشارات انجمن اوليا و مربيان، 1372.

8ـ اسلام و تعليم و تربيت، محمد باقر حجتي، تهران، نشر فرهنگ اسلامي، 1370.

9ـ روان شناسي تربيتي، علي شريعتمداري، تهران، اميركبير، 1374.

10ـ پرورش در پرتو نيايش، حسنعلي نوريها، قم، دارالفكر، 1372.

11ـ تعليم و تربيت و مراحل آن، غلام حسين شكوهي، مشهد، آستان قدس رضوي، 1371.

12ـ روان شناسي نوجوانان و جوانان، سيد احمد احمدي، تهران، انتشارات مشعل، 1373. پي نوشت ها:

[1] . بحارالانوار، ج 6، 24 ; محجة البيغاء، ج 2، ص 66.

[2] . نهج البلاغه، كلمات قصار، ش 339.

[3] . شعاري نژاد، روان شناسي رشد، تهران، انتشارات اطلاعات، 1372، ص 358ـ 366.

[4] . اميني، ابراهيم، آيين تربيت، ص 101.

[5] . جوادي طبسي، محمد، حقوق فرزندان در مكتب اهل بيت(ع)، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1376، ص 81 .

[6] . فروع كافي، ج 6، ص 49. [7]

. مستدرك الوسايل، ج 15، ص 114. [8] . رم/24.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 02:23:00 ب.ظ ]





  زندگی نامه شهید فهمیده   ...

زندگینامه: محمد حسین فهمیده (1346 - 1359) دفاع > دفاع مقدس - همشهری آنلاین

: محمد حسین فهمیده، فرزند محمد تقی در سال 1346 در خانواده‌ای مذهبی در محله پامنار شهر قم چشم به جهان گشود.

وی دوران کودکی را همراه سایر فرزندان خانواده و درکنار برادرش داوود که وی نیز سه سال بعد از شهادت محمد حسین، شهید شد، با صفا و صمیمیت و در زیر سایه محبت و توجه پدر و مادری مهربان، سپری کرد. محمد حسین در سال 1352، به مدرسه رفت و کلاس اول تا چهارم ابتدایی را با یک معلم روحانی طی کرد.

سال پنجم ابتدایی و اول و دوم راهنمایی را به دلیل انتقال خانواده اش به کرج در دو مدرسه در این شهر گذراند.

در همین دوران بود که به واسطه حوادث انقلاب، روح وی نیز، مانند میلیون‌ها جوان و نوجوان دیگر کشور، دچار تحولات عظیمی گردید.

محمد حسین فهمیده، نوجوانی خوش برخورد، شجاع، فعال، کوشا بود و به مطالعه علاقه زیادی داشت و با وجود این که به سن تکلیف نرسیده بود، نماز می‌خواند و احترام خاصی برای والدینش قایل بود.

ستوی شیفته و عاشق امام (ره) بود و با تمام وجود سعی در اجرای فرامین امام داشت. او می‌گفت: امام هر چه اراده کند، همان را انجام خواهم داد و من تسلیم او هستم. هنگام ورود امام (ره) به ایران به دلیل مصدوم بودن، موفق به زیارت امام نشد، اما پس از بهبودی در اولین فرصت به شهر مقدس قم رفت و موفق به دیدار شد.

این دانش آموز رزمنده بسیجی، با ایمان و بینش عمیق و استوار خود در جنگ با دشمن پیش قدم و با نیل به شهادت، درس شجاعت، فداکاری و مقاومت را به همه بسیجیان و امت حزب الله آموخت. امام بزرگوارمان از این نوجوان 13 ساله به عنوان رهبر یاد فرموده و بدین گونه نام و یاد او، منشا حماسه‌های بزرگ شد و تحول عظیمی در شیوه‌های دفاع مقدس و نبرد رزمندگان اسلام ایجاد کرد و راه پیروزی وسرافرازی را یکی پس از دیگری، هموار ساخت.

عزیمت به سوی جهاد فهمیده دوازده ساله بود که حوادث کردستان اتفاق افتاد. خود را به کردستان رساند، ولی به دلیل کمی سن، برادران کمیته او را باز می‌گردانند و درصدد برمی آیند که در حضور مادرش از او تعهد بگیرند که دیگر از شهرستان کرج خارج نشود.

ولی او رضایت نمی دهد و خطاب به آنان می‌گوید که خودتان را زحمت ندهید. اگر امام بگوید، به هر کجا که باشد، آماده رفتن هستم. محمد حسین فهمیده در همان روزهای نخست جنگ تحمیلی، محمد حسین تصمیم می‌گیرد که به جبهه برود و با متجاوزان بعثی بجنگد.

زمزمه رفتن را در خانواده و بین دوستانش می‌افکند. در یکی از بیمارستان های کرج خود را به یکی از دوستانش که بستری بود، می‌رساند و با او خداحافظی می کند و از جبهه و جنگ برای او می گوید و تکلیف الهی خود را گوشزد می کند. یک روزکه به بهانه خرید نان از منزل خارج شده بود، مبلغ 50 تومان را به دوستش می‌دهد و از او می‌خواهد که نان را بخرد و به منزل آن ها ببرد و تصمیم خود را برای رفتن به خوزستان به او می‌گوید و از وی می‌خواهد که تا سه روز به خانواده‌اش خبر ندهد تا مانع رفتن او نشوند و سپس آن‌ها را مطلع کند.

در تهران یکی از پاسداران کمیته متوجه تصمیم او شده و با وی صحبت و سعی می‌کند او را از تصمیم خویش منصرف نماید، اما موفق نمی شود. شهید فهمیده که در عزم خود راسخ بود، خود را به شهرهای جنوب کشور می رساند و هرچه تلاش می کند که همراه گروه یا دسته ای که عازم خطوط مقدم جبهه هستند، برود ، موفق نمی شود. تا با گروهی از دانشجویان انقلابی دانشکده افسری برخورد کرده و به نزد فرمانده آنان می رود واز او می خواهد که وی را با خود ببرند.

فرمانده امتناع می کند، اما شهید فهمیده ، آن قدر اصرار می کند تا فرمانده را متقاعد می کند که برای یک هفته اورا همراه خود به خرمشهر ببرد. دراین مدت کوتاه هر کاری که پیش می‌آید حسین پیشقدم شده و استعداد و قابلیت خود را درهمه کارها نشان می دهد. در همین مدت کوتاه حضور در خرمشهر با دوستش به نام محمد رضا شمس، مجروح می شوند و آن دو را به بیمارستان منتقل می‌کنند و علی رغم مخالفت فرمانده آن گروه و با حالت مجروحیت، دوباره به خطوط مقدم در خرمشهر برمی‌گردد.

در حین برخورد با فرمانده و پس از ممانعت وی از حضور درخط مقدم، چشمان حسین پراز اشک شده و با ناراحتی به فرمانده می‌گویدت: من به شما ثابت می‌کنم که می‌توانم به خط بروم ولیاقت آن را دارم. او برای اثبات لیاقت خود یک بار به تنهایی به میان عراقی ها رفه و لباس و اسلحه‌ای از عراقی ها به دست می‌آورد و در هیئت یک عراقی به نیروهای خودی نزدیک می‌شود، به طوری که رزمندگان مشاهده می‌کنند که یک عراقی کوچک به طرف آنان می آید! می خواهند به او شلیک کنند، که یکی از آنان می گوید، صبرکنید با پای خودش بیاید تا اسیرش کنیم. هنگامی که نزدیک می‌شود، می‌بینند حسین است که خواسته ثابت کند که می تواند با دست خالی هم با عراقی ها بجنگد و شهامت ولیاقت حضور در خط مقدم را دارد.

مسوول گروه که به توانمندی و توانایی واراده پولادین حسین برای رزم در جبهه اعتماد واطمینان پیدا می‌کند، به او اجازه ماندن د رجبهه را می‌دهد. از آن پس او به اتفاق دوست شهیدش محمد رضا شمس، در یک سنگر قرار داشتند تا در هجوم عراقی ها به خرمشهر محاصره می‌شوند. محمد رضا شمس، دوست و هم سنگر حسین زخمی می‌شود و حسین با سختی و زحمت زیاد او را به پشت خط می رساند و به سنگر خود بر می‌گردد و می بیند که تانک‌های عراقی به طرف رزمندگان اسلام هجوم آورده و در صدد محاصره آن ها هستند.

حسین در حالی که تعدادی نارنجک به کمرش بسته و در د ستش گرفته بود به طرف تانک ها حرکت می کند. تیری به پای او می‌خورد و از ناحیه پا مجروح می‌شود. اما زخم گلوله نمی تواند از اراده محکم و عزم پولادین او جلوگیری نماید.بدون هیچ دغدغه و تردیدی تصمیم خود را عملی می‌کند واز لا به لای امواج تیر که از هر سو به طرف او می آمد، خود را به تانک پیشرو می رساند وآن را منفجر می‌کند و خود نیز تکه تکه می شود. افراد دشمن گمان می کنند که حمله ای از سوی نیروهای ایرانی صورت گرفته است، جملگی روحیه خود را می بازند و با سرعت تانک‌ها را رها کرده و فرار می‌کنند. در نتیجه، حلقه محاصره شکسته می شود و نیروهای کمکی هم می‌رسند و آن قسمت را از وجود متجاوزان پاک سازی می کنند.

خبر شهادت حسین فهمیده: صدای جمهوری اسلامی ایران با قطع برنامه های خود اعلام می کند که نو جوانی سیزده ساله با فداکاری زیر تانک عراقی رفته آن را منفجر کرده و خود نیز به شهادت رسیده است . امام قدس سره در پیامی که به مناسبت دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی صادر می کنند، جملات معروف خود را پیرامون او می‌فرمایند: رهبر ما آن طفل سیزده ساله ای است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگ تر است، با نارنجک ، خود را زیر تانک دشمن انداخت وآن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید.

محمد حسین فهمیده به این ترتیب و با این کلمات، حسین و فداکاری و شجاعت او جاودانه شد.

بقایای پیکر شهید حسین فهمیده :در بهشت زهرا، قطعه 24، ردیف 44، شماره 11، به خاک سپرده می شود.

شهید فهمیده در بیانات رهبر انقلاب: رهبر معظم انقلاب، می‌فرمایند: زنده نگه داشتن یاد حادثه شهادت دانش آموز بسیجی ، شهید فهمیده از اصالت های دفاع مقدس می باشد.

مقام معظم رهبری در دیدار با خانواده او در رابطه با فداکاری و شجاعت او فرمودند:

بروز چنین حوادثی که از تربیت صحیح واصالت های خانوادگی است، صرفا درمحیط های اسلامی جلوه گری و نور افشانی می‌کند.

شهید فهمیده از نگاه شهید آوینی: سید شهیدان اهل قلم، حاج مرتضی آوینی، در قسمتی از برنامه پنجم روایت فتح با نام شهری در آسمان شهادت محمد حسین فهمیده را این گونه زیبا ترسیم می‌کند: خرمشهر، از همان آغاز خونین شهر شده بود. خرمشهر، خونین شهر شده بود. آیا طلعت را جز از منظر این آفاق می توا ن نگریست ؟ آنان درغربت جنگیدند و با مظلومیت به شهادت رسیدند و پیکرهای شان زیر تانک های شیطان تکه تکه شد و به آب و باد و خاک و آتش پیوست . اما… راز خون آشکار شد.از خون را جز شهدا در نمی یابند. گردش خون در رگ های زندگی شیرین است . اما ریختن آن در پای محبوب ، شیرین تر. … شایستگان آناه قلبشان را عشق تا آن جا انباشته است که ترس از مرگ جایی برای ماندن ندارد. شایستگان جاودانانند. حکمرانان جزایر سرسبز اقیانوس بی انتهای نور، که پرتوی از آن همه کهکشان آسمان دوم را روشنی بخشیده است.

هشتم آبان به عنوان «روز بسیج دانش‌آموزی» و همچنین روز ۱۳ آبان به افتخار او به عنوان روز دانش‌آموز در ایران نامگذاری شد و سازمانی به همین نام زیر نظر بسیج مستضعفین تشکیل‌شد.

اشیای بازمانده از شهید حسین فهمیده در موزه شهدا تهران نگهداری می‌شود. موزه شهدای دانش‌آموز در خانه پدریحسین فهمیده در کرج ساخته شد.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 02:11:00 ب.ظ ]





  تاثیرات ماهواره   ...

 

 

ابتدا چنین به نظر می آمد که پیشرفت رسانه های ماهواره ای، پدیده ای کاملا مطلوب و عاری از خطاست و برای تحقق دهکده جهانی، لازم و ضروری است.

گرچه ماهواره و تکنولوژی های جدید ارتباطی، سهم به سزایی در پیشرفت علم و رفاه انسانی دارند اما در تجربه کوتاه و چندین ساله معلوم شده است دارای برخی آسیب ها و پیامدهای منفی نیز هست. با شناخت به موقع این آسیب ها، می توان زمینه را برای بهره برداری هر چه بهتر از این تکنولوژی، آماده ساخت.

بنابراین در این مقاله بر آن شدیم شما را با برخی از آسیب ها و پیامدهای منفی ماهواره برای کودکان، جوانان و بزرگسالان، آشنا کنیم. ترویج خشونت یکی از مهمترین و آشکارترین پیامدهای منفی فیلم ها و برنامه های شبکه های ماهواره ای،افزایش خشونت در جامعه است. تحقیقات مختلف روانشناسی با محوریت نظریه یادگیری مشاهده ای آلبرت بندورا نشان داده اند مشاهده صحنه های خشونت آمیز، گرایش به پرخاشگری را در بینندگان آن بالا می برد و این در حالی است که حجم قابل مشاهده برنامه های ماهواره ای به فیلم های سینمایی و سریال هایی اختصاص دارد که در آن صحنه های خشونت آمیز به طور مکرر تکرار می شود.

سهل و آسان نشان دادن کشتار و قتل و هرگونه جنایت با سلاح سرد و گرم، ترس بیننده را فرو می ریزر د؛ دواقع هنگامی که بیننده ساعت های متوالی، چنین برنامه هایی را می بیند، گویا در کلاس آموزشی ترویج خشونت قرار گرفته است. این تاثیرپذیری بر روی کودکان و نوجوانان بیشتر و قابل تامل تر است.

بلوغ زودرس و دسترسی سریع به اطلاعات جنسی اکثر سریال ها و برنامه های ماهواره ای به راحتی و بدون هیچ سانسوری، مسائل جنسی را مطرح می کنند و نمایش می دهند. این شیوه ارائه اطلاعات حتی در آگهی های بازرگانی ماهواره ای نیز به وفور دیده می شود. متاسفانه بارها مشاهده شده فرزندان کوچک خانواده نیز بدون هیچ محدودیتی و در کنار والدین خود به تماشای این صحنه ها پرداخته اند و این در حالی است که هیچگونه ظرفیتی برای پذیرش اینگونه اطلاعات ندارند، در نتیجه تحت تاثیر آن قرار می گیرند. بلوغ زودرس یکی از نتایج منفی این مسئله است.

الگوگیری و تکرار اعمال مشاهده شده با فرزندان کوچکتر نیز، بارها به علت همین مسئله گزارش شده است. باورهای غلط درباره مسائل عاطفی و جنسی تبلیغات غلط و غلو شده در شبکه های ماهواره ای که دائما بر توانایی های جنسی افراد مجرد و متاهل تاکید می کنند، می تواند زمینه ساز شکل گیری باورهای غلط و کسب اطلاعات نادرست در زمینه مسائل جنسی افراد شود.

این برنامه ها و تبلیغات که هدفی جز فروش محصولات خود ندارند، باعث شده اند بسیاری درباره چگونگی و توانمندی های جنسی خود شک کنند و در پی درمان های نادرست بروند. ازسویی اطلاعاتی که برنامه های ماهواره ای درباره چگونگی روابط عاطفی در سریال ها و فیلم های خود نشان می دهند، باعث شکل گیری سبک های نادرست ارتباطی بین جوانان می شود. فراهم سازی گسست و درگیری بین نسلی تاثیر برنامه های ماهواره ای بر روی فرزندان خانواده ها یا همین نوجوانان و جوانان بیشتر است، به طوری که این گروه زمان بیشتری را صرف تماشای برنامه های ماهواره ای می کنند.

این برنامه ها ارزش ها، باورها، تصورات، انتظارات و جهت گیری های ارزشی متفاوتی را تبلیغ و عرضه می کنند که باعث می شود به مرور زمان فاصله روانی بین والدین و فرزندان بیشتر و بیشتر شود و به انقطاع یا گسست نسلی بینجامد.

البته در پرونده شماره 68 سپیده دانایی گفته شد بروز شکاف بین نسلی در بستر رشد، پیشرفت و تجارب متفاوت، اجتناب ناپذیر است و حتی زمینه ترقی و تعالی را فراهم می کند اما گسست و درگیری بین نسلی شدیدتر خواهد بوده و می توان آن را تا حدودی منفی ارزیابی کرد؛ زیرا در این وضعیت غالبا نوجوانان و جوانان می کوشند آخرین پیوندهای وابستگی خود را از والدین یا نسل بالغ بگسلند و اغلب در این راه به گردنکشی و طغیانگری می پردازند. خلاصه آن که در یک گسست نسلی به جای تعامل بر سر ارزش ها جنگی تمام عیار شکل می گیرد.

اختلافات و درگیری های شدید بین فرزندان و والدین، ترک منزل بدون اطلاع، حرمت شکنی ها و … نتیجه این فرایند است. ایجاد زمینه های اختلاف و تنش بین همسران تماشای صرف و غیرنقادانه ای برنامه های متنوع ماهواره ای و مقایسه منفی خود با شخصیت ها و داستان های این برنامه ها، می تواند خوراک لازم، برای ایجاد یک درگیری حسابی بین زن و شوهر را فراهم کند. در واقع باید بپذیریم برنامه های ماهواره ای در فضا و جامعه دیگر ساخته شده و منطبق با هنجارها و ارزش های آن جامعه است که به طبع، برخی از این هنجارها و ارزش ها، با جامعه ما تداخل دارد و حتی متضاد است؛ حال اگر بخواهیم زندگی خود و همسرمان را با توجه به مشاهدات برنامه های ماهواره ای مقایسه، تفسیر و ارزیابی کنیم، خوب معلوم است که به در بسته می خوریم. این در بسته می تواند منبع ناکامی، سرخوردگی و خشم ما را فراهم کند و در نتیجه باعث بروز تنش و درگیری در محیط خانواده شود.

مقایسه های ذهنی نادرست، انتظارات نامعقول، توجیهات اشتباه، نارضایتی بی مورد، حسادت، روابط پنهانی و … در روابط همسران، همگی می تواند ناشی از تاثیر همین برنامه های ماهواره ای باشد. کاهش تعاملات واقعی شاید بارها پیش بیاید در خانه مشغول تماشای برنامه های ماهواره ای هستیدو عملا ورود، خروج یا صحبت های سایر اعضای خانواده خود را متوجه نمی شوید. این مسئله یکی از آسیب زاترین پیادهای استفاده مفرط از برنامه های تلویزیونی و ماهواره ای است که باعث می شود، ارتباط برقرار کردن و تعاملات بین خانوادگی و حتی دوستان خودرا در اولویت دوم قرار دهیم و زمان بیشتری را به تماشای برنامه های مختلف بپردازیم. این مسئله خود به مرور باعث ایجاد فاصله روانی بین همسران، فرزندان، والدین و دوستان می شود.

وابستگی و اتلاف وقت برنامه های ماهواره ای چنان با جذابیت و تنوع همراه می شوند که همه سعی خود را بر میخکوب کردن و یکجا نشاندن بیننده خود می کنند.

این تنوع، سرگرمی و جذابیت باعث می شود برخی افراد تا ساعت ها، زمان خود را برای تماشای برنامه های مختلف ماهواره ای اختصاص بدهند که نتیجه ای جز اتلاف وقت ندارد و حتی گاهی باعث ایجاد وابستگی می شود؛ به طوری که اگر زمانی فرد نتواند یک برنامه را به هر دلیلی مشاهده کند، دچار احساسات منفی می شود و دائما در پی رفع آن دلیل خواهد بود، انگار نبض زندگی او با نبض ماهواره، گره خورده است.

افت عملکردهای تحصیلی و شغلی تماشای مفرط برنامه های ماهواره ای آن هم تا پاسی از نیمه شب، باعث کاهش عملکردهای آموزشی و تحصیلی دانش آموزان و دانشجویان می شود؛ بطوری که در کلاس درس دائما چرت می زنند و وقت کمی را نیز برای انجام تکالیف درسی و آموزشی خود می پردازند.

همچنین افراد بزرگسال نیز در محیط کار با مواردی چون تاخیر،غیبت و اهمالکاری روبرو می شوند که باعث افت عملکرد شغلی آنان می شود.

افزایش مصرف گرایی زمان زیادی از برنامه های ماهواره ای به تبلیغات کالاهای مختلف اختصاص یافته است.بیشتر این تبلیغات بر محور کالاهای بهداشتی - آرایشی و مُد است. این تبلیغات آنچنان با جذابیت و پرتکرار ارئه می شوند که مخاطب خود را به خرید آن ترغیب و وسوسه می کند.در چند سال اخیر بسیاری از رسانه های داخلی مانند تلویزیون و روزنامه سعی کرده اند مردم را نسبت به نادرست بودن و زیان آور بودن این تبلیغات و محصولات آگاه کنند اما این روند گویا همچنان ادامه دارد و نتیجه ای جز افزایش مصرف گرایی ندارد.

تهدید سلامت جسمانی تماشای مفرط برنامه های ماهواره ای باعث ایجاد سکون و بی حرکتی در بینندگان آن می شود که این خود می تواند زمینه های سردرد شدید، گردن درد، اختلالات خواب، خشک شدن چشم ها و دشواری در دید، اضافه وزن و … را فراهم کند.

بااین توصیف می توان گفت گرچه ماهواره می تواند در هشیار کردن، اطلاع رسانی و پیشرفت نقش مهمی داشته باشد، اثرات و پیامدهای منفی نیز به جای می گذارد؛ تا جایی که کشورهای مختلف برای این موضوع در حال چاره اندیشی هستندو هزینه های هنگفتی را صرف کاهش آسیب های ماهواره می کنند.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 02:01:00 ب.ظ ]





  چگونه بچه های حرف گوش نمی دهند تربیت کنیم؟   ...

به

نظر مایکل بربا روانشناس کودکان دلایلی وجود دارد که بچه ها به حرف والدین گوش نمی کنند.

او در اینجا 10 دلیل را مورد بررسی قرار می دهد که می توانند مهمترین علت های گوش نکردن بچه ها به حرف والدین باشد.

مجله موفقیت: شاید به عنوان پدر و مادر وظیفه خود می دانید که مسوولیت پرورش و تربیت فرزندان را به عهده بگیرید. گاهی این مسوولیت تمام زندگی شما را دربر می گیرد به خصوصاگر پای نظم و ترتیب در میان باشد، در مقابل انتظار دارید به حرف های شما گوش کنند اما این روزها اکثر والدین از حرف گوش نکردن بچه ها نگران و ناراحت هستند

.در اینجا علت های این رفتار کودکان را مورد بررسی قرار می دهیم، اما قبل از پرداختن به آن عبارات و جملات زیر توجه کنید.

آیا تا به حال از این عبارات استفاده کرده اید یا به گوشتان خورده است:

- چند بار باید بهت بگم؟

- لطفا به من گوش کن

- نمی شنوی چی می گم؟

- شنیدی چی گفتم؟

اینکه به بچه ها بدهیم به حرف های ما گوش کنند کا ردشواری به نظر می آید مثل یک مبارزه سخت و پایان ناپذیر اما به نظر مایکل بربا روانشناس کودکان دلایلی وجود دارد که بچه ها به حرف والدین گوش نمی کنند. او در اینجا 10 دلیل را مورد بررسی قرار می دهد که می توانند مهمترین علت های گوش نکردن بچه ها به حرف والدین باشد. بچه حرف گوش نکن را چگونه تربیت کنیم؟

1. شما الگوی خوبی نبودید: شما باید الگوی خوبی در زمینه گوش کردن باشید. به او نشان دهید که شنونده خوبی هستید. مهم نیست او در چه سنی قرار دارد، باید ببیند که شما در گفت و گو با دیگران چگونه رفتار می کنید و چگونه به دیگران گوش می دهید. وقتی با شما صحبت می کند مستقیم به او نگاه کنید. وقتی حرف می زند به صفحه تلویزیون یا کامپیوتر خیره نشوید. به او نشان دهید که به حرف هایش توجه می کنید و اهمیت می دهید. توجه داشته باشید که بچه ها تقلید کننده های خوبی هستند هر جور که با آنها رفتار شود رفتار می کنند و بدانید که دو صد گفته چون نیم کردار نیست.

2. جملات شما با کلماتی مثل اگر، تو، چرا شروع می شود وقتی جمله را با این سه کلمه شروع می کنید در واقع کودک تمایلی به شنیدن ندارد و از شما رویگردان می شود به این علت که: اگر: گاهی می تواند یک کلمه تهدیدآمیز باشد و او را بترساند و بچه ها همیشه از ترس فرار می کنند مثلا: اگر به حرفم گوش نکنی … تو: با گفتن کلمه تو، کودک احساس می کند که از سوی شما مورد حمله قرار گرفته و شخصیتش مورد تهدید قرار می گیرد، به خصوص وقتی کلمات اغراق آمیز در مورد رفتارش به کار ببرید مثلا: تو هیچ وقت به حرف های من گوش نمی دهی! چرا: با این کلمه از کودک خود می خواهید که چیزی را توضیح دهد، کاری که معمولا بچه ها قادر به انجامش نیستند مثلا: چرا به من گوش نمی کنی؟ دکتر بربا توصیه می کند که جملات خود را با این سه کلمه شروع نکنید تا بچه ها از شما گریزان نباشند.

3. بدون اینکه توجه آنها را جلب کنید شروع به صحبت کردن می کنید گاهی بچه به شما گوش نمی کند یا به حرف های شما توجهی نشان نمی دهد، چون توجهش جلب نشده یا تمرکز ندارد. وقتی می خواهید با او صحبت کنید ابتدا مطمئن شوید که توجه او را جلب کرده اید. به خصوص در مورد بچه هایی که به راحتی تمرکز خود را از دست می دهند. دکتر بربا برای جلب توجه کودک چند راه توصیه می کند که عبارتند از: - در مقابل بچه بنشینید و به صورت و چشم های او نگاه کنید. - با مهربانی و به آرامی صورت او را بالا نگه دارید که به چشمان شما نگاه کند. - در ابتدای صحبت کردن از جملاتی نظیر این استفاده کنید: لطفا به من گوش کن. - هر وقت به چشمان شما نگاه کرد، صحبت را شروع کنید. در طول صحبت می توانید با مهربانی دستان او را بگیرید یا دست روی شانه هایش بگذارید تا توجه او به شما باشد.

4. به فریاد کشیدن و جیغ زدن متوسل می شوید اکثر والدین وقتی می بینند بچه به حرف آنها گوش نمی کند فریاد می کشند. دکتر بربا می گوید این کار را بدتر می کند. او توصیه می کند که والدین آرام تر و مهربانانه تر صحبت کنند. نجوا کردن یک درخواست، نتیجه مثبت تری دارد تا اینکه صدا را بلندتر کنیم. وقتی پدر و مادر با تُن و آهنگ صدای مهربانانه و آرام تری صحبت می کنند بچه ناخودآگاه بیشتر تمایل پیدا می کند که گوش دهد.

5. زیاد صحبت می کنید شما می توانید در مدت 10 ثانیه چیزی را به کودک خود بگویید یا حتی کمتر از آن در واقع زیاد صحبت کردن، هم وقت تلف کردن است و هم اینکه توجه و تمرکز بچه در یک گفت و گوی طولانی کمتر می شود.خوب است که خواسته خود را صریح و کوتاه بیان کنید. مثلا: سارا! لطفا قبل از بیرون رفتن اسباب بازی ها را جمع کن. یا؛ قبل از تماشای تلویزیون اول تکالیف مدرسه را انجام بده. بچه حرف گوش نکن را چگونه تربیت کنیم؟

6. به جای حرف زدن از او سوال می پرسید اگر می خواهید بچه از قوانین خانه و خانواده شما اطاعت کند لطفا درخواست خود را صریح و بدون سوالی کردن آن به کار ببرید. مثلا به جای اینکه بگویید: می خواهی حمام کنی؟ بگویید: الان وقت حمام کردن است، لطفا برو حمام.

7. زمان و وقت صحبت کردن شما مناسب نیست یعنی این که بچه در حال انجام دادن تکالیفش است و روی آنها تمرکز کرده آن وقت شما می خواهید تمرکزش را بر هم زده و او را آماده کنید که به حرف شما گوش کند. مناسبتر این است که شما از قبل به او بگویید که می خواهید ظرف چند دقیقه دیگر با او صحبت کنید و در مواقعی که کار ارزشمندی مثل کتاب خواندن یا انجام تکالیف مدرسه را انجام می دهد مزاحمش نشوید. مثلا می توانید بگویید: سارا! چند دقیقه دیگر می خواهم با تو حرف بزنم.

8. نتیجه و پیامد کارش را مشخص نمی کنید اگر مطمئن هستید که بچه درخواست شما را شنیده اما هنوز می خواهد آن را نادیده بگیرد لازم است در چنین مواقعی پیامد کارش را برایش توضیح دهید. مثلا شما می توانید درخواست خود را با نتیجه و پیامدش همراه کنید. مثلا: می دانم می خواهی بروی بیرون بازی کنی اما اول باید غذایت را تمام کنی. اگر همچنان به بیرون رفتن اصرار کرد بدون اینکه به حرف شما گوش کند، می توانید بگویید: متاسفم تو کل غذایت را هنوز نخوردی. بنابراین این اصرار شما به او نشان می دهد که از او انتظار دارید به حرفتان گوش کند. این تعیین نتیجه و انتظار اطاعت کردن یعنی اینکه از بچه انتظار می رود ابتدا گوش کند و درخواستش را چند بار تکرار نکند چون شما روی خواسته خود تاکید دارید و اگر اطاعت نکند پیامد کارش را می بیند.

9. رابطه حل نشدنی با فرزند خود دارید اگر شما تکنیک های قبلی را به کار بردید و نحوه گفت و گو و ارتباط خود را بهتر کردید اما متوجه شدید که بچه هنوز به حرف شما گوش نمی کند باید بدانید که ممکن است با گذشت زمان بدتر شود و سوالاتی از قبیل آنچه که در زیر آمده به ذهن شما خطور می کند و ذهنتان را مشغول می کند. - آیا او می تواند انتخاب کند که به شما گوش نکند؟ - آیا او می تواند از شما رویگردان شود و تلاش شما برای جلب توجه او بی نتیجه شود؟ - آیا او می تواند به شما بی احترامی کند چون احساس می کند شما اختیار او را ندارید؟ بچه ها نیاز دارند که عمیقا احساس کنند مورد تحسین، توجه و تایید هستند، به خصوص از سوی والدینشان. بنابراین اطاعت کردن و احترام گذاشتن آنها ریشه در نحوه برخورد والدین دارد. بچه حرف گوش نکن را چگونه تربیت کنیم؟

10. شرایط پزشکی او را بررسی نمی کنید اگر مشکلات گوش کردن بچه تکرار می شود بهتر و عاقلانه این است که با پزشک متخصص صحبت کنید شاید مشکل بچه در شنوایی باشد یا مشکلات دیگر. نکته آخر اینکه ابتدا خود ما سعی کنیم مهارت های گفت و گو و گوش کردن را یاد بگیریم و سپس آن را به فرزندان خود آموزش دهیم؛ زیرا مهارت ارتباط برقرار کردن از مهارت های مهم برای زندگی در اجتماع و کنار دیگران بودن است.

به توصیه دکتر بربا باید مهارت های ارتباط برقرار کردن و شنونده خوب بودن را از همان سال های اولیه کودکی به فرزندانمان آموزش دهیم زیرا زمان می برد تا عادت های بد جای خود را به عادت های خوب و درست بدهند. بنابراین از آموزش این مهارت ها به کودکان یک لحظه هم غفلت نکنید. مطمئن باشید به خاطر آن وقتی بزرگتر شدند از شما تشکر می کنند.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 01:50:00 ب.ظ ]





  توصیف خدا انگونه که باید باشد   ...

سی و یكمین حدیث از چهل حدیث حضرت امام خمینی (ره) در خصوص عدم توانایی در توصیف حق، عدم امكان علم به حقیقت اسماء و صفات پروردگار، معنای تفویض امر به رسول الله، حقیقت عصمت و… می باشد.

این شماره از چهل حدیث با روایتی از امام باقر(ع) آغاز می گردد: زراره به نقل از امام باقر(ع) گفته است: ” همانا خدای عزوجل وصف نمی شود. چگونه به وصف درآید در حالی كه در كتاب خود فرمود:خداوند را آن گونهكه حق تعظیم است، تعظیم نكردند، پس خداوند به عظمت و وصفی، وصف نگردد، مگر آن كه حق تعالی بزرگتر از آن است و همانا پیامبر- صلی الله علیه و آله- به وصف در نیاید و چگونه توصیف شود بنده ای كه خدای متعال او را به هفت حجاب پوشانده و اطاعت او را در زمین مثل اطاعت خود در آسمان قرار داده است؟ پس [خداوند] فرمود: آنچه پیغمبر برای شما آورد آن را بگیرید و آنچه را نهی كرد از آن خود داری كنید.

 

پس كسی كه او (رسول) را اطاعت كند مرا اطاعت نموده است و كسی كه او را نافرمانی كند، مرا نافرمانی كرده است و خداوند امر را به سوی او (رسول الله) واگذار نمود و ما نیز وصف نمی شویم.

چگونه قومی وصف شوند كه خداوند پلیدی را كه همان شك است از آنها برداشته است و مومن نیز وصف نمی شود، مومن چون برادر [دینی] خود را ملاقات كند و با او مصافحه نماید پیوسته خداوند به آنها نظر می كند و گناهان آنها را می ریزد، آن گونه كه برگ از درخت فرو می افتد.”

منظور از عدم توصیف حق این كه در این روایت ذكر شده است كه خدای متعال به وصف در نمی آید، اشاره به توصیفاتی است كه برخی از اهل جدل و متكلمین عنوان كرده اند، كه این توصیفات مستلزم تشبیه و تعیین حدود برای پروردگار می باشد.

روایتی در كافی از امام صادق (ع) آمده است كه در باب نهی از توصیف است: ” عبدالرحیم می گوید: توسط عبدالملك به امام صادق (ع) نوشتم كه طایفه ای در عراق خداوند را به صورت تخطیط (دارای رگ و پی و با شكل و شمایل) وصف می كنند! پس اگر صلاح می دانید مذهب صحیح را در توحید وصف فرمایید.

حضرت مرقوم فرمود: خدا تو را رحمت كند!… مذهب صحیح در توحید آن است كه قرآن به آن نازل شده است.

پس از خداوند بطلان و تشبیه را نفی كن؛ اما صفات را نفی نكن كه آن نیز بطلان است و نیز صفات شبیه به خلق را برای او ثابت مكن كه آن تشبیه است. خداوند “الله” ثابت و موجود است و از آنچه وصف كنندگان وصف كنند بزرگتر می باشد، از قرآن بعد از بیان و تعلیم الهی تجاوز نكنید كه به گمراهی خواهید افتاد.

” البته منظور از این حدیث آن نیست كه مطلقاً نباید و نمی توان در صفات الهی تفكر كرد و نبایستی مطلقاً حق را توصیف نمود؛ زیرا در این حدیث افراد را از تشبیه نهی نمود و از این كه ذات اقدس پروردگار به صفاتی وصف شود كه از صفات مخلوقات و ملازم با امكان و نقص می باشد بر حذر داشت. در حالی كه توصیف پروردگار به آنچه لایق ذات اوست، مورد تایید و تاكید كتاب و سنت است.

بی تردید كسانی كه باعقل ناقص خود بخواهند خداوند را وصف كنند، به ضلالت خواهند افتاد.

انسان تا گرفتار حب نفس باشد از رسیدن به معارف الهی باز خواهد ماند، و اگر دستی از غیب همراه او نشود معلوم نیست كه امرش به كجا منتهی گردد.

عدم امكان علم و اطلاع به حقیقت اسماء و صفات الهی ادراك حقیقت اوصاف پروردگار و احاطه بر آنها از تیررس برهان و عرفان به دور است و آنچه اهل برهان و عرفان در این خصوص ذكر كرده اند، خود حجابی غلیظ است كه پاره كردن آن توفیقات حق تعالی را می طلبد.

البته بایستی در این راه با پرداختن به علوم مربوط، كار خود را آغاز كرد و اگر این علوم راه به جایی نبرند، انسان را در عوالم دیگر مفید خواهند بود.

همچنین باید دانست كه معرفت به كمال حضرت ختمی مرتبت و انبیای معظم و اولیای معصومین نیز با فكر و آفاق ممكن نمی باشد، زیرا آن بزرگواران مظاهر تام و تمام جلال و جمال خداوند هستند.

روایتی را در اینجا ذكر می كنیم: جابر می گوید: “ ازامام باقر(ع) درباره علم عالم (پیامبر و امام) پرسیدم. حضرت فرمود: ای جابر! همانا در پیامبران و اوصیا پنج روح است: روح القدس، روح ایمان، روح حیات و زندگی، روح قوه و روح شهوت.ای جابر! ایشان به وسیله روح القدس امور و مطالب زیر عرش را تا زیر خاك می دانند. سپس فرمود: ای جابر! این چهار روح اخیر را پیشامد و آفت می رسد؛ اما روح القدس بازی و یاوه گری ندارد.”

از این حدیث معلوم می شود كه برای انبیا و اوصیا مقام والایی است كه آن را روح القدس می گویند و به خاطر آن به ذرات كائنات احاطه علمی و قیومی دارند و در آن نقصی نیست. آری! اولیایی كه خداوند با دو دست قدرت جمال و جلال خود وجود آنها را سرشته و حقایق را به آنها تعلیم داده است، دست كسی به آنها نمی رسد.

معنایی تفویض امر به رسول الله (ص) در خصوص تفویض، مطالبی در بحث جبر و تفویض آمده و آن عبارت است از این كه خداوند متعال در امری- چه بزدگ کوچک و - خود را نعوذبالله- منعزل كند و امر آن را به موجودی چه كامل و چه ناقص- واگذار نماید.

این نكته در هیچ امری نه در تشریع و نه در تكوین و سیاست بندگان و در هیچ مورد دیگرممكن نیست.

نقطه مقابل آن جبر است و آن به معنای سلب آثار مخصوصی از مراتب وجود می باشد، كه این نیز پذیرفته نیست.

اخباری كه جبر و تفویض را رد می كنند، این معنای جبرو تفویض را مورد نظر دارند، و نیز برخی روایات كه تفویض امر به رسول خدا (ص) را اثبات می كنند غیر از تفویض به معنایی است كه گفته شد؛ مثل چند ركعت اضافه نمودن بر نمازها، استحباب روزه شعبان و … در خصوص تفویض امر به رسول الله (ص) در این گونه امور توجیه اینها آن است كه خدای متعال پس از آن كه پیامبر(ص) را تكمیل فرمود، به طوری كه هیچ امری غیر حق و صواب به خاطر مباركش خطور نكند تعیین برخی امور را به او تفویض نمود. مثل زیاد كردن تعداد ركعات فرایض و تعیین نوافل در روزه و نماز و… و این كار نوعی شرف و كرامت برای آن حضرت است. البته توجیهات دیگری هم در این امر وجود دارد؛ اما در هیچ كدام از اینها مقدار تفویض عنوان نشده است.

برخی مانند مجلسی این اعتقاد را كه تمام امور مربوط به ایجاد و مرگ رزق و زندگی به دست كسی غیر خداوند باشد موجب كفر دانسته اند، ولی تفویض برخی امور مانند تعلیم و تربیت خلق و منع و بخشش در انفال و جعل برخی احكام را صحیح می دانند.

باید دانست كه در رد تفویض به آن معنا كه دست پروردگار در امر مورد نظر بسته بماند، و اراده و قدرت بنده مستقل باشد، هیچ اختلافی میان بزرگان نیست وتمام ذرات هستی در تحت اداره حق هستند و استقلالی ندارند بلكه فقیر محض و محض فقرند.با این حساب همچنان كه ما افراد ضعیف به انجام دادن برخی امور توانا هستیم، بندگان خاص خدا و ملائك مقرب نیز به برخی امور بزرگ مثل رزق و مرگ و زندگی توانا هستند.

اینها تفویض باطل نیست. همین طور اگر ولی كامل الهی نیز بر این امور توانا باشد، این توانایی تفویض محال نمی باشد و نمی توان آن را باطل شمرد. براساس این مطلب تفویض و واگذاری امور بندگان به انسان كاملی كه اراده اش جز اراده حق نباشد و حركتش همان باشد كه خواست خداست منعی ندارد؛ بلكه حق است و حقیقتاً تفویض نمی باشد ( به معنایی كه تفویض باطل از آن برداشت گردد). مقامات ائمه علیهم السلام برای اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام مقامات و مراتبی است كه فكر و ذهن بشر به آن راه ندارد. چنان كه از روایات بر می آید كه آن بزرگواران در مقام روحانیت با رسول خدا (ص) شركت دارند و انوار مطهر آنها قبل از خلقت عوالم به تسبیح خداوند مشغول بوده اند.

 

همچنین روایاتی كه در باب طینت بدنها و ارواح و قلوب آن بزرگواران و علوم اعطایی به آنها وارد شده است، گویای آن است كه فضایل و كرامات و مراتب آنها به حدی است كه عقل انسان را حیران می كند و به اسرار آنها كسی آگاه نمی گردد، جز ذات مقدس آنها، و در روایتی كه در ابتدای این نوشتار آمد به یكی از این فضائل اشاره شده است و آن مبتنی بر آیه تطهیر می باشد و گویای آن است كه خداوند متعال هر گونه پلیدی را از وجود مبارك آنها زدوده است.

این نكته از طریق عامه و خاصه به تواتر رسیده است. “رجس” كه در این روایت آمده است برخی آن را به شك تفسیر كرده و برخی پاكی از تمام عیوب دانسته اند.

نیز عصمت حالتی است نفسانی و نوری كه از نور ایمان كامل و یقین حاصل می گردد و آنچه از نوع گناه و خطا از انسان سر می زند به دلیل ضعف ایمان است و یقین كامل انبیاء و اطمینان تام و تمام آنها به دلیل مشاهده حضور بر حق است. البته یقین مراتبی دارد، چنان كهیقین امام علی (ع) او را به جایی رسانده است كه می گوید: “اگر همه عالم را به من بدهند تا مورچه ای را كه حبه ای را برداشته است، ظلم كنم، نخواهم كرد.” پاك بودن آن بزرگواران از پلیدی و شك و زدودن كدورت و تیرگی عالم طبیعت از وجود آنها مقاماتی را ارزانی شان نموده است كه به وصف و بیان در نمی آید. ایمان به وصف نمی آید ایمان نیز از كمالاتی است كه كسی به حقیقت آن آگاه نمی گردد، حتی خود مومنان نیز تا زمانی كه در این عالم طبیعت هستند، از كرامات و مقاماتی كه نزد خداوند دارند با خبر نیستند؛ و این طبیعت قضیه است، به طوری كه اخبار و آیات مبنی بر پاداش های الهی را با پاداش های سلاطین و شاهان مقایسه می كنند، در حالی كه این قیاس باطل است.

حدیثی كه در ابتدای نوشتار آمد به كرامتی برای مومنان اشاره كرده است و آن این كه هر گاه دو مومن همدیگر را ملاقات و مصافحه نمایند خداوند به آنها توجه نماید و گناهانشان، همچون ریزش برگ از درخت، می ریزد. خدا می داند كه این نظر و اقبال چه كرامت ها و شرافت هایی برای مومنان دارد. در این زمینه روایات فراوان است و ما به همین اكتفا می كنیم.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 01:39:00 ب.ظ ]





  شب یلدا با شهدا   ...

بسم الله الرحمن الرحیم

اسم شب یلدا که میاد ، همه یه لبخندی می زنیم که معنیش اینه که با این اسم کلی خاطره داریم …

یاد خونه گرم پدربزرگ ، دور هم جمع شدن ها ، گل گفتن و گل شنیدن ها ،

انارای دون کرده که توی کاسه بلور بهمون چشمک می زنن و هندونه های قرمز و شیرین که بدحوری آدم رو وسوسه می کنن… و بعدش یکی که نفسش پاکه برامون یه تفعلی به حافظ می زنه و بعد هم هر کی هم صحبتش رو پیدا میکنه و صحبت ها گل میندازه…

خودمونیم ، تا حالا نشستی یه گوشه و فکر کنی به شب یلدا _ خب اگه فکر کردی و جوابشو پیدا کردی ، که هیچ ، اگه نه، خب؛ باز هیچ !

_ …. شب یلدا شبیه که _ همون طور که می دونین ، طولانی ترین شب ساله _ هر کسی دوست داره طولانی ترین شب سال رو با کسانی باشه که دوسشون داره ….

برو بچه های عاشق . . . !

راستش ما فکر کردیم اگه بشه و انشاءالله شما دست یاری بدید و طولانی ترین شبمون رو با شهدا بگذرونیم

محشره… این طوری دلمونو از تنهایی در میاریم و این بار کنار خود عشق ، غزل حافظ می‏خونیم… می خوایم به شهدا بگیم :دلمون می خواد تویه شادی و غم ، باهاتون شریک باشیم …

دلمون می خواد رفقاتمون رو بهتون ثابت کنیم … آدم که شب یلدا خونه غریبه نمی ره ،

تو هم اگه مثل ما آشناتر از شهدا سراغ نداری ، بیا یه نفسی تازه کنیم ، شاید صحبت گل انداخت و به تو هم یه راز مگو گفتن … رفیق … ! بفرما انار بهشتی …!

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 11:37:00 ق.ظ ]





  نامه ای به ساحل ارامش   ...


نامه ای به شهید گمنام سلام گمنام؛ سلام شهید؛ سلام برادر؛ سلام سفر کرده …

به رسم هر نامه، فکر کنم اول باید شما را از حال و هوای خودمان و چیزهایی که به رسم امانت به ما سپردید و رفتید باخبر کنم؛

هر چند شما خود گواه تر از ما هستید! اینجا خبری نیست جز این که همه سال هاست می دانند که شرمنده شما هستند و هر روز به این شرمندگی افزوده می شود؛

به جای این که کاری کنند تا از این شرمندگی کاسته شود. اینجا خبری نیست جز این که خانه حاجی بود که موقع شهادتش سپرد برای جلسات بچه های جنگ و جلسات معنوی، تا هر هفته شب جمعه در آن جمع شویم و برای شهدا دعای توسل بخوانیم.

این جا خبری نیست جز این که دائم فکر می کنم شما کم معرفتی کردید و ما را تنها گذاشتید؛ و یا این که ما بی معرفتی می کنیم و سراغی از شما نمی گیریم.

این جا خبری نیست جز این که آدم ها با کاراشون قلب آقا را شکاندند و اصلا به روی خودشان هم نمی آورند. این جا خبری نیست جز این که دروغ و غیبت و دزدی و چیزای دیگه خیلی عادی شده و با راحتی حق آدما پایمال میشه.

این جا خبری نیست جز این که محمد گلستان بود که توی عملیات فتح المبین ـ قطع نخاع شد.

چند روز پیش توی فضای سبزپارک، کناربساط کوچک شکلات و بادکنک نشسته بود که سد معبرها بساطش را با چه وضعیتی ریختند و بردند! این جا خبری نیست جز این که سلیمه خانم بود که دو تا پسرش توی عملیات کربلای 5 شهید شدندو پیکرشان هرگز بازنگشت و مثل خودت گمنام ماندند.

صاحب خانه چند روز قبل اسباب هایش را ریخت توی کوچه! طفلک سلیمه خانم؛ فقط عکس پسرانش را بغل گرفته بود و در گوشه ی کوچه نشست و به سرکوچه چشم دوخت. این جا خبری نیست جز این که ما هر روز داریم به زخم و تاول های جانبازهای شیمیایی نمک می زنیم. لابد تجربه کردید وقتی نمک به زخم بپاشند.

چه سوزشی دارد! این جا خبری نیست جز این که دارد یادمان می رود مزار شهید باکری کجاست! دارد فراموشمان می شود وصیت شهید خرازی و شهید همت چه بود؟! اسم هایشان اگر سرکوچه و خیابان های شهر نبود و برای آدرس پستی نیازی به عنوان کردن نام خیابان ها و کوچه ها و بزرگراه ها نداشتیم، شاید نام آن عزیزان از خاطرمان می رفت! دارد از خاطرمان می رود چرا بعضی ها می خواستند موقع عملیات نوشته سربندشون یا زهرا باشد.

این جا خبری نیست جز این که ……….!!! اگر بخواهم بنویسم حالا حالاها باید بنویسم ولی چه کنم که دیگر طاقت نوشتن را ندارم.

خیلی دلم می خواست نامه ای که می نویسم شاد و روحیه بخش باشد. خیلی دلم می خواست به شما بگویم که امانت هایی که به ما سپردید صحیح و سالم هستند ولی چه کنم که نه خیلی اهل دروغ گفتن هستم و نه می شود به شهدا دروغ گفت.

ولی ای کاش… نمی دونم اگه الان بودید و این وضعیت را می دیدید چیکار می کردید! نمی دونم اگه الان هم بودید برای دفاع می رفتید یا نه! نمی دونم آیا این همه گریه کردن و به سر و صورت زدن به خاطر شما خوبه یا باید بیشتر…؟!! نمی دونم باید چیکار کنم؟!! بعضی وقتها اونقدر دلم از دنیا می گیره و از کار آدما غمگین میشم که میام سر مزارتون و باهاتون درد دل می کنم؟ این همه تظاهر و بدی حالمو بد می کنه… راستی اگر خواستی جواب نامه مرا بدهی، همراه نامه چند ماسک هم بفرست. این جا هوایش خیلی غبار آلود است؛ ولی هنوز امیدواریم به این که: ((گرچه رفتند ولی قافله راهش برجاست.)) ولی هنوز امیدواریم به این که: نیت جز، در گرو رفتن ما، ماندن ما. 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 10:58:00 ق.ظ ]





  شب یلدا یا شب چله یعنی چه؟   ...

 یلدا امروز از این چهار جش شب نخستین روز دی ماه، یا شب یلدا را جشن می گیرند، یعنی آخرین شب پاییز، نخستین شب زمستان، پایان قوس، آغاز جدی و درازترین شب سال. واژه یلدا سریانی و به معنی ولادت است.

ولادت خورشید (مهر، میترا) و رومیان آن را «ناتالیس انویکتوس» یعنی روز «تولد مهر شکست ناپذیر» نامند.

زایش خورشید و آغاز دی را، آیین ها و فرهنگ های بسیاری از سرزمین های کهن آغاز سال قرار دادند، به شگون روزی که خورشید از چنگ شب های اهریمنی نجات می یافت و روزی مقدس برای مهرپرستان بود.

در سده چهارم میلادی، بر اثر اشتباهی که در محاسبه کبیسه ها رخ داد، روز 25 دسامبر را (به جای روز 21 دسامبر) روز تولد میترا دانسته و تولد عیسی مسیح را نیز در این آغاز سال قرار دادند.

بنابراین نوئل اروپایی و واقعی همان شب یلدا یعنی انقلاب شتوی در سی آذر برابر با بیست و یکم دسامبر است.

تزیینات شب یلدا در لغت نامه دهخدا درباره این سنت کهن چنین آمده است: «یلدا لغت سریانی است به معنی میلاد عربی» و چون شب یلدا را با میلاد مسیح تطبیق می کرده اند، از این رو، بدین نام نامیده اند. ب

باید توجه داشت که جشن میلاد مسیح که در 25 دسامبر تثبیت شده، طبق تحقیق، در اصل جشن ظهور میترا بوده که مسیحیان در قرن چهارم میلادی آن را روز تولد عیسی قرار دادند.

یلدا اول زمستان و شب آخر پاییز است که درازترین شب های سال است، و در آن شب، یا نزدیک بدان، آفتاب به برج جدی تحویل می کند و قدما آن را سخت شوم و نامبارک می انگاشتند.

در بیشتر نقاط ایران در این شب مراسمی انجام می شود، شاعران زلف یار و همچنین روز هجران را از حیث سیاهی و درازی بدان تشبیه کنند و از شعرهای برخی از شاعران مانند سنائی، معزی، خاقانی و سیف اسفرنگی، رابطه بین مسیح و یلدا ادراک می شود.

یلدا برابر با شب اول جدی و شب هفتم دی ماه جلالی و شب بیست و یکم دسامبر فرانسوی است.» آیین و جشن شب یلدا یا شب چله بزرگ تا به امروز در تمامی سرزمین کهنسال ایران و در بین همه قشرها و خانوارها برگزار می شود.

یلدا را همچنین می توان جشن و گردهمایی خانوادگی دانست.

در شب یلدا خویشاوندان نزدیک در خانه بزرگ خانواده گرد می آیند.

به بیانی دیگر، در سرمای آغازین زمستان، دور کرسی نشستن و تا نیمه شب میوه و آجیل و غذا خوردن و به فال حافظ گوش کردن از ویژگی های شب یلدا است. برگزاری مراسم یلدا، اگر بتوان نام جشن بر آن نهاد، آیینی خانوادگی است و گردهمایی ها به خویشاوندان و دوستان نزدیک محدود می شود.

در کتاب ها و سندهای تاریخی به برگزاری مراسم شب یلدا اشاره ای نشده است.

ابوریحان بیرونی از جشن روز اول دی ماه که آن را خرم روز نامند، در دستگاه حکومتی و پادشاهی یاد می کند.

نامی از شب یلدا در میان نیست که می توان دلیل آن را خانوادگی و همگانی و غیر رسمی بودن جشن یلدا دانست.

شب یلدا و جشن هایی که در این شب برگزار می شود، یک سنت باستانی است از زمانهای گذشته تا به امروز در میان ایرانیان مرسوم بوده است.

شب یلدا این شب به زمان بین غروب آفتاب از 30 آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) اطلاق می شود. ا

ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام شب یلدا را جشن می گیرند. این شب در نیم کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن زمان به بعد طول روز بیش تر و طول شب کوتاه تر می شود.

نام واژهٔ یلدا ریشهٔ سریانی دارد و به معنای ولادت و تولد است. منظور از تولد، ولادت خورشید (مهر/میترا) است.

رومیان آن را ناتالیس آنایکتوس یعنی روز تولد مهر شکست ناپذیر می نامند.

ابوریحان بیرونی از این جشن با نام میلاد اکبر نام برده و منظور از آن را میلاد خورشید دانسته است.

تاریخچه جشن یلدا و جشن هایی که در این شب برگزار می شود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می داد و در طول سال با سپری شدن فصل ها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند.

آنان ملاحظه می کردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند می شود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر می توانستند استفاده کنند.

این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکش اند.

مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی - هند و اروپایی، دریافتند که کوتاه ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شب ها کوتاهتر می شوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند.

بدین سان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع می شد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده می کند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است. در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، ص 255، از روز اول دی ماه، با عنوان خور نیز یاد شده است و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده است.

در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده است: یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل می کند و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک می باشد و بعضی گفته اند شب یلدا یازدهم جدی است.

جشن شب یلدا مراسم شب یلدا تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانی ترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر می پاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا می رسید، آتش می افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر می آوردند و خوانی ویژه می گستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوه های خشک در سفره می نهادند. سفره شب یلدا، «میَزد» نام داشت و شامل میوه های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، لُرک که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار می شد.

در آیین های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده ها و فرآورده های خوردنی فصل و خوراک های گوناگون، خوراک مقدس مانند «می زد» نیز نهاده می شد.

ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوه های البرز به انتظار باززاییده شدن خورشید می نشستند.

برخی در مهرابه ها (نیایشگاه های پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول می شدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شب هنگام دعایی به نام «نی ید» را می خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده است.

روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ می خواندند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان، این روز را خرم روز یا خره روز می نامیدند).خورروز در ایران باستان روز برابری انسان ها بود در این روز همگان از جمله پادشاه لباس ساده می پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری نداشت و کارها داوطلبانه انجام می گرفت نه تحت امر.

در این روز جنگ کردن و خونریزی حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود این موضوع را نیروهای متخاصم با ایرانیان نیز می دانستند و در جبهه ها رعایت می کردند و خونریزی به طور موقت متوقف می شد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ به صلح طولانی و صفا تبدیل شده است.

در این روز بیشتر از این رو دست از کار می کشیدند که نمی خواستند احیاناً مرتکب بدی شوند که آیین مهر ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می شمرد.

ایرانیان به سرو به چشم مظهر قدرت در برابر تاریکی و سرما می نگریستند و در خورروز در برابر آن می ایستادند و عهد می کردند که تا سال بعد یک سرو دیگر بکارند.

جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران ایرانیان نزدیک به چند هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز را که درازترین و تاریکترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می مانند و در کنار یکدیگر خود را سرگرم می دارند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیهٔ آنان را تضعیف نکند و با به روشنایی گراییدن آسمان به رخت خواب روند و لختی بیاسایند.

در آیین کهن، بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دی ماه تاج و تخت شاهی را بر زمین می گذاشتند و با جامه ای سپید به صحرا می رفتند و بر فرشی سپید می نشستند.

دربان ها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ برده ها و خدمت کاران در سطح شهر آزاد شده و به سان دیگران زندگی می کردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و مردم عادی همگی یکسان بودند.

البته درستی این امر تایید نشده و شاید افسانه ای بیش نباشد.

ایرانیان در این شب باقی مانده میوه هایی را که انبار کرده بودند به همراه خشکبار و تنقلات می خوردند و دور هم گرد هیزم افروخته می نشستند تا سپیده دم بشارت روشنایی دهد زیرا به زعم آنان در این شب تاریکی و سیاهی در اوج خود است.

جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می شود.

متل گویی که نوعی شعرخوانی و داستان خوانی است در قدیم اجرا می شده است به این صورت که خانواده ها در این شب گرد می آمدند و پیرترها برای همه قصه تعریف می کردند.

آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند، این میوه ها که اغلب دانه های زیادی دارند، نوعی جادوی سرایتی محسوب می شوند که انسان ها با توسل به برکت خیزی و پردانه بودن آنها، خودشان را نیز مانند آنها برکت آور می کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می دهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشید در شب به شمار می روند.

در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است.

حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده گویی می کنند.

جشن شب یلدا در قدیم شب یلدا استان آذربایجان (شرقی و غربی) در خطهٔ شمال و آذربایجان رسم بر این است که در این شب خوانچهای تزیین شده به خانهٔ تازه عروس یا نامزد خانواده بفرستند.

مردم آذربایجان در سینی خود هندوانه ها را تزئین می کنند و شال های قرمزی را اطرافش می گذارند.

درحالی که مردم شمال یک ماهی بزرگ را تزئین می کنند و به خانهٔ عروس می برند.

استان مازندران در مازندران شب یلدا بسیار با اهمیت و گرامی داشته می شود.

در این شب همه مردم به خانه پدر بزرگها و مادر بزرگها رفته و ضمن دور هم نشینی و خواندن فال حافظ و فردوسی خوانی به خوردن تنقلات و میوه جات خصوصا” انار و هندوانه و ازگیل می پردازند و با خوردن و نوشیدن و شنیدن صحبتها و داستان های بزرگترها شب را به صبح می رسانند و معتقدند که صبح بعد از یلدا روز پیروزی خورشید بر سیاهی و تاریکیها است.

استان فارس سفرهٔ مردم شیراز مثل سفرهٔ نوروز رنگین است.

مرکبات و هندوانه برای سرد مزاج ها و خرما و رنگینک برای گرم مزاج ها موجود است.

حافظ خوانی جزو جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازی هاست. ا

لبته خواندن حافظ در این شب نه تنها در شیراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چله نشینان شده است. استان همدان همدانی ها فالی می گیرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق می نشینند و پیرزنی به طور پیاپی شعر می خواند.

 

دختر بچه ای پس از اتمام هر شعر بر یک پارچه نبریده و آب ندیده سوزن می زند و مهمان ها بنا به ترتیبی که نشسته اند شعرهای پیرزن را فال خود می دانند. همچنین در مناطق دیگر همدان تنقلاتی که مناسب با آب و هوای آن منطقه است در این شب خورده می شود. در تویسرکان و ملایر، گردو و کشمش و مِیز نیز خورده می شود که از معمولترین خوراکی های موجود در ابن استان هاست. استان خراسان در شهرهای خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسی در این شب مرسوم است.

یکی از آیین های ویژه شب یلدا در استان خراسان رضوی و خراسان جنوبی برگزاری مراسم «کف زدن» است. در این مراسم ریشه گیاهی به نام چوبک را که در این دیار به «بیخ» مشهور است، در آب خیسانده و پس از چند بار جوشاندن، در ظرف بزرگ سفالی به نام «تغار» می ریزند. مردان و جوانان فامیل با دسته ای از چوب های نازک درخت انار به نام «دسته گز» مایع مزبور را آنقدر هم می زنند تا به صورت کف درآید و این کار باید در محیط سرد صورت گیرد تا مایع مزبور کف کند. کف آماده شده با مخلوط کردن شیره شکر آماده خوردن شده و پس از تزیین با مغز گردو و پسته برای پذیرایی مهمانان برده می شود. در این میان گروهی از جوانان قبل از شیرین کردن کف ها با پرتاب آن به سوی همدیگر و مالیدن کف به سر و صورت یکدیگر شادی و نشاط را به جمع مهمانان می افزایند. استان اردبیل در اردبیل رسم است که خانواده ها شب یلدا دور هم جمع می شوند و تا پاسی از شب با هم شب نشینی می کنند.هنداونه.انار.پرتقال.تخمه.ماهی پلو و… از جمله خوراکی هایی است که در استان اردبیل مرسوم هست. خوراکی ها انار و هندوانه جزو مهم ترین ملزومات شب یلدا هستند.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 10:47:00 ق.ظ ]





  چگونه با شهدا رفیق شویم؟   ...

 

نمیدانم تا به حال باکسی رفیق بوده اید یا نه، اما طبیعی است که هر کسی در طول زندگی با افراد زیادی ارتباط برقرار می کند; خواه این ارتباط قوی و صمیمی باشد، خواه ضعیف و در حد یک سلام و احوال پرسی. جالب است و شاید هم باور کردنش خت باشد، اما واقعیت دارد و آن این که هیچ کسی نیست که به شهداء سلام بدهد و آنها را دوست داشته باشد و آنها با او رفیق نشوند.

این که لفظ “رفیق” به کار می رود به این دلیل است که آنها خودشان را آن قدر به آدم نزدیک می کنند که دیگر از مرحله آشنایی و دوستی فراتر می رود و واقعا با آدم رفیق رفیق می شوند.

حال اگر کسی بخواهد قدم پیش گذارد و با آنها رفیق بشود، این مرحله فراتر هم می رود شهدا با او می شوند اخوی و به اصطلاح داداش.

این بستگی دارد که تا چه اندازه دلمان برای شهداء بتپد و با آنها صمیمی باشیم.

خیلی ها مدعی اند که سال های سال با شهدا بوده اند و روزگاری، تمام فکر و ذکرشان با آنها سپری شده، اما امروز که در سرمای دنیازدگی همه چیز یخ زده است، حتی اندک حرارتی از گرمای خاطرات آنها را حس نمی کنند.

چرا که دنیای شهدا، دنیای یخ زده نیست. بسیاری دوست دارند بدانند که چطوری می شود با شهدا دوست شد. این پرسش خوبی است اما برای پیدا کردن پاسخ فکر می کنم باید پای صحبت چند نفر بنشینیم و با همدیگر چند نمونه را بشنویم. - یک بسیجی: «باور کردنش سخت است اما یکی از بچه ها پس از 12 سال هر وقت دلش می گیرد به گلزار می رود. بعد برای دیدن بچه ها جلوی عکس هایشان می ایستد و با آنها حال و احوال می کند. او آن قدر جالب با آنها صحبت می کند که اگر ندانی فکر می کنی دارد با یک آدم زنده خوش و بش می کند. در میان حرفهایش سراغ بچه های دیگر را می گیرد. گله می کند. جک می گوید و حتی شکایت می کند.

مثلا یکی از بچه های مفقودالاثر، چندین ماه بود که به خوابش نیامده بود و شکایت او را به فرمانده گردان شهیدش می کرد و رسما با عصبانیت و به همراه چند بدوبیراه خودمانی می گفت: «من هر روز پس از نماز صبح دعایش می کنم، اما او به خوابم نمی آید.» یا این که گزارش هفتگی بچه ها را برای آنها ارائه می داد. بچه هایی که گرفتاری برایشان ایجاد شده یا به دنیا آلوده شده اند و… این کار او ادامه داشت تا این که دو ماه با شهدا قهر کرد و می گفت:«خیلی بی معرفتند. دیگه تا کی… آخه قول دادند.» و اینها را وقتی که تنهایی خودش را در گلزار با شهدا تقسیم می کرد، به آنها می گفت. شاید کسی باور نکند، اما من مطمئنم که او با شهداء رفیق است و بالاتر از آن این که شهدا هم با او رفیق اند.» - یکی از بچه های تفحص: «شاید باور نکنید و اصلا مگر قرار است همه چیز را همه کس باور کنند. این حرف ها هم که زده می شود، برای آدم های عاقل باور کردنش سخت است و اصلا چه ارزشی دارد که باور بکنند یا نکنند. دنیا ارزانی آنها و این خاک ها و خاطراتش هم ارزانی ما. بگذریم. توی دنیای بچه های تفحص، اولین شرط، رفاقت با شهداست. به قول خودمان اگر کسی با شهدا رفیق نباشد مجوز کار نمی گیرد. خودشان هم نمی گذارند که غیر رفیق اینجا بیاید. باید با شهدا اول رفیق بود تا بتوان ارتباط پیدا کرد، آن هم رفاقت صمیمی. به خودشان سوگند، بچه های اینجا [تفحص] با شهدا حرف می زنند و اصلا آیه “ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله” را به عین تفسیر شده می بینند.

وقتی با شهیدی می نشینی و حرف می زنی چند ساعت نمی گذرد که در خواب با تو حرف می زند و دستت را می گیرد وبه پای محل شهادتش می برد.

این با عقل جور در می آید!؟ این جدای از رفاقت های دیگر است. شما تا به حال دیده اید که چند جوان مدتی که دورهم جمع می شوند. پس از چند روز که می خواهند از هم جدا شوند، غم و اندوه تمام وجودشان را فرا می گیرد. هر کسی سعی می کند در آن لحظه از رفیق هایش یادگاری، دست نوشته یا شماره تلفنی بگیرد و با نگاه به یکدیگر، چهره دوستان را به خاطر بسپارد.

اینجا هم همین گونه است. شهیدی نیست که پس از چند روز ماندن در معراج با بچه ها رفیق نشود. رفقای اینجا آن قدر با معرفت اند که تنها با چند قطره اشک و یا یک یا حسین علیه السلام، جواب آدم را می دهند. رفقای شهر باید رفاقت را از اینها یاد بگیرند.» - یکی از فرماندهان جنگ: «من هنوز که هنوز است با بچه های بسیجی گردان هایی که فرمانده آنها بوده ام، ارتباط دارم. این ارتباط، علاوه بر ارتباط با بچه های بسیجی در قید حیات است.

خیلی وقت ها که دلم از اوضاع فرهنگی جامعه می گیرد به سراغ آنها می روم. آن هم بچه های کم سن و سالی که نه سواد آن چنانی داشته اند و نه مقام و جایگاه حکومتی و مادی بالا. مثلا جوان سیدی را می شناختم که تک تیرانداز گردان بود و از خانواده ای محروم.

پس از شهادت او هر نیاز و حاجتی دارم به سر مزارش می روم و او را قسم می دهم به مادر پهلو شکسته اش و خیلی سریع جواب می گیرم. این رفاقت، با بچه های دیگر نیز به همین منوال است.

چرا که اصل رفاقت و صمیمیت اساسی ترین اصل حاکم در میان بچه های بسیجی دوران جنگ بود، نمی شد غریبه ای وارد جمع بچه های شاد و با نشاط بسیجی بشود و پس از یک ساعت با چند تن از آنها رفیق صمیمی نشود.

این فقط ناشی از اخلاص بالای آنها بود.» بعید می دانم کسی باشد که نتواند از میان این سه نمونه پاسخ پرسش خودش را پیدا نکرده باشد.

فکر می کنم مشکل امروز ما، در خیلی از چیزهایی که فکر می کنیم، نیست. مشکل ما این است که جامعه امروز، فهم خیلی از چیزها برایش سخت شده است و این تقصیر آنها نیست. تقصیر ماست که نمی توانیم مثل شهدا زندگی کنیم و نمونه های عینی شهدا را به جامعه نشان بدهیم. مشکل ماست که با شهدا قهرکرده ایم و از آنها دور شده ایم، اما آنها هنوز هم با ما رفیق اند، نمی بینید که پس از سال های سال وقتی دیده اند که ما کاری از پیش نمی بریم، خودشان به دیدن ما در شهرها آمده اند!

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 10:34:00 ق.ظ ]






  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما